نگاهی به سینمای اکسپرسیونیستی آلمان در دهه ۲۰

نگاهی به سینمای اکسپرسیونیستی آلمان در دهه ۲۰
زمان مطالعه: 9 دقیقه
5
(1)

در دهه‌ ۱۹۲۰، هم‌زمان با بحران‌های سیاسی و اقتصادی پس از جنگ جهانی اول، در آلمان سبکی از سینما شکل گرفت که به یکی از تأثیرگذارترین جریان‌های هنری قرن بیستم بدل شد: سینمای اکسپرسیونیستی. این جنبش با استفاده از نورهای تند، دکورهای اغراق‌شده و بازی‌های نمایشی، جهان درونی و اضطراب‌های انسان مدرن را بر پرده‌ تصویر می‌کشید. فیلم‌هایی چون مطب دکتر کالیگاری، نوسفراتو و مترپولیس نه‌تنها بیانگر روح زمانه‌ پرآشوب وایمار بودند، بلکه بنیان‌های زیبایی‌شناختی سینمای وحشت و فیلم نوآر را نیز شکل دادند. اکسپرسیونیسم در سینما، بر خلاف رئالیسم متداول، نه به بازنمایی واقعیت بیرونی بلکه به بیان حقیقت درونی، روانی و اجتماعی انسان معاصر می‌پرداخت. از این‌رو، بررسی سینمای اکسپرسیونیستی آلمان در دهه‌ ۱۹۲۰، در واقع مطالعه‌ پیوندی میان هنر، سیاست و روان‌شناسی جمعی دوران پساجنگ است.

در ادامه این مقاله یلووال مدیا، به بررسی سینمای اکسپرسیونیستی و فیلم مهم این مکتب در دهه 1920 می پردازیم. با ما همراه باشید.

تاریچه اکسپرسیونیسم

تا سال ۱۹۱۲، فیلم هنوز به عنوان یک هنر مشروع در آلمان مورد بحث بود و بسیاری از متخصصان تئاتر این صنعت را به طور کامل تحریم کرده بودند. اینکه آیا آنها واقعا آن را سرگرمی سطح پایین می‌دانستند یا صرفا می‌خواستند از صنعت خود محافظت کنند، مشخص نیست، اما در هر صورت تحریم سینما در نهایت شکست خورد. تا سال ۱۹۱۳، این نظر تا حد زیادی کمرنگ شده بود و بسیاری از مخالفان این صنعت با همان استودیوهایی که با آنها مخالفت کرده بودند، قرارداد بستند. مفهوم «فیلم خودساخته» ظهور کرد که در آن یک نویسنده معروف و شناخته‌شده نقش کلیدی در موفقیت تجاری یا بازاریابی فیلم دارد. اگرچه فیلم «دانشجوی پراگ» (۱۹۱۳) اثر استلان رای از طریق این تکنیک موفقیت چشمگیری کسب کرد، اما مفهوم فیلم خودساخته خیلی زود توجه مخاطبان سینما را از دست داد و استودیوها بار دیگر به دنبال راهی برای جلب تخیل مردم بودند. سپس، حداقل از دیدگاه استودیوها، موهبتی در لباس مبدل پدیدار شد.

در سال ۱۹۱۶، دولت آلمان از محبوبیت فیلم‌های خارجی، به ویژه آن‌هایی که به نظرشان به آلمان حمله می‌کردند، ناراضی بود. تصمیم گرفته شد که تمام فیلم‌های خارجی برای آینده‌ای قابل پیش‌بینی ممنوع شوند و به استودیوهای داخلی اجازه داده شود تا بازار را کاملا در انحصار خود بگیرند. تا سال ۱۹۲۰، این افزایش عرضه و تقاضا به وضوح منجر به رونق این صنعت شده بود و به کارگردانان اکسپرسیونیست آلمانی مانند اف. دبلیو. مورنائو، فریتز لانگ، رابرت وینه و لوپو پیک اجازه داد تا یک داستان‌سرایی غیرمتعارف را برای توده مردم نمایش دهند.

