در سال 1969، راجر ایبرت فیلم جنگ و صلح ساختهی سرگئی بوندارچوک را «حماسه قطعی همه دورانها» اعلام کرد. وقتی در اطلاعات فیلم با هفت ساعت زمان مواجه شوید ممکن است پا پس بکشید و از دیدن فیلم منصرف شوید؛ اما حقیقت این است که فیلم با وجود طولانی بودنش، طولانی احساس نمیشود؛ چون کاملاً جذب داستان میشوید و می بینید چطور سینما به طرز باشکوهی خود را نمایش میدهد. به همان اندازه که یک فیلم می تواند تماشایی باشد همان مقدار فیلم جنگ و صلح از مفاهیم انسانی پر است. با توجه به هزینه و تلاش گسترده ای که برای ساخت جنگ و صلح انجام شده است، چنین فیلمی در زمان ما فقط یک بار می تواند ساخته شود. در این نوشتار یلووال مدیا نگاهی داریم به فیلم عظیم جنگ و صلح به کارگردانی سرگئی بوندارچوک روسی که از رمان بزرگ تولستوی اقتباس شده است.
حمایت دولت شوروی از ساخت فیلم جنگ و صلح

بوندارچوک اقتباس از رمان معتبر لئو تولستوی را با تمام منابع دولت شوروی که در اختیار داشت، از جمله مصنوعات گرانبهای موزهها بر عهده گرفت. او همچنین از یک زرادخانه کامل از سبکشناسی دهه شصت استفاده کرد. دوربین او به طور متناوب بین نمای چشم خدا و یک ذهنیت افراطی تغییر میکند از سرازیر شدن در سالنهای پر زرق و برق گرفته تا سرازیر شدن بر روی میدانهای جنگ یا غوطهور شدن در مهمانیهای بزرگ.
خاستگاه تولید خود فیلم ها به اندازه رمان تولستوی جذاب است. از بسیاری جهات، مجموعه فیلمهای بوندارچوک، آثار مسلح شده فرهنگ شوروی و پاسخی مستقیم به غرب برای نشان دادن اینکه فیلمسازان روسی چقدر میتوانند قدرتمند باشند.
درست زمانی که هالیوود هزاران بازیگر و بودجه میلیون دلاری جمعآوری میکرده تا یک اثر تماشایی دیگر را خلق کند بذر بازسازی روسی داستان تولستوی را برای بزرگداشت صد و پنجاهمین سالگرد تهاجم سال 1812 نشانده شد. این فرصتی برای تثبیت برتری فرهنگی و خلاق شوروی در زمان جنگ سرد با غرب در زمان خروشچف بود.
با انگیزه قوی دولتی برای حمایت از چنین پروژه ای، و منابع به ظاهر پایان ناپذیری که به همراه داشت، سرگئی بوندارچوک به عنوان کارگردان معرفی شد، پروژه در مرحله توسعه قرار گرفت و در اوایل سال 1962 فیلمنامه ابتدا برای سه و بعداً برای چهار فیلم مورد تایید حزب قرار گرفت. ویاچسلاو تیخونوف به پیشنهاد یکی از مقامات دولتی به عنوان بازیگر نقش اول در فیلم اول، شاهزاده آندری بولکونسکی، انتخاب شد. بوندارچوک علاوه بر کارگردانی، نقش قهرمان اصلی رمان، پیر بزوخوف را بازی می کرد و لودمیلا ساولیوا 19 ساله برای نقش ناتاشا روستوا انتخاب شد که داستان عشق گم شده و پیدا شده او بیشتر داستان هایش را پر می کند.
اولین فیلم که بیش از دو ساعت وزن دارد، ما را با شبکه بین فردی درگیریهای عاطفی موجود در یک گروه کوچک اما فشرده از اشراف روسیه در اوایل قرن نوزدهم آشنا می کند. رویدادهای عمارت باشکوه، وعده های غذایی بسیار بزرگتر، و طراحی صحنه نفسگیر است.
ارزش تاریخی فرهنگی فیلم جنگ و صلح در شوری سابق

اعتبار صنعت فیلم شوروی به مدت نیم دهه بر «جنگ و صلح» تکیه داشت به همین دلیل، در میان بسیاری دیگر از فیلمهای جنگ و صلح، نسخه روسی یک فیلم فوق العاده و منحصر است. «جنگ و صلح» حماسه قطعی تمام دوران است. تصور اینکه شرایط دوباره با هم ترکیب شوند و فیلمی دیدنیتر، پرهزینهتر، و باشکوهتر بتواند ساخته شود سخت است. به نظر می رسد که حماسه ها از بین می روند و در عوض با فیلم های کوچکتر و شخصی تر جایگزین می شوند. شاید این بزرگترین حماسه یکی از آخرین حماسهها باشد که شکل حماسی را به بیان نهایی خود میرساند و در عین حال کتیبهای را عرضه میکند.
در حال حاضر آمارهای مربوط به «جنگ و صلح» کاملاً شناخته شده است، اما اگر با ذوق و شوق خاصی آنها را بازگو کنم، مرا ببخشید: این فیلم که پنج سال ساخت آن زمان برد با هزینه 100،000،000 دلار ساخته شد، با 120،000 بازیگر. برای ساخت تصاویر واقعی یونیفورم های معتبر و ارتش سرخ بسیج شد تا نبردهای ناپلئون را دقیقاً همانطور که اتفاق افتاد بازسازی کنند.
کارگردانی سرگی بوندارچوک

