کارگردانی هیچکاک در فیلم های مرد عوضی و شمال از شمال غربی

کارگردانی هیچکاک در فیلم های مرد عوضی و شمال از شمال غربی
زمان مطالعه: 5 دقیقه
5
(1)

بار اولی که در یک جمع اهل فیلم و سینما با بیخیالی گفتم «من اصلا فیلم کلاسیک دوست ندارم و نمیبینم» را فراموش نمی کنم. نگاه ناباورانه ی دوستانم که به وضوح می گفت «پس چی می بینی؟» قابل فراموش کردن نیست. همان نگاه و احساس خجالتی که به من داد، باعث شد به سراغ فیلم های کلاسیک بروم. اما دیدن فیلم کلاسیک برایم واقعا سخت بود. ذهن من به سینمای مدرن هالیوود و هیجانی که منتقل می کرد عادت کرده بود. اما سینمای کلاسیک اینطور نبود. داستان فیلم ها غالبا خطی بودند و هیچ غافلگیری خاصی نداشتند. اما سینمای هیچکاک با سایر فیلم های کلاسیک متفاوت بود. تعلیق جذاب و ترسناکی که نمی گذاشت کل مدت فیلم لحظه ای چشم از مانتیور بردارم.

«یک جاسوس به اتاق شخص دیگری می رود و شروع به جستجو در کشوها می کند. اکنون فردی که در آن اتاق زندگی می کند را نشان می دهید که از پله ها بالا می آید. سپس به سمت شخصی که در حال جستجو است برمی گردید و مردم احساس هشدار می کنند. آن ها در دل می گویند: “مراقب باش، مراقب باش، یکی دارد از پله ها بالا می آید.”  بنابراین، حتی اگر فزد خبرچین شخصیت دوست‌داشتنی نباشد، باز هم مخاطب برای او احساس اضطراب می‌کند». این تعریف هیچکاک از تعلیق است. تعریفی که در تک تک فیلم های او قابل مشاهده است.

13 آگوست، روز تولد سِر آلفرد هیچکاک، کارگردان نابغه ی انگلیسی است. به مناسبت تولد پدر تعلیق سینما، در این مقاله ی یلووال مدیا، به سراغ بخش دوم بررسی خدمات کارگردانی هیچکاک در دو فیلم مشهور او رفته ایم. فیلم هایی که با گذشت زمان نه تنها جذابیت خود را از دست نداده اند، بلکه هنوز برای هنرجویان سینما و کارگردانی مانند یک کلاس درس هستند.

کابوس شروع می شود

در ظاهر مرد عوضی (The Wrong Man) یک فیلم عادی هیچکاکی است که از الگوی «مردی که به ناحق متهم شده و باید بی گناهی خود را ثابت کند» پیروی می کند که یکی از نمادهای این کارگردان بریتانیایی محسوب می شود. اما واقعیت این است که هیچکاک در این فیلم کمترین میزان دخالت در داستان را داشته است. مرد عوضی، یک ماجرای کاملا واقعی است و هیچکاک در روایت داستان کاملا صادق بوده است.

فیلم، داستان مانی بالستررو (هنری فوندا) را روایت می کند که نوازنده باس است و در یک باشگاه موسیقی کار می کند. با وجود برخی مشکلات اقتصادی، زندگی او شاد و پربار است: او یک همسر زیبا و دو فرزند دارد که او را دوست دارند و شغلی که او دوست دارد. همه چیز از روزی که او برای درخواست وام به شرکت بیمه همسرش می رود تغییر می کند. مانی به علت شباهت به یک خلافکار توسط پلیس دستگیر می شود و این آغاز یک کابوس واقعی است. مانی زندانی و گناهکار شناخته می شود.

وقتی تماشاگر زندانی می شود

اگرچه هیچکاک به اصل ماجرا وفادار مانده است و حتی برخی از تکنیک هایی که به کار برده است برای فیلم های مستند استفاده می شود، اما همچنان ردپای نبوغ او در فیلم دیده می شود. در صحنه ی آغاز فیلم، ما یک نمای درشت از صورت مانی را میبینیم که بین دو پلیس نشسته است.

با چرخش دوربین به سمت چپ، نیم رخ خشن نگهبان اول و سپس با چرخش دوربین به سمت راست نگهبان دوم را میبینیم که سیگار برگ خود را روشن می کند. روش فیلم برداری و زاویه ی دوربین به شکلی انتخاب شده اند که انگار ما نگهبان ها را از چشم مانی میبینیم. و همین چند دقیقه برای اینکه تماشاگر ادامه ی ماجرا را از دید زندانی ببیند و با او احساس نزدیکی کند کافی است. این روش برخلاف فیلم های بومرنگ و شمال 777 است که ماجرا از دید یک بازرس روایت می شود که در خارج زندان در تلاش است مرد بی گناه را از زندان نجات دهد.