تعریف اکسپرسیونیسم آلمانی

همانطور که از نامش پیداست، فیلمسازان اکسپرسیونیست آلمانی از اعوجاج بصری و اجرای بیش از حد اکسپرسیو برای نشان دادن آشفتگی‌های درونی، ترس‌ها و آرزوهای آن دوران استفاده می‌کردند. این سبک تا حدودی از رمانتیسم آلمانی سرچشمه می‌گیرد و دیدگاهی ذهنی از جهان ارائه می‌دهد. این سبک اضطراب جمعی کشور را از طریق تصاویر تحریف شده و کابوس‌وار به تصویر می‌کشد. فیلم‌های اکسپرسیونیستی با رد واقع‌گرایی سینمایی، تفاسیر دراماتیک و انقلابی از وضعیت انسان را به نمایش می‌گذارند.

اکسپرسیونیست‌ها علاقه کمی به لذت‌بخش بودن آثارشان از نظر زیبایی‌شناسی داشتند. این سبک پس از وحشت جنگ جهانی اول و ویرانی اقتصادی اجتناب‌ناپذیر پس از آن شکوفا شد. ویژگی‌های اکسپرسیونیسم آلمانی عبارتند از زاویه دید بالا، سایه‌های عمیق/نورپردازی کیاروسکورو، کج شدن شدید دوربین و صحنه‌های غیرممکن.

در ادامه، بیایید به برخی از نمونه‌های کلاسیک این مکتب نگاهی بیندازیم.

اعصاب (1919)، ساخته رابرت راینرت

اعصاب (1919)، ساخته رابرت راینرت

فیلم «اعصاب» که کمی قبل از «مطب دکتر کالیگاری» منتشر شد، باید وارد مجموعه آثار اکسپرسیونیستی می‌شد. در این فیلم نویسنده، کارگردان و تهیه‌کننده، رابرت راینرت، تلاش کرد تا «بیماری همه‌گیر عصبی» ناشی از جنگ و بدبختی را که مردم را دیوانه می‌کند، به تصویر بکشد. این تصویر بی‌نظیر از زندگی در آلمان ۱۹۱۹ که در لوکیشنی در مونیخ فیلمبرداری شده است، موارد مختلفی از افراد از تمام سطوح جامعه را توصیف می‌کند: رولوف، صاحب کارخانه که با توجه به فجایع و آشفتگی‌های اجتماعی، عقل خود را از دست می‌دهد، جان، معلمی که قهرمان توده‌ها است و مارجا که به یک انقلابی رادیکال تبدیل می‌شود. موزه فیلم مونیخ با استفاده از قطعات مختلف توانست این اثر کلاسیک فراموش‌شده آلمانی را که یک سند تاریخی است و عناصر سینمای اکسپرسیونیستی دهه ۱۹۲۰ را پیش‌بینی می‌کند، بازسازی کند.

طراحی تصویری فیلم راهی بدیع برای انتقال لحن احساسی داستان، حس اضطراب عصبی که هر لحظه شدیدتر می‌شود، پیدا می‌کند. نکته‌ی قابل توجه این است که راینرت بدون توسل به صحنه‌های نقاشی‌شده‌ی کالیگاری، بلکه با استفاده‌ی منحصر به فرد از سایر منابع سینمایی، به ظاهری منحصر به فرد دست می‌یابد.

مطب دکتر کالیگاری (۱۹۲۰)، ساخته‌ی رابرت وینه

مطب دکتر کالیگاری (۱۹۲۰)، ساخته‌ی رابرت وینه

فیلمنامه «مطب دکتر کالیگاری» که توسط هانس یانوویتز و کارل مایر نوشته شده، بر اساس تجربیات نویسندگان به عنوان سربازان جنگ جهانی اول و بی‌اعتمادی آنها به رهبری اقتدارگرا ساخته شده است. فیلمسازان تصمیم گرفتند عمداً واقعیت را تحریف کنند تا مخاطب را گمراه کنند و به جای یک تصویر واقعی یا واقع‌گرایانه، احساسی از آن زمان را القا کنند. در این فیلم، یک هیپنوتیزم‌کننده‌ی شیطانی به نام دکتر کالیگاری از یک خوابگرد برای ارتکاب قتل استفاده می‌کند. در زمان اکران فیلم، محدودیت‌های خارجی بر فیلم‌های آلمانی در حال کاهش بود، شاید به همین دلیل باشد که «مطب دکتر کالیگاری» تأثیر بیشتری بر سینمای آمریکا نسبت به «اعصاب» رابرت راینرت، که یک سال قبل اکران شده بود و مضامین مشابهی را بررسی کرده بود، داشت.