منصفانه است که کارگردان سرگئی بوندارچوک را به خاطر صحنه های میدان جنگ یا صحنه های با ظرافت سالن رقص یا کیفیت بازیگرانش ستایش کنیم. چیزی که در مورد «جنگ و صلح» خارقالعاده است این است که بوندارچوک توانست بخش عظیمی از رمان لئو تولستوی را در دست بگیرد و به نوعی آن را بدون از دست دادن کنترل در طول مسیر به این بخش بزرگ از فیلم تبدیل کند. مشکل بسیاری از فیلمهای حماسی طولانی این است که سازندگان نمیتوانند همه چیز را در دست داشته باشند. بسیاری از فیلم ها توسط تولید خود خفه می شوند. یک مثال: “سقوط امپراتوری روم” اثر ساموئل برونستون، محصولی بسیار پرهزینه و پر هرج و مرج که در نهایت منجر به سقوط امپراتوری خود برونستون شد.
با این حال، بوندارچوک قادر است بین فیلمی تماشایی، انسانی و روشنفکر تعادل برقرار کند. حتی در طولانیترین، خونینترین صحنههای نبرد، عکسهایی وجود دارد که خودنمایی میکنند: سربازی که خواستار ستایش میدان جنگ است، اسبی دیوانه که از انفجار دور میشود، تبادلی مبهم بین ناپلئون و ستوانهایش. بوندارچوک قادر است وقایع حماسی خود را بدون از دست دادن حس تماشایی خود به مقیاسی قابل درک برساند. و مکرر به موضوع تولستوی از مردان در چنگال تاریخ باز می گردد.
بوندارچوک خود در نقش پیر بازی میکند، و این عملکرد قوی او است که محور اصلی داستان پیچیده را فراهم میکند. او چیزی شبیه راد استایگر به نظر می رسد و چیزی شبیه او رفتار می کند؛ چهره ای آرام که کوره ای از احساسات را پنهان میکند.
بوندارچوک زمانی که لودمیلا ساولیوا زیبا را به عنوان ناتاشا انتخاب کرد، انتخاب بسیار راضیکنندهای داشت. اگرچه توانایی بازیگری او برابر با نقش بود اما در آن زمان او یک بالرین بود، نه یک هنرپیشه. و از همین است که یکی از صحنههای زیبای فیلم در تالار رقص است، دیگری رقص محلی در یک کلبه شکار.
جنگ و صلح فیلمی حماسی و تاریخی

وقتی در فیلم جنگ و صلح تعداد زیادی نیرو را در دور دستها در حال حرکت می بینیم، آنها واقعی هستند و این تصویرهای وسیع در سراسر میدانهای جنگ، آغشته به خون، دود و مرگ هزاران نفر است که واقعیت این دوران را با دقت تاریخی باورنکردنی زنده میکند. دوربین پیچ و خم رویدادهای روز را دنبال می کند، به خصوص در آسترلیتز، و ما با مونولوگ های درونی هر دو ژنرال برخورد می کنیم. دوربین گلولههای توپ را از شلیک تا برخورد دنبال میکند، نماهای نزدیک از وحشت مرگ جمعی را به ما میدهد و واقعاً ما را با واقعیت درونی به آن زمان میکشاند. و در حالی که ما به عنوان مخاطب در کنار روس ها در برابر فرانسوی های مهاجم قرار می گیریم، مشاهده میکنیم که قهرمانی و فداکاری در هر دو طرف وجود دارد. فیلم با بی نظمی تلخی به پایان می رسد و فرانسوی ها تهدید می کنند که به مسکو نزدیک تر می شوند و زندگی پیر، آندری و ناتاشا در معرض خطر فزاینده ای قرار می گیرد. وقتی فیلم به پایان میرسد این حس که شما قبلا فیلم دیگری شبیه به این فیلم ندیده اید را لمس میکنید.
برای تهیه این نوشتار از این منبع ها استفاده شده است.
https://www.rogerebert.com/reviews/war-and-peace-1969
https://bampfa.org/event/war-and-peace-part-1-andrei-bolkonsky
اشتراک گذاری

