اگر شما نیز جز معدود افرادی هستید که هنوز تئاتر موزیکال پرفروش «شرور» را ندیدهاید (این تئاتر دومین نمایش پرفروش برادوی تا به امروز است)، ممکن است انتظار زیادی از این فیلم سینمایی اقتباس شده از آن نداشته باشید. اما برای کسانی که این نمایش را دیده اند، دیدن فیلم کمی مشکل خواهد بود. برای شروع، مدت زمان طولانی و نامناسب فیلم (دو ساعت و چهل دقیقه) و تصمیم کارگردان برای تقسیم داستان به دو فیلم (طرفداران باید تقریبا یک سال صبر کنند تا قسمت پایانی را تماشا کنند) وجود دارد.
اما یک نکته مهم وجود دارد: تردیدها به زودی از بین میروند و غرغر مخاطبان دربارهی استراتژی انتشار به سرعت خاموش میشود. با بازیهای خیرهکنندهی سینتیا اریوو و آریانا گرانده، اقتباس جذاب و صیقلیشدهی جان ام. چو به قدری لذتبخش پیش میرود که تقریبا آرزو میکنید طولانیتر بود. برخلاف ظاهر براق و رنگی فیلم، با ارائه درون مایههای به موقع خود دربارهی زورگویی، رهبران فاسد و سیاه نمایی تفاوت ها، داستان دارای عمق و تاریکی قابل توجهی است. در ادامه این مقاله از یلووال مدیا، به بررسی این فیلم جذاب پرداخته ایم. با ما همراه باشید.
از تئاتر تا فیلم سینمایی

برای کسانی که به نوعی از تأثیر فرهنگی تئاتر شرور در طول دو دههی گذشته دور ماندهاند، یک معرفی کوتاه می کنیم. فیلم و نمایش هر دو به طور آزاد بر اساس رمان سال ۱۹۹۵ گریگوری مگوایر با عنوان «شرور: زندگی و زمانهی جادوگر شرور غرب» ساخته شدهاند، که پیشزمینهای جایگزین برای جادوگر شرور «جادوگر شهر اُز» ارائه میدهد. این فیلم بر سالهای اولیهی شرور و دو جادوگر جوان متمرکز است: الفابا (اریوو)، فردی منزوی با پوست سبز که بعدها به جادوگر شرور غرب تبدیل میشود، و گلیندا (گرانده)، فردی خودپسند و محبوب که در نهایت به گلیندا جادوگر خوب تبدیل میشوند.
داستان شرور

الفابا و گلیندا هر دو تازه وارد دانشگاه شیز شدهاند (به سیاستهای دانشجویی دبیرستان نورث شور در «دختران بدجنس» و برنامهی درسی هاگوارتز فکر کنید). اگرچه الفابا به عنوان دانشجو ثبتنام نکرده است، اما برای کمک به خواهر کوچکترش، نساروس (با بازی ماریسا بده)، که دچار فلج اندام های تحتانی است، در آنجا حضور دارد. اما معلم قدرتمند آن ها، مادام موریبل (با بازی میشل یئو، با غرور و شکوهی افسانهای که در ابری از زرق و برق ترسناک از هر محدودیت صوتی عبور میکند)، پتانسیلی در الفابا میبیند و به او آموزش خصوصی در هنر جادو پیشنهاد میدهد. علیرغم انزجار متقابل هر دو دختر از هم، الفابا و گلیندا متوجه میشوند که به عنوان هماتاقی یکدیگر انتخاب شده اند.
اما این فقط شخصیتهای آنها نیست که با تفاوت دارد. پالت رنگی فیلم در ابتدا میدان نبردی بین سبز کلروفیل پوست الفابا و صورتی پاستلی لباسهای گلیندا است. اما تصاویری که در ابتدا ناهماهنگ به نظر میرسند، با پیشرفت فیلم شروع به هماهنگی میکنند. مانند صحنهای از فیلم که در یک جنگل پر از تودههای خزهای گیاهی و تزئینات ظریف گلهای صورتی، سرسبز و زیبا است. به همین ترتیب، الفابا و گلیندا به یکدیگر نزدیک میشوند و ارتباطی واقعی بین آنها شکل میگیرد.
بازیگران اصلی خیرهکننده

