شاید دانستن راز تکنیکهای فیلمبرداری استیون اسپیلبرگ از مواردی باشد که توسط دوست داران فیلم مورد توجه قرار گرفه است. اما این تکنیک ها چیست؟
ثروتمندترین کارگردان دنیا، ماهر در به کارگیری ذهن مخاطب و درگیر کردن آن با اثرش یا حاذق در انتخاب یک فیلمنامه درخشان، گروه بازیگران موفق با لباس های پرمفهوم در صحنهای پر رمز و راز، موسیقی ساده و گیرا و در نهایت هدفگیری درست برای نشان دادن نمای دلخواه خودش.
تمام اینها کنار هم اسپیلبرگ را کسی کرده که ما حالا او را میشناسیم و اخیرا توجهها را به سمت جدیدترین و شخصیترین فیلم خودش، یعنی خانواده فیبلمن جلب کرده و جایزه بهترین کارگردانی را نیز به جایگاه جوایزش اضافه کرده است.
در این مطلب از یلووال مدیا به سمت سبک منحصر به فردی که او در فیلمبرداری به کار میگیرد خواهیم رفت و برخی تکنیکها را زیر ذرهبین یلووال مدیا قرار میدهیم.
تکنیکهای منحصر به فرد اسپیلبرگ
عکسهای ردیابی (Tracking shots)، سبکی جذاب اما سخت

استفاه از این سبک فیلمبرداری همان اندازه که برای مخاطب لذتبخش و سرگرم کننده است میتواند برای تیم کارگردانی و فیلمبرداری پر دردسر باشد.
شات ردیابی زمانی است که دوربین یک فرد یا یک شی را که به صورت فیزیکی با سوژه در حال حرکت است دنبال میکند. این را میتوان با استفاده از آهنگ، دستی، طناب، دوربین ثابت و غیره انجام داد.
استفاده اسپیلبرگ از این روش هرگز بی دلیل نیست. این نماها میتوانند تنش دراماتیک زیادی نیز به صحنه اضافه کنند. نمونه بارز و درخشان آن را میتوان در فیلم «نجات سرباز رایان» دید. حرکت در یک نبرد همیشه صحنه را سینمایی میکند و تعداد کمی از کارگردانان این موضوع را به اندازه استیون اسپیلبرگ در سینما لمس میکنند.
حرکت در فضا در کنار آپهام(با بازی جرمی دیویس) نیز لمس خوبی است، به خصوص از آنجایی که اکثر بینندگان تجربه نبردی مشابه شخصیت او در مقابل هر یک از سایرین فیلم دارند.
بازتابهای آیینهای (Mirror Reflections) اسپیلبرگ

بازتابهای آیینهای تکنیک کوچک و منحصر به فردی است که اسپیلبرگ از آن بسیار استفاده کرده است.
در این تکنیک معمولا نما با تصویری از یک شخصیت که از انعکاس یک آینه یا پنجره دیده میشود آغاز و پس از آن شخصیت معمولاً از نمای سطح بازتابنده خارج میشود. سپس به طور ناگهانی در یک عکس چهره بسیار نزدیک ظاهر میشود.
این اساسا یک ورودی دراماتیکتر است. اسپیلبرگ در فیلم جدیدش نیز از این تکنیک استفاده کرده است.
کادربندی شخصیتها از طریق اشیا پس زمینه
کادربندی شخصیتها از طریق اشیا پسزمینه این حس را به مخاطب القا میکند که در حال مشاهده رویدادهای روی صفحه از طریق یک سوراخ چشمکزن یا سوراخ کلید است. گویی چیزی است که ما واقعا قرار نیست ببینیم یا لزوما انتظار داریم درباره آن بدانیم.
این عکس همچنین میتواند به سادگی بیانگر لحظهای از صمیمیت شخصیت یا شخصیتهای روی صفحه باشد.
تکنیک شاتهای بالای شانه کارگردان

