بررسی شیوه های کارگردانی هیچکاک در فیلم های روانی و سرگیجه

بررسی شیوه های کارگردانی هیچکاک در فیلم های روانی و سرگیجه
زمان مطالعه: 5 دقیقه
0
(0)

بر سر دوراهی غافلیگیری یا دلهره

به نظر شما جمله ی «من از چیزهای عادی بیزارم» را کدام یک از کارگردان های مشهوری که میشناسیم می تواند گفته باشد؟ فردی که شما بدون شک او را میشناسید، حتی اگر هیچ کدام از فیلم های او را ندیده باشید (وضعیتی که به طور جدی باید آن را اصلاح کنید). مطمئناً همه ی شما نام آلفرد هیچکاک را شنیده اید. کسی که به عنوان یکی از نوابغ  تاریخ سینما شناخته می شود و حتی به او استاد تعلیق در سینما نیز می گویند.

اما هیچکاک چه ویژگی داشت که باعث شد فیلم هایش به چنین موفقیت بزرگی برسند؟ رازی که برای ایجاد تعلیق در فیلم هایش به کار می برد چه بود؟ به عبارت دیگر، هیچکاک چگونه تعلیق را در فیلم هایش می سازد؟ به مناسبت تولد این نابغه ی بزرگ تاریخ سینما، در این مقاله ی یلووال مدیا نگاهی خواهیم داشت به برخی از روش‌هایی که هیچکاک برای ایجاد شوک و تعلیق در فیلم‌هایش به کار گرفته است. البته نه همه ی فیلم های هیچکاک. سر آلفرد هیچکاک در طول زندگی هنری خود، بیشتر از 55 فیلم (به نقل از بعضی منابع 63 فیلم) را کارگردانی کرده است که هر کدام از آن ها به تنهایی یک کلاس درس برای یادگیری اصول کارگردانی به حساب می آیند. در این مقاله ما به سراغ دو فیلم معروف هیچکاک که درونمایه ی روانشناختی دارند رفته ایم، فیلم هایی که حتی اگر ندیده باشید قطعا اسم آن ها را شنیده اید؛ روانی و سرگیجه.

تفاوت شوک و تعلیق به روایت هیچکاک

قبل از اینکه بتوانیم تحلیل کنیم که هیچکاک چگونه در فیلم هایش تعلیق ایجاد می کند، اجازه دهید ابتدا به تفاوت بین شوک و تعلیق نگاه کنیم. خود هیچکاک معتقد بود که «آگاهی تماشاگر از تمام حقایق ضروری است.  در غیر این صورت هیچ تعلیقی به وجود نمی آید».  این جمله یعنی در تعلیق شما از آنچه قرار است اتفاق بیفتد آگاه هستید، اما انتظار کشیدن برای آن اتفاق چیزی است که شما را درگیر ماجرا می کند.  در حالی که در شوک، تماشاگر هیج تصوری از اتفاقی که قرار است بیفتد ندارد. حالا که فرق بین شوک و تعلیق در را متوجه شدیم، بیایید به برخی از روش هایی که آلفرد هیچکاک در فیلم هایش به کار می برد تا تعلیق ایجاد کند بررسی کنیم.

هیچکاکی که در زیر دوش ماند

روانی (Psycho) چهل و هفتمین فیلم هیچکاک است که در سال 1960 ساخته شد. این فیلم بر اساس رمانی به همین نام از رابرت بلوخ ساخته شده، و هیچکاک در مصاحبه هایش عنوان می کند که دلیل جذب او به رمان روانی این بود که قهرمان داستان در ابتدا به طور ناگهانی می میرد.

روانی هیچکاک
روانی هیچکاک

حتی بسیاری از کسانی که فیلم روانی را ندیده اند هم صحنه ی معروف دوش در این فیلم را می شناسند. «صحنه دوش» به نوعی تعریف جدیدی از کنایه را ارائه می دهد، در مورد اینکه چگونه یک چیز می تواند نمادی برای چیز دیگر باشد، و لذت ها و خطرات نمادین بودن را نشان می دهد. موسیقی متن نماد صحنه، صحنه نماد فیلم، و فیلم نماد هیچکاک است، نماد فیلم های ترسناک، و نماد قدرت سینما. فیلیپ جی اسکری در کتاب روانی در دوش، این صحنه را به‌عنوان «مشهورترین صحنه سینما» توصیف می‌کند، و این نظر می تواند درست باشد. اما آن چیزی که می‌توان به‌عنوان موفقیت این صحنه توصیف کرد، توانایی آن در فراتر رفتن از مرزهای روایت و به دست آوردن معانی فرهنگی خاص خود است.

آفرینش نماد و سمبل به سبک هیچکاک

به عنوان کارگردان، هیچکاک فقط به زاویه دید و بینش خود نسبت به جهان علاقه مند است، به همین دلیل است که همیشه با استفاده از سبک استعاری به رویدادهای به تصویر کشیده شده معنا یا اهمیت می بخشد.  هیچکاک از ابتدای فیلم تا پایان آن، از زبان فیلم به صورت نمادین استفاده می کند.  او همیشه به دنبال تغییر هنری یک صحنه از معنای عادی و کلی آن به معنای انتزاعی و استعاری آن است.