اریوو عالی است، صدای غنی و مخملیاش زیر بار طردها و تمسخرهایی که الفابا متحمل میشود، میشکند. چشمانش کبودیهایی را نشان میدهند که پوستش نمیتواند. و گرانده به شدت بهجا انتخاب شده است. این مناسب بودن فقط در مورد صدای او نیست. این خواننده محدودهی صوتیای دارد که بخشی از آن فقط برای خفاشها قابل شنیدن است، و او از هر نت آن در اینجا استفاده میکند. اما مهمتر از آن، استعداد او در کمدی فیزیکی است. هر تکان موی پرزرق و برق، هر لگد پاشنهی بیهدف، یک پانچلاین دقیق و حسابشده است.
همچنین جاناتان بیلی، بازیگر شناختهشده از سریال بریجرتون، در نقش شاهزاده فییرو در این فیلم، عملکرد درخشانی از خود نشان میدهد! به تصویر کشیدن او از این شخصیت به عنوان فردی سطحی و خودشیفته، به ویژه در یک سکانس پیچیده و پرجنبوجوش آواز و رقص در کتابخانه دانشگاه، بسیار چشمگیر است. چنین صحنههایی نه تنها نیاز به توانایی بازیگری، بلکه به آمادگی جسمانی و زمانبندی دقیق دارند و او در این نقش میدرخشد
آیا فیلم طولانی است؟
یکی از نگرانیهای اصلی من قبل از دیدن فیلم این بود که آن را به دو قسمت تقسیم کردهاند. مدت زمان اجرای نسخهی برادوی شرور۲ ساعت و ۴۵ دقیقه است که شامل یک وقفهی پانزده دقیقهای میشود. اما این قسمت اول از اقتباس دو قسمتی دقیقا همان مدت زمان نسخهی تئاتری را دارد! اولین فکر من این بود که ممکن است آن را بیدلیل طولانی کرده باشند تا فقط پول بیشتری از مخاطبان بگیرند.
اما به محض شروع فیلم، بلافاصله متوجه میشوید که چرا فیلم اینقدر طولانی است. نسخهی تئاتری اصلی کمی مشکل سرعت داشت. گردان جان ام. چو به داستان فرصت تنفس داد و ما زمان بیشتری برای درک عمیقتر پیشزمینهی الفابا و دلیل اشتیاق او به وضعیت حیوانات در اُز داشتیم.
مدت زمان طولانیتر همچنین به ما امکان داد تا ارتباط غنیتری با دوستی در حال شکوفایی بین گلیندا و الفابا برقرار کنیم. به نظر میرسید که شخصیتها واقعا عکس العمل های احساسی را که در نمایش تئاتری کمی اجباری به نظر میرسید، به دست آوردهاند.
موسیقی و طراحی رقص

با انتقال جادوی برادوی به پردهی بزرگ، چو و گروهش توانستند این شاهکار تأثیرگذار را خلق کنند. بسیاری از قطعات موسیقی به صورت زنده در طول فیلمبرداری اجرا شدند، و این به بازیگران اجازه داد تا اجرایی طبیعی و خیالانگیز ارائه دهند. اما موسیقی دقیقا نت به نت نسخهی اصلی نیست. در قطعهی «Defying Gravity» تغییر خلاقانهای وجود دارد، جایی که سینتیا اریوو در فریاد نبرد پایان آهنگ تغییری ایجاد کرده است.
تفاوت دیگری در آهنگها که من از آن لذت بردم، در سکانسی بود که دو جادوگر به شهر زمردی میرسند. در قطعهی «One Short Day»، اطلاعات بیشتری دربارهی پیشینهی صعود جادوگر به قدرت به دست میآوریم. و اگر به جاناتان بیلی فوقالعاده در نقش فییرو اشاره نکنیم، کوتاهی کردهایم. او واقعا قطعهی «Dancing Through Life» را به خود اختصاص داد.
سخن آخر
لحظاتی وجود دارد که فیلم بیش از حد درگیر نمایشهای CGI و صحنههای خالی از محتوا میشوند. و قطعا برخی صحنهها میتوانستند کمی فشردهتر باشند. مدت زمان این قسمت اول فیلم از نسخهی صحنهای به طور کامل طولانیتر است. اما در بیشتر موارد، فیلم شرور اوج می گیرد و قلبهای ما را نیز با خود بالا میبرد. ما در جریان حرکت الفابا و جاروی ناهموار و ناراحتکنندهاش که به سمت نیمهی دوم داستان پرواز میکند، گرفتار میشویم.
منبع: وبسایت گاردین
اشتراک گذاری