«مطب دکتر کالیگاری» اغلب به عنوان نمونه‌ی بارز فیلم اکسپرسیونیستی آلمانی در نظر گرفته می‌شود. این فیلم به خاطر سبک بصری چشمگیرش، نقاشی خطوط خشن و تضادهای سایه‌ای شدید بر روی طراحی صحنه فیلم برای ایجاد نمایشی از واقعیت ذهنی شخصیت، مورد تحسین قرار گرفته است. این سبک متمایز توسط تیم برتون برای فیلم‌هایی مانند «کابوس قبل از کریسمس» و «ادوارد دست قیچی» به کار گرفته شد و تأثیر آن بر ژانر وحشت را نمی‌توان نادیده گرفت.

نوسفراتو (۱۹۲۲)، به کارگردانی اف. دبلیو. مورنائو

نوسفراتو (۱۹۲۲)، به کارگردانی اف. دبلیو. مورنائو

پدربزرگ تمام ژانرهای فیلم‌های خون‌آشامی که استانداردهای فیلم‌های ترسناک بعدی را تعیین کرد. فیلم اف. دبلیو. مورنائو اقتباسی نه چندان صریح از «دراکولا»ی برام استوکر است. و امروزه به عنوان یکی از تأثیرگذارترین فیلم‌های ترسناک از نظر بصری شناخته می‌شود.

اگرچه «نوسفراتو» اغلب به عنوان یکی از شاهکارهای سینمای اکسپرسیونیست آلمان شناخته می‌شود، اما این اقتباس غیرمجاز در ابتدا با شکایتی مواجه شد که منجر به سوزاندن گسترده نسخه‌های فیلم شد. با وجود این، چند نسخه از فیلم باقی ماند زیرا قبلا در سطح بین‌المللی توزیع شده بودند. «نوسفراتو» با وجود اینکه بیشتر اجزای کلیدی خود را از دراکولا گرفته بود، تأثیر جهانی بر ژانر وحشت گذاشت و همچنان به توسعه افسانه‌های خون‌آشام‌ها به شکلی که ما می‌شناسیم، ادامه می‌دهد. به عنوان مثال، دراکولا فقط در اثر نور خورشید ضعیف می‌شود، در حالی که کنت اورلوک می‌تواند به طور کامل توسط آن نابود شود و او را مجبور کند در طول روز بخوابد و در سایه‌ها پنهان شود.

آخرین خنده (۱۹۲۴)، به کارگردانی اف. دبلیو. مورنائو

آخرین خنده (۱۹۲۴)، به کارگردانی اف. دبلیو. مورنائو

وقتی یک دربان پیر یک هتل معتبر تنزل مقام پیدا می‌کند، شرم او را وادار می‌کند حقیقت را از دوستان و خانواده‌اش پنهان کند. اما وقتی حقیقت آشکار می‌شود، توسط جامعه مورد تمسخر قرار می‌گیرد. آخرین خنده یک فیلم کامرشپیل دیگر است که به بررسی زندگی طبقه متوسط ​​رو به پایین می‌پردازد و مورنائو عمدا سعی کرد در طول فیلم از استفاده از کارت‌های عنوان‌بندی خودداری کند.