اگر این بار که یک فیلم از اسپیلبرگ را پخش میکنید به شخصیت روبهرویتان دقت بیشتری کنید، به نظرتان میرسد که انگار درست پشت شانه شخصیت دوم ایستادهاید و به او نگاه میکنید. این کار شخصیت دوم را درست همان اندازه بزرگ جلوه میدهد که اسپیلبرگ در ذهن میپروراند. شخصی که کاملا مسلط بر دیگری است و عجز شخصیت اول که احساسات مخاطب را نیز بر میانگیزد.
عکسهای لنز واید(Wide Lens Shots)

عکسهای با لنز واید به ما این امکان را میدهند که نه تنها اتفاقات مهمی را که در پیشزمینه رخ میدهند ببینیم بلکه کل محیط اطراف یا پشت آنها را نیز به ما نشان میدهند.
این تکنیک در صنعت فیلمسازی رایج است اما اسپیلبرگ واقعاً دوست دارد با این نماها مرزها را جابجا کند. فکر میکنم متوجه خواهید شد.
لنز واید به هر لنزی گفته میشود که فاصله کانونی آن کوتاهتر از طول سنسور یا فیلم باشد. برای سنسورهای فول فریم، لنز با زاویه دید عریض، هر لنزی با فاصله کانونی برابر یا کمتر از 35 میلی متر است.
آشنایی با فیلمبردار اسپیلبرگ

کامینسکی، فیلمبردار و کارگردان لهستانی همکاری خودش را با اسپیلبرگ از سال 1993 آغاز کرد. او از سال 1982 تا 1987 در کالج کلمبیا شیکاگو تحصیل کرد و مدرک لیسانس خود را در رشته فیلمبرداری گرفت. سپس به موسسه فیلم آمریکا منتقل شد و در آنجا مدرک کارشناسی ارشد خود را گرفت.
این فیلمبردار و کارگردان لهستانی در سن 21 سالگی به طور حرفهای کارش را آغاز کرد و برای اجرای پروژههای بزرگ و ساختن تیم خوداز دانشجویان مقطع کارشناسی کالج کلمبیا شیکاگو استفاده کرد.
کامینسکی چهار فیلم نامزد اسکار دارد و دو فیلم او هم برنده اسکار شده است. از این میان تنها یک فیلم است که توسط اسپیلبرگ کارگردانی نشده است.
فیلم مورد بحث The Diving Bell and the Butterfly (2007)به کارگردانی جولیان اشنابل بود. فیلمبردار هشت نامزد بهترین فیلم اسکار: فهرست شیندلر (1993)، جری مگوایر (1996)، نجات سرباز رایان (1998)، مونیخ (2005)، اسب جنگی (2011)، لینکلن (2012)، پل جاسوسان (2015) و پست (2017). همکاری اسپیلبرگ و کامینسکی در سینما موجب رقم خوردن لحظات مهمی در هالیوود بوده است.
همانطور که خودش درمورد حرفهاش میگوید: به راستی وقتی به اسبها نگاه میکنی هیچ احساسی در چشمانشان نیست. نه پلک میزنند، نه لبخند میزنند و نه غمگین میشوند. آنها فقط خسته میشوند. من فکر میکنم فیلمبرداری چیزی بیشتر از صحبت در مورد دوربینها و فیلمهاست. مثل این است که با یک طراح لباس صحبت کنید که از چه نوع چرخ خیاطی استفاده میکند. فیلمبرداری، هنر نور و سایه، استعارههای بصری و ظرافت است.
سخنان مهم و قابل تامل کامینسکی میتواند جمعبندی خوبی برای این مقاله از یلووال مدیا باشد. سعی کردیم در این مطلب به بررسی برخی از تکنیکهای منحصر به فرد اسپیلبرگ بپردازیم که آثارش را به آثاری متفاوت بدل کرده است. امیدواریم این مقاله برای شما مخاطب عزیز مفید واقع شده باشد
اشتراک گذاری

