اروپا همیشه به خدمات نویسندگی و تولید نویسندگان مشهور بوده است. اگر آمریکا مرکز تجاری سینماست، اروپا قطعا مرکز خلاقیت است. حتی فیلمسازان آمریکایی نیز الهام بخش بودن فیلمسازان اروپایی را تائید می کنند. بنابراین، به این فکر کردم که چرا فهرستی از فیلمسازان اروپایی تهیه نکنم، از فرانسه، بریتانیا، ایتالیا، روسیه و غیره. هنگام تهیه این فهرست، تمام کارگردان ها و فیلمسازان تأثیرگذار اروپایی در طول تاریخ سینما را در نظر گرفته ایم. در این مقاله یلووال مدیا لیستی از ده کارگردان برتر سینمای اروپا آمده است. برای شناختن آن ها با ما همراه باشید.
10-آلفرد هیچکاک
کارگردانی آلفرد هیچکاک یکی از شناخته شده ترین نام های تاریخ سینماست. با اینکه نزدیک به دو دهه از مرگش میگذرد،او همچنان به «استاد تعلیق» مشهور است.
فیلم های او چنان سبک متمایزی دارند که مخاطبانی که سبک مشابهی را در فیلمهای دیگر می بینند، به دلیل استفاده مشابه از تعلیق و وهمانگیز بودن، تمایل دارند آن را «هیچکاکی» لقب دهند. فیلم «روانی» (1960)، به دلیل پایهگذاری ژانر اسلشر در سینما شناخته شده است. «سرگیجه» (1958) اخیراً از «همشهری کین» ساخته ی اورسن ولز (1941) در فهرست معتبرترین فیلمهای تاریخ سینمای در «سایت اند ساوند» پیشی گرفت. می توان بسیاری از این فیلمها را بزرگترین فیلمهای او در نظر بگیریم، اما به نظر من «پنجره عقب» (1954) بهترین اثر آلفرد هیچکاک است.
در این فیلم او این توهم را ایجاد میکند که بیش از حد در درون دیدگاه قهرمانهایش به دام افتاده است. آزادی و گزینههای محدودی که که در فیلم رائه می شود، باعث میشود که تماشاگران روی صندلیهای خود بچسبند و نفس خود را در انتظار حبس کنند.

9- میشائل هانکه
این کارگردان اتریشی الاصل که قبل از اینکه به فیلمسازی روی بیاورد، یک منتقد بود. فیلم های او بهترین تصاویر خشونت را روی پرده نمایش میدهند. هانکه فیلمسازی است که شما او را تحسین می کنید و ممکن است فیلم های او را به دلیل تحسین تماشا کنید، نه به این دلیل که از فیلم های او لذت می برید. اولین فیلم او یعنی «قاره هفتم» (1989)، غالبا به عنوان بهترین اثر او شناخته میشود.
این فیلم داستان خانوادهای را دنبال میکند که قصد مهاجرت به استرالیا را دارند و در اثر یک تصادف جزئی دچار مشکل شدهاند. هانکه داستان را به گونهای به تصویر میکشد که بهجای احساس ناامیدی که از طریق رفتار افراد مشاهده میشود، به طور جدی روی کارهای روزمره مانند خوردن صبحانه، خوابیدن و اعمالی که ما بدیهی میدانیم تمرکز کنیم .
فیلم «پنهان» (2005) او باعث میشود که اضطراب را با تمام وجود خود حس کنید. «پنهان» همچنین یکی از بزرگترین معماها و درامهای روانشناختی تاریخ سینما را ارائه میکند. هانکه لایههای زیرین فیلمش را یکی پس از دیگری با دقت کالبدشکافی میکند تا رازهای آزاردهنده داستان را فاش کند.

8- ژان رونوار
ژان رنوار برای سینما، تولستوی ادبیات است. خدمات فیلمسازی با پیچیدگی بیزانسی که هر یک از شخصیت ها و سناریوهای خود را با دیدگاه های روشنگر و جذاب در مورد جامعه، هویت و روابط پر می کند. چیزی که داستانهای پربار او را از غرق شدن نجات میدهد، کارگردانی است که با زبان بصری اغواکننده و شوخ طبعی تند و تیز به همه این مضامین و ایدهها فضایی برای گسترش میدهد.
کارگردانی که هرگز سرعت وقایع را رها نمیکند و همیشه شخصیتهای زیادی را درگیر میکند تا نقشه درون ذهنش را به نحو احسن به مخاطب منتقل. از بهترین آثار ژان می توان به «یک روز در ییلاق» که مانند یک شعر غنایی است، «توهم بزرگ» و نگاهی جدید و صادقانه به جنگ جهانی اول، و در نهایت «قوانین بازی» که ضیافتی خوشمزه برای چشم، گوش، ذهن و قلب اشاره کرد. رنوار ستاره ی درخشان سینمای فرانسه پیش از نوول وگ و همچنین یکی از استادان بزرگ فیلمسازی پیش از 1960 در جهان است.