در ابتدا قرار بود لوپو پیک کارگردانی این پروژه را بر عهده بگیرد، اما پس از اختلاف نظر با نویسنده کارل مایر، آن را ترک کرد. در کنار فیلم شب سال نو پیک، این فیلم به لطف تکنیک‌های نوآورانه دوربین مخفی توسط فیلمبردار کارل فروند نیز قابل توجه است. این شامل تکنیک‌هایی است که امروزه مترادف با فیلم‌سازی با بودجه کم هستند، مانند بستن دوربین به سینه فروند و دادن دوچرخه به او برای سوار شدن در حین فیلمبرداری. فیلمبردار از حرکت دوربین به عنوان ابزاری قدرتمند برای داستان‌سرایی استفاده کرد و بدون شک این اثر، گامی به سوی ابزارهای فیلمسازی امروزی، مانند دوربین‌های دالی و استدی‌کم، برداشته است.

فاوست (1926)، ساخته اف. دبلیو. مورنائو

فاوست (1926)، ساخته اف. دبلیو. مورنائو

آخرین فیلم آلمانی مورنائو اقتباسی از افسانه‌ای است که از یوهان گئورگ فاوست، ستاره‌شناس، الهام گرفته شده است. در داستانی که شاید یکی از مشهورترین داستان‌های آلمان باشد، مفیستو، دیو، با یک فرشته مقرب شرط می‌بندد. اگر ممفیستو بتواند با موفقیت یک مرد درستکار را فاسد کند، کنترل کل زمین را به دست می‌گیرد.

قبل از «متروپولیس» در سال ۱۹۲۷، «فاوست» بدون شک جاه‌طلبانه‌ترین فیلمی بود که توسط UFA منتشر شد. اگرچه این فیلم نتوانست بودجه خود را در گیشه جبران کند، اما اکنون به دلیل استفاده از جلوه‌های ویژه اولیه و تأثیر مورنائو بر تولیدات بزرگ، مورد تحسین قرار گرفته است. مورنائو پس از کارگردانی «فاوست»، به ایالات متحده نقل مکان کرد تا برای شرکت فیلم فاکس در فیلم «طلوع: آواز دو انسان» کار کند.

متروپولیس (۱۹۲۷)، به کارگردانی فریتز لانگ

متروپولیس (۱۹۲۷)، به کارگردانی فریتز لانگ

در یک کلان‌شهر دیستوپیایی با نابرابری عظیم ثروت، پسر رهبر شهر با ماریا، نمادی از امید برای طبقه کارگر، روبرو می‌شود. آنها با هم تلاش می‌کنند تا تغییر اجتماعی را در شهر خود ایجاد کنند. فیلم «متروپولیس» یک عنوان کلیدی در تاریخ سینما است و تأثیر زیادی بر کل صنعت داشته است. به عنوان مثال، جنگ ستارگان به طور مشهوری C3-P0 را بر اساس پوسته رباتیک متروپولیس مدل‌سازی کرد، در حالی که مناظر شهری مشهور «بلید رانر» به شدت تحت تأثیر معماری کوبیستی و آینده‌نگر فیلم قرار گرفتند. اما این مثال‌ها تنها بخش کوچکی از چگونگی ماندگاری متروپولیس به عنوان یک دارایی به یاد ماندنی در فرهنگ پاپ هستند. در دهه 1980، تهیه‌کننده موسیقی افسانه‌ای جورجیو مورودر با برخی از مشهورترین نوازندگان دهه، از جمله آدام انت و فردی مرکوری، برای خلق موسیقی جدید فیلم همکاری کرد. در سال ۱۹۴۹، داستان تئا فون هاربو به یک مانگای محبوب تبدیل شد که به نوبه خود در سال ۲۰۰۱ توسط رینتارو به انیمه‌ متروپلیس تبدیل شد، که نمونه دیگری از تأثیر جهانی ماندگار این فیلم است.

مردی که می‌خندد (۱۹۲۸)، به کارگردانی پل لنی

مردی که می‌خندد (۱۹۲۸)، به کارگردانی پل لنی

مردی پس از امتناع از بوسیدن دست شاه جیمز دوم، در فیلم «دختر آهنین» به اعدام محکوم می‌شود. سپس پسر قربانی به طور سیستماتیک برای شرمسار کردن پدرش، تغییر چهره می‌دهد و لبخند دائمی بر چهره‌اش باقی می‌گذارد. پسر، به نام گوین‌پلین، به کارناوال می‌پیوندد و تبدیل به مرد خندان می‌شود.