هیچکاک در اولین صحنه یک جمله استعاری بیان می کند و به مخاطب نشان می دهد که در دو ساعت آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. او در مورد فیلم روانی می گوید ” در آغاز فیلم من حتی روز و ساعت را اعلام می کنم. من این کار را کردم که به واقعیتی بسیار مهم اشاره کنم: ساعت دو و چهل و سه دقیقه ی بعد از ظهر بود و دخترک بیچاره در فقط در این ساعت می توانست با معشوقه اش ملاقات کند. یعنی تمام ساعت نهارش را به این کار اختصاص می داد”. این موضوع بسیار جالب است، چون فورا به مخاطب می رساند که این ارتباط، یک رابطه ی ممنوع و خلاف است و در عین حال تماشاگر را مثل یک چشم چران در واقعه شرکت می دهد.

روانی یک داستان جنایی و یک فیلم ترسناک همراه با تعلیق است.  اما همچنین فیلمی است درباره زندگی خانوادگی، یا فقدان آن.  اما مهم تر از همه؛ یک فیلم بسیار سینمایی است که توانایی هیچکاک در فیلمبرداری مستقیم از چیزها و روابط بین افراد را با استفاده از سبکی استعاری نشان می دهد.  یا همانطور که تروفو می گوید: «یک فیلمساز قرار نیست چیزهایی را بگوید، وظیفه او نشان دادن آنهاست».

صعود از پله ی آخر

بسیاری از مردم پس دیدن فیلم سرگیجه (Vertigo) نیاز به توضیح فیلم دارند. اکران اولیه ی این فیلم فریبنده ی آلفرد هیچکاک در سال 1958 ناامید کننده بود . این فیلم به طور قابل توجهی کمتر از سایر فیلم های هیچکاک که تا به امروز ساخته شده مورد توجه قرار گرفت و نقدهای زیادی توسط منتقدان به آن وارد شد. پس از اکران اولیه ، هیچکاک حقوق فیلم را پس گرفت و فیلم تا سال 1983 در دسترس نبود. در حال حاضر، این فیلم نه تنها یکی از بهترین فیلم های هیچکاک، بلکه یکی از بزرگترین دستاوردهای سینمایی در تمام دوران به حساب می آید.

تبدیل شوک به دلهره در سینمای هیچکاک

ماجرای سرگیجه نیز مانند روانی، از یک رمان اقتباس شده است. این فیلم بر اساس رمانی به نام از میان مردگان، اثر بوآلو-نارسژاک سخته شده است. اما فیلم با کتاب یک تفاوت اساسی دارد، تفاوتی که همان جادوی معروف هیچکاک است. در واقع داستان در مورد مرگ مادلین است. ولی در ادامه ی داستان با دختری به نام جودی مواجه می شویم که شباهت عجیبی به مادلین دارد و در انتها متوجه می شویم که جودی همان مادلین است.

اما این سبک روایت به مزاق هیچکاک خوش نمی آمد. در سناریوی فیلم، هیچکاک مسیر دیگری را پیش گرفت. در شروع قسمت دوم داستان، وقتی که کاراگاه با جودی آشنا می شود، حقیقت جودی فاش می شود، اما فقط برای تماشاگر. تماشاگر خبر دارد که جودی در واقع همان مادلین است و دلهره ی او بابت این موضوع است که وقتی جمیز استوارت بفهمد دختر تیره مو خود مادلین است، چه عکس العملی نشان خواهد داد؟ آنچه هیچکاک می خواهد و می سازد همین است؛ دلهره به جای غافلگیری.

داستان را ساده نگه دار

در داستان های گیج کننده و بیش از حد پیچیده، مخاطب مجبور است که بعضی از نکات را به ذهن بسپارد.  بیرون کشیدن تعلیق از چنین داستان هایی سخت است. کلید موفقیت هیچکاک در فیلم هایش، داستان های خطی ساده ای است که او انتخاب می کند.  داستان فیلم های هیچکاک معمولا برای مخاطب به راحتی قابل پیگیری و درک هستند. اگر فیلمنامه شما ساده باشد، بالاترین تاثیر دراماتیک را روی مخاطب می گذارد.  داستان های انتزاعی مخاطب را خسته می کنند.  به همین دلیل است که هیچکاک بیشتر از داستان های جنایی استفاده می کرد که مملو از جاسوسان، قاتلان و افرادی بود که دائماً از پلیس فرار می کردند.  روایت هایی از این دست برای همه فیلم‌ها ضروری نیستند، اما آسان ترین راه برای نشان دادن ترس می باشند.

 

 

چقدر این پست مفید بود؟

برای امتیاز دادن به پست روی ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

0 دیدگاه