7- بلا تار
امروزه کمتر کارگردانی میتواند ادعا کند که جادوی جذاب بلا تار را دارد. آثار اولیه او یعنی «سالنامه پاییز» (1984) و «نفرین» (1988) نشان دهنده کاوشهای جذاب در یک سبک سینمایی متفاوت هستند. بلا تار جوان هنر خود را با کاوش در تکنیکهایی که در سالهای آینده به عظمت او تبدیل میشوند، تمرین میکند. آزمایش با موسیقی، رنگها و ترکیببندی برای خلق دنیایی آخرالزمانی پسآبها که با جرقهی تلخ بقا شعلهور میشود.
تار با «تانگوی شیطان» (1994)، «هارمونی های ورکمایستر» (2000) و «اسب تورین» (2011)، 3 فیلم برتر دهه های 90، 2000 و 2010 را ساخته است. رسیدن به سطح عمیقی از وحشت کیهانی که برای هر فریم هم آزار دهنده و در عین حال جذاب است.

6- تئو آنجلوپولوس
سینمای یونان هرگز دارای استادی دانا، قدرتمند و ظریف به اندازه تئو آنجلوپولوس نبوده است. آزاد از قید و بند ذاتی رسانه و اجازه مشاهده وضعیت انسان با طنز، سوررئالیسم و قدرتی ویرانگر. او هرگز ترسی از رها کردن ظاهر سینمایی و تمرکز بر جهان های کوچک مینیاتوری احساسات انسانی ندارد. از تراژدی صمیمی «چشم اندازی در مه» (1988) تا فیلم اسطوره ای «اسکندر کبیر» (1980). تئو آنجلوپولوس چیزی به قدری زیبا و مجزا از روش رایج سینمایی به ما می دهد که کار او را به سادگی فقط باید دید.

5- آلن رنه
شکستن پیوندهای فیلمسازی فرمالیستی مخصوص آلن رنه است. که به جای اینکه به دنبال نابودی سینمای گذشته باشد، تصمیم گرفت چیزی کاملاً جدید خلق کند.
آمیختگی جسورانه روایت و خاطرات او احساس تلخ و شیرینی را نسبت به شخصیتهایی که در مقابل ما قرار میگیرند پرورش میدهد. رنه به رسانهها دو فیلم حیرتانگیز «هیروشیما عشق من» (1959) و هم «سال گذشته در مارین باد» (1961) را هدیه داد و حتی تا آنجا پیش رفت که خصوصیات سبکی عمیقی را در ژانر مستند ایجاد کرد. رنه در “شب و مه” (1956)؛ الهام بخش پیشگامان آینده این صنعت با سبک انقلابی سنجیده خود است. رنه صرف نظر از اینکه روی چه چیزی کار می کند، ریسک های خلاقانه ای انجام می دهد وکارهای او همیشه ارزش دیدن دارد.

4- ژان پیر ملویل
ملویل عمدتاً به خاطر فیلمهای جنایی اش شناخته میشود و بسیاری او را سلطان این ژانر میدانند. استفاده موثر از سکوت شاید قابل تشخیص ترین عنصر سبک منحصر به فرد ملویل باشد که به مخاطب اجازه می دهد تا فضای درون فیلم های او را بپذیرد.
استفاده ملویل از رنگ های سرد بخش بسیار متمایز و ذاتی آثار اوست. پیر لوم، فیلمبردار «ارتش سایهها» (1969)، طی مصاحبهای گفت: «ملویل از نور روز متنفر بود، از مکانها متنفر بود، از رنگهای گرم متنفر بود». اعتماد ملویل به تواناییاش نقش بزرگی در فیلمهایش داشت و نشان داد که او چقدر میتواند مسلط و کنترل باشد. در «دایره سرخ» (1970)، صحنه ی سرقت 25 دقیقه طول میکشد و هیچ دیالوگی ندارد. این نشان دهنده اوج اعتماد او به توانایی اش در جدا کردن دیالوگ و فیلم است.

