سالهاست که موضوع حقوق زنان یکی از موضوعات مورد نظر و علاقه ی کارگردان هاست که هر کدام برای رفع تبعیض قدمی برداشته اند و سعی کرده اند با تصویری که به دست مخاطب های جهانی می دهند یادآور شوند که نه تنها حق زن باید محترم شمرده شود بلکه خشونت علیه زنان از شکل های فرهنگی خارج شود و مهم تر از همه تلاش کرده اند شمایل زن را از یک موجود ضعیف و ناتوان و آلوده به شمایلِ انسانی توانمند، زنده دل و مطالبه گر تغییر دهند. در این نوشتار یلووال مدیا نگاهی داریم به چهار فیلم از چهار کارگردان آسیایی که روایتگر مسائل و مشکلات زنانشان هستند.
اسب وحشی از ترکیه
اسب وحشی اولین فیلم بلند دنیز گمزه اورگون کارگردان ترکیه ای، بر اساس زندگی شخصی خود خانم کارگردان ساخته شده. فیلم آن قدر خوش ساخت و خوش اقبال بود که مورد تحسین منتقدین قرار گرفت. این فیلم که محصول مشترک آلمان فرانسه و ترکیه می باشد در هشتاد و هشتمین دوره جوایز اسکار، از سمت کشور فرانسه نامزد دریافت بهترین فیلم خارجی زبان شد.
از جذابیت های فیلم یکی از استفاده از نابازیگران است، شخصیت های اصلی به جز شخصیتی که اجه نام دارد باقی همه برای اولین بار جلوی دوربین رفته اند؛ و دیگری استفاده از یک شهر کوچک و زیبا در ششصد کیلومتری ترکیه به نام اینهبلو در سواحل دریای سیاه است.

فیلم روایت پنج خواهر است که ده سال پیش پدر و مادرشان را از دست داده اند و قیم فعلی آنها عمویشان است که همگی در خانه ی مادربزرگ زندگی می کنند. قصه ی این پنج خواهر سونای، سلما، اجی، نور و لاله در آخرین روز مدرسه شروع می شود وقتی که با دیگر هم مدرسه ای هایشان تن به آب می زنند و پس از رسیدن به خانه متوجه می شوند که به گزارش غرض ورزانه ی یکی از همسایه ها به مادربزرگشان آن ها متهم به هرزگی با پسران مدرسه و به انحراف کشاندن آنها شده اند.
بعد از این ماجرا آن ها دیگر حق استفاده از لوازم آرایش، تلفن، کامپیوتر را نداشتند؛ پوشیدن لباس هایی که مد دوران بود، روی آن ها پولک یا نوشته ای چاپ شده بود ممنوع شد و حق بیرون رفتن از خانه هم از آنان سلب شد، درهای قدیمی با درهای آهنی تعویض می شود پنجره ها حفاظ دار می شوند و این گونه است که پنج دختر جوان در بهشت اینهبلو در زندانی که ساخته و پرداخته ی فرهنگ آن منطقه است زندانی می شوند. دخترها سعی می کنند قفسی که برایشان ساخته اند را بشکنند اما مادربزرگ و عمو خواب هایی برای آن ها دیده اند که عاقبت خوشی برای هیچ کدام آن ها ندارد.

فیلم اسب وحشی درباره حصارها و زنجیرهایی است که به پای زنان بسته اند تا او را از آلودگی خودساخته ذهن مردم جامعه دور نگه دارند تا لایق ازدواج کردن و مادر شدن باشند و در این مسیر پیش از مردها، زنان نسل قبل هستند که در سیاهی این اتمسفر نقش دارند، حصاری که لاله به عنوان آخرین نسل از آن خانواده با شاهد بودن بر زندگی خواهران بزرگ ترش آن را تاب نمی آورد و راهی به سوی رهایی باز می کند.

وجده از عربستان
وجده اولین فیلم بلند کشور عربستان سعودی است از یک کارگردان زن است به نام حیفا المنصور، حیفا فرزند شاعری است به نام عبدالرحمن منصور که دنیای فیلم را به دخترش معرفی کرد در حالی که هیچ سالن سینمایی در آن زمانه ی عربستان وجود نداشت. حیفا در آن فضای بسته عربستان سعودی به تشویق و پشتوانه پدرش در دانشگاه قاهره ادبیات تطبیقی خواند و بعد از آن برای ادامه تحصیل به استرالیا رفت، شاید بتوان گفت زندگی متفاوت حیفا المنصور از دیگر زنان عرب موجب شد اولین فیلم بلندش درباره ی دختری به نام وجده باشد که در حدودی که فرهنگ پوسیده عربستان برای مردم ترتیب دیده، نگنجد.

فیلم وجده که هم کارگردانی و هم نویسندگی اش بر عهده ی حیفا المنصور است آنقدر موفق می شود که نامش تا غرب سر و صدا ایجاد می کند. سه شخصیت اصلی فیلم یعنی وجده ، عبدالله و مادر وجده هیچ کدام پیش از این سابقه بازیگری نداشته اند و این مورد هرچند از نظر بعضی از منتقدین ضعف فیلم به حساب می آید اما از نظر نگارنده نابازیگر بودن شخصیت ها توانسته به باورپذیری نقش ها کمک کند.