فیلم «مردی که می‌خندد» ساخته لنی، در ادامه همکاری‌اش با یونیورسال پیکچرز، اقتباسی از رمانی به همین نام از ویکتور هوگو است. شاید مهم‌ترین نکته این باشد که این فیلم به عنوان یکی از اولین نمونه‌های تولید یونیورسال شناخته می‌شود که از سینمای صامت به استفاده از سیستم صوتی Movietone، روش صدای اپتیکال روی فیلم که همزمانی را تضمین می‌کرد، تغییر مسیر داد.

مردی که می‌خندد منبع الهام شخصیت بسیار محبوب کمیک‌های دی‌سی، جوکر، است. شخصیتی که اغلب به عنوان بزرگترین شرور تمام دوران در بین مخاطبان نسل هزاره انتخاب می‌شود. به طور خاص، تصویرسازی سزار رومرو از این شخصیت در طول سریال تلویزیونی بتمن در دهه ۱۹۶۰ شباهت چشمگیری به مرد خندان کنراد ویدت دارد. با این حال، این الهام را می‌توان در سراسر تاریخ کتاب‌های کمیک این شرور و در تفسیرهای دیگر از این شخصیت نیز مشاهده کرد.

آلمان نازی و پایان اکسپرسیونیسم آلمانی

تا دهه ۱۹۳۰، چهره‌های کلیدی جنبش اکسپرسیونیسم آلمان برای کار در استودیوهای بزرگ آمریکایی به ایالات متحده نقل مکان کردند و پیشرفت‌های تکنولوژیکی در طراحی صدا، تغییر اساسی در نحوه روایت داستان توسط فیلمسازان ایجاد کرد. به طور مشابه، بسیاری از ابزارهایی که در طول جنبش اکسپرسیونیسم آلمان مورد استفاده قرار گرفته بودند، مانند تکنیک‌های «دوربین مخفی»، این صنعت را بسیار فراتر از آنچه قبل از جنبش اکسپرسیونیسم در دسترس بود، پیش بردند.

از نظر سیاسی، آلمان رادیکال شده بود و آدولف هیتلر در سال ۱۹۳۳ به عنوان صدراعظم آلمان منصوب شد. با به قدرت رسیدن حزب نازی، یوزف گوبلز به عنوان رئیس وزارت روشنگری و تبلیغات عمومی رایش منصوب شد. ماموریت آنها به دست گرفتن کنترل تمام جنبه‌های فرهنگ آلمان بود و بخشی برای تمرکز صرف بر صنعت فیلم ایجاد شد. با این حال، این بدان معنا نبود که فیلمسازان اکسپرسیونیست آلمانی به طور پیش‌فرض از این صنعت کنار گذاشته شدند. برعکس، گوبلز معتقد بود که می‌تواند استعدادهای فریتز لانگ را به عنوان یک کارگردان دستکاری کند. اگرچه قرار بود فیلم «وصیت‌نامه دکتر مابوزه» او در آلمان ممنوع شود، گوبلز از لانگ خواست که رئیس استودیوهای فیلم UFA شود. این، همانطور که قابل درک است، شبی بود که لانگ از کشور به فرانسه گریخت. رابرت وینه نیز پس از دریافت پیشنهادی برای ساخت «یک شب در ونیز» در مجارستان، در تبعید زندگی می‌کرد و در بوداپست ساکن بود. پیش از این، وینه پس از ممنوعیت فیلمش در سال ۱۹۳۳، تایفون، توسط حزب نازی، از آینده خود بیمناک بود. او در سال ۱۹۳۸ بر اثر سرطان درگذشت، که در آن زمان لانگ به پل لنی و اف. دبلیو. مورنائو در ایالات متحده پیوسته بود.

منبع: وبسایت movementsinfilm 

چقدر این پست مفید بود؟

برای امتیاز دادن به پست روی ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 5 / 5. تعداد آرا: 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

0 دیدگاه