3- فرانتیشک ولاچیل
شکست فرم فیلم با خدای موج نوی چک ، یعنی فرانتیشک ولاچیل به اوج خود می رسد. فیلمهای او پیروزیهای کاملاً غیرقابل توضیح رسانه هنری هستند.
همه چیزهایی را که درباره سینما می دانیم برداریم و آنقدر بی وقفه آن را در هم بشکنیم که حتی ماهرترین استادان سوررئالیسم هم فقط می توانند با تعجب سرشان را تکان دهند. ولاچیل در هر لحظه با موجهای موسیقایی غمانگیز، بریدگیهای گیجکننده در جریان روایی، و پیشروی شاعرانه در فضا و زمان به حواس حمله میکند که کاملاً مکمل افسانههای درخشانی است که او برای کار روی آن انتخاب میکند. ولاچیل با زیباییشناسیی مانند یک رویا از فیلم می سازد. هجوم خارقالعادهای از تصویر و صدا که کمتر از پیش طراحی شده و بیشتر تولید شده توسط یک جادوگر مخفی به نظر میرسد. غیرقابل توضیح و ماورایی.

2- اینگمار برگمان
مغز متفکر سوئدی سینما. او بیش از 60 فیلم در 59 سالی که فیلمساز بود تولید کرد و به ندرت کیفیت فیلم ها پایین می آمد. اکثر فیلمهای اولیه ی او با نشان دادن گروههایی که در مکانهای کوچک صحبت میکنند، حس کلاستروفوبیا ایجاد میکنند. اما این توانایی منحصربهفرد او را در دستیابی به رازهای بیکلمه نهفته در احساسات انسانی و افشای آنها با حس گرما و انسانیت کم نمیکند. در عین حال فیلم های برگمان از نظر عواطف خام و شدت روانی آزاردهنده اند.
فیلمهای برگمان بیشتر در مورد فلسفههای مرگ، بیماری، ایمان و خیانت است. «سهگانه ایمان» بدنام او نمونه بارز این است که چگونه ایمان شخصیتهای داستان را آزمایش میکند و اگزیستانسیالیسم، مرگ و روابط انسانی را به بهترین شکل طبیعی نشان میدهد.
اینگمار برگمان به عنوان یکی از بزرگترین کارگردان های تاریخ سینما شهرت زیادی دارد. او برنده بیش از 3 جایزه آکادمی برای بهترین فیلم خارجی زبان شده است که با توجه به مضامینی که کارگردان اغلب به تصویر می کشد بسیار چشمگیر است.

1- آندری تارکوفسکی
آندری تارکوفسکی یک رویاپرداز بود. رویکرد او در تولید فیلم و اشتیاق او به تصاویر جذاب و زیباشناختی، او را الهام بخشید تا شیوه دیده شدن سینما را برای همیشه تغییر دهد. اگرچه او در طول زندگی حرفهایاش تنها هفت فیلم ساخت، اما بهعنوان یکی از استادان سینما شناخته میشود. سه موفقیت بزرگ او در فهرست Sight and Sound به چشم میخورد که عبارتاند از: «آینه» (1974)، «آندری روبلف» (1966) و «استاکر» (1979).

اگرچه تارکوفسکی مستقیماً با مسائل سیاسی درگیر نشد، اما این سه فیلم باعث خصومتهای مداوم مقامات شوروی با او شد. مانند بسیاری دیگر از کارگردان های اروپای شرقی در اتحاد جماهیر شوروی، تارکوفسکی با مشکلات بیشماری با مقامات روبرو شد و به او دید روشنتری از اینکه میخواهد به کدام سمت برود، میدهد. برگمان می گفت: «تارکوفسکی برای من بزرگترین است، کسی که زبان جدیدی را با وفاداری به ماهیت فیلم ابداع کرد. زیرا زندگی را بهعنوان یک انعکاس و مانند یک رویا به تصویر میکشد». تارکوفسکی با استفاده از جریان نامحدود احساسات انسانی و شعر روی پرده، زبان سینمایی خود را شکل داد. تکنیک او هم در فلسفه و هم در هنر تا مدت ها پس از مرگش هنوز در سراسر جهان مشهور است. دیدگاه تارکوفسکی به ما این امکان را می دهد که اثر به یاد ماندنی او را در داستان سرایی سینمایی برای نسل های آینده ببینیم.
منبع: The cinemaholic
اشتراک گذاری