فیلم وجده حاوی دو بستر روایتی است که در سطح و عمق درام گنجانده شده؛ در سطح روایت دختر بچه ای است که می خواهد دوچرخه داشته باشد تا بتواند با دوستش عبدالله مسابقه بدهد اما چون دوچرخه سواری در عربستان برای دختران ممنوع است مادرش از خرید دوچرخه امتناع می کند او تسلیم گفته های مادر نمی شود و با فروش دستبندهایی که می بافد پول هایش را جمع می کند تا دوچرخه بخرد تا این که تصمیم می گیرد در مسابقه قرآن شرکت کند تا پول مورد نیاز برای خرید دوچرخه را فراهم کند.
و در عمق درام فیلم وجده روایت زنانی است که نه تنها تسلیم بی عدالتی های اجتماعی که علیه شان اجرا می شود شده اند بلکه آن بی عدالتی ها را به عنوان فرهنگ و سنت به پای نسل بعدی هم زنجیر می کنند! زنانی که پذیرفته اند زن نباید بخندد یا بلند حرف بزند چون صدای زن مانند برهنگی اش است و نباید به گوش مردان برسد، زنانی که پذیرفته اند علیرقم میلشان آرایش موهایشان باید طبق میل همسرانشان باشد و زنانی که همسر دوم شوهرانشان را دیده و پذیرفته اند یا حتی هنگام پیادهروی روی صورتشان را با پارچه ای مشکی می پوشانند؛ در چنین شرایطی است که وجده می خواهد دوچرخه سواری کند و در دهن کجی معصومانه لگد می زند به تمام ایدوئولوژی های حاکم بر فضا.

رژلب زیر برقع من از هندوستان
آلانکریتا شریواستوا؛ نویسنده و کارگردان چهل و سه ساله هندی است که به عنوان کارگردان از سال 2011 مشغول به کار است.
در سال 2012 مشغول به نگارش فیلمنامه “رژلب زیر برقع من” شد و چهار سال بعد در جشنواره ی بین المللی فیلم توکیو برای اولین بار به نمایش درآمد. فیلم در هند به دلیل محتوای جنسی و زبان مورد استفاده در فیلم گواهی نمایش نگرفت، پس از اعتراض آلانکریتا شریواستوا به دادگاه استیناف بنا شد پس از تغییراتی که منجر به برش بعضی از قسمت های فیلم می شود فیلم گواهینامه نمایش بگیرد. نهایتا در ژانویه ی سال 2017 بدون مختل شدن یا تضعیف ماهیت فیلم با محدودیت سنی به نمایش در آمد و با واکنش مثبت منتقدان و تماشاگران مواجه شد.

فیلم رژلب زیر برقع من در گروه فیلم های کمدی سیاه قرار می گیرد که در آن چهار زن را در چهار داستان دنبال می کنیم که هر چهار نفر با میل هایی چون میل به محبت، میل رهایی از هنجارهای اجتماعی و نبردهای درونی برای رسیدن به سعادت با هم مرتبط هستند.
در قصه ای که تماشا می کنیم شیرین زن سی ساله ای است که با سه فرزند پسرش با شوهری زندگی می کند که او را کالای جنسی خود می بیند و هیچ مهر و علاقه ای از شوهرش نمی بیند.
لیلا یک آرایشگر است که به صلاح دید مادرش می خواهد با مردی ازدواج کند که دوست ندارد و این در حالی است که دلباخته ی پسری است که از مراسم نامزدیش عکاسی کرده.

ریحانه یک دختر مسلمان که در کارگاه خانوادگی که دارند برقع می دوزد، او شخصیت واقعی اش را از والدینش پنهان می کند و برای داشتن لباس هایی که دوست دارد دست به دزدی میزند.
اوشا زنی پنجاه و پنج ساله بیوه است که دلباخته یک مربی شنا شده اما به دلیل تعریف های سنتی و محدودیت های اجتماعی جرات ابراز علاقه ندارد.
حقیقت این چهار زن را نویسنده با دقت و لطافت فراوان توامان با اندوه و حقیقت های جنسی همراه با خنده بیان کرده است.
اسامه از افغانستان
اسامه موفق ترین فیلم افغانی است که اولین دوران حکومت طالبان را نقد می کند. صدیق برمک کارگردانی از ولایت پنجشیر که از دانشگاه مسکو در رشته ی فیلمسازی فارغ التحصیل شده است. او با ساخت فیلم اسامه توانست گوشه ای از زندگی تحت حاکمیت ستمگر طالبان را به جهان نشان بدهد و آنقدر مورد استقبال قرار بگیرد که در سال 2004 جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم خارجی را از آن خود کند.

فیلم روایتگر دورانی است که در افغانستان زنان از کار کردن و راه رفتن در خیابان ها بدون همراهی یک مرد منع شده بودند. اسامه به پیشنهاد مادربزرگش موهایش را کوتاه می کند که هم مادرش را برای بیرون رفتن از خانه همراهی کند هم خودش بتواند شغلی دست و پا کند تا از گرسنگی نمیرند.

خدمات کارگردانی دقیق صدیق برمک به طور خلاصه آنچه را که کودکان، زنان و مردان تحت رژیم وحشیانه تحمل می کردند افشا می کند و با این حال سطح فقر و وضع مشکلات ناگوار تقریبا غیرقابل توصیف است.

اشتراک گذاری