صحنه ی پایانی فیلم نیز یک شاهکار هنری در سینمای کلاسیک به حساب می آید. مانی در مقابل شمایل یکی از مقدسین در حال دعا کردن است، کم کم تصویر صورت او محو می شود و تصویر صورت دزد واقعی روی صورت او قرار می گیرد.  این تکنیک های خاص هیچکاک به خوبی فیلم را از یک فیلم مستند تجاری به یک فیلم درام هنری تبدیل کرد.

جایی برای دویدن

شمال از شمال غربی نیز مانند مرد عوضی، داستان هویت اشتباه است.  داستان یک مرد بی گناه که در سراسر ایالات متحده توسط ماموران یک سازمان مرموز تحت تعقیب قرار می گیرد.  این فیلم یکی از چندین فیلم هیچکاک است که موسیقی آن را برنارد هرمان ساخته و اولین فیلمی بود که در تیتراژ ابتدایی آن از تایپوگرافی متحرک استفاده شده است.

در این فیلم دو صحنه به یاد ماندنی وجود دارد که کاملا نماد سینمای مخصوص هیچکاک هستند. صحنه ی اول، صحنه ی تعقیب و گریز گرانت توسط یک هواپیمای کوچک که افراد مسلح به مسلسل داخل آن هستند، در یک مزرعه ذرت است. این صحنه تقریبا پانزده دقیقه طول می کشد و شبیه یک کابوس است.  صحنه ی دوم  زمانی است که او را به زور با یک لیتر بوربن مست می کنند، سوار یک ماشین اسپرت دزدی می کنند و به سمت صخره ای سنگی و دریای طوفانی زیر آن می روند. نکته عجیب در مورد این صحنه این است که ظاهراً در منطقه ی گلن کوو در لانگ آیلند اتفاق می‌افتد. با این حال، این منطقه، ریویرای فرانسه را به یاد می‌آورد، که پیشتر الهام‌بخش برخی از بهترین آثار هیچکاک بود و به احتمال زیاد او نسبت نسبت به آنجا احساس نوستالژیکی دارد.

کارگردانی هیچکاک در فیلم های مرد عوضی و شمال از شمال غربی

رها کردن به سبک هیچکاک

یک نکته ی خیلی مهم در مورد فیلم شمال از شمال غربی که وجود دارد که هیچکاک در مصاحبه هایش به آن اشاره کرده است. هیچکاک معتقد است که وقتی آدم درگیر طرحی است که درست پیش نمی رود، بهتر است که آن را کلا دور بیندازد. کاری که خودش در ساخت این فیلم انجام داده است.

ایده ی اولیه ی این فیلم، در مورد غرق شدن کشتی مری دیر بوده است. اما هیچکاک بعد از چند ماه کار کردن روی فیلمنامه، تصمیم گرفت که این فیلم را نسازد. چرا؟ چون به عقیده ی او این داستان بیش از حد قوی بود و در شروع آن چنان راز پیچیده ای وجود داشت که ادامه ی داستان نمی توانست به حد شروع آن برسد. پس راه دوم را انتخاب کرد و ساختن فیلم شمال از شمال غربی را از صفر شروع کرد.

هیچکاک فیلم ترسناک نمی سازد

خیلی ها می گویند: «من اصلا فیلم های هیچکاک را ترسناک نمی دانم». این اولین تصور اشتباه در مورد هیچکاک است. او هرگز استاد فیلم های ترسناک نبوده است. هیچکاک استاد تعلیق است.  تعلیق با وحشت، غافلگیری یا ترس متفاوت است. تعلیق، تنشی است که وقتی مخاطب چیزی را می‌داند و شخصیت‌های فیلم نمی‌دانند و تماشاگر دلش می خواهد می‌خواهند داخل فیلم برود و فریاد بزند، ایجاد می شود. و هیچکاک در تک تک فیلم هایش این حس را به خوبی در ما ایجاد می کند. همانطور که در این مقاله ی یلووال مدیا خواندید، تعلیق همان چوب جادوی هیچکاک است که می تواند حتی یک روایت مستند را به یک فیلم درام و پر کشش تبدیل کند.

چقدر این پست مفید بود؟

برای امتیاز دادن به پست روی ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 5 / 5. تعداد آرا: 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

0 دیدگاه