فرانک کاپرا یکی از محبوبترین کارگردانهای هالیوود در دهه 1930 و 1940 بود. کاپرا سازنده فیلمهایی مانند یک شب اتفاق افتاد (1934) ، آقای اسمیت به واشنگتن می رود (1939) ، و چه زندگی شگفت انگیزی(1946) است و هرچند بعضی منتقدین با تحقیر، جدیت خوب فیلمهایش را فیلم گلی نامیدند، اما او به دلیل تولید کمدیهای مخصوصش میان مردم محبوب بود.
در این مطلب ار یلووال مدیا میخواهیم به چند مطلب درباره او بپردازیم، شخصیتی که به یک خانواده متوسط ایتالیایی تعلق داشت و از ساختن فیلمهایش همیشه خوشحال بود.
او در کودکی به آمریکا نقل مکان کرد

کاپرا که در سال 1897 در سیسیل به دنیا آمد، در شش سالگی به همراه خانوادهاش به لسآنجلس نقل مکان کردند و در منطقهای که اغلب ایتالیاییها ساکن بودند، مستقر شدند. کاپرا ناامیدکنندهترین تجربهی خود را رفتن به آمریکا با قایق و مهیجترین تجربهی شخصیاش را دیدن مجسمهی آزادی در حالیکه قایق به نیویورک میرسید، میداند.
هنگامی که در لس آنجلس بود، تمام خانواده کاپرا، از جمله خویشاوندان جوانش، شروع به کار کردند و برای دستمزد زندگی تلاش کردند. کاپرا که کاغذ میفروخت و در خشکشویی و نیروگاه کار میکرد، از میان اعضای خانوادهی شش نفرهی خود، تنها کسی بود که به مدرسه رفت و در سال 1918 با مدرک تحصیلی طراحی مواد از کالتک فارغالتحصیل شد.
او در اولین کار سینمایی خود سراغ کارگردانی رفت
کاپرا بعد از مدرسه، قادر به یافتن شغلی مناسب در زمینه طراحی مصنوعی نبود، پس سراغ کارهای موقت متفرقهای رفت و نتیجهای که برایش داشت این بود که مدتی در سانفرانسیسکو نماینده فروش شد. پس از منحل شدن آنجا او که در مورد یکی از استودیوهای فیلم سانفرانسیسکو به نام Fireside Productions در روزنامه خوانده بود، تصمیم گرفت عکسهای متحرک بسازد. کاپرا به استودیو رفت و اعلام کرد که اخیراً در هالیوود شناخته شده است و بدین ترتیب توانست به سرعت کاری را که دوست داشت به دست آورد.
او خواستار کنترل کامل بود

کاپرا از همان روزهای ابتدایی کار حرفهایش، روی کاری که کنترل کاملی بر آن نداشت، کار نمیکرد و با این کار خود را پس از نویسندگان بزرگ و مختلفی مثل دی. گریفیث و چارلی چاپلین مطرح کرد. او میگوید: «این فکر اساسی «یک مرد، یک فیلم» که فلسفهای برای تهیهکنندگان مهم از زمان گریفیث بود، برای من یک اساس و بیانیه اعتقادی بود در نتیجه من نمایشهایی را که کنترل کاملی از زمان شروع تا انتقال روی آنها نداشتم، به کلی رها کردم.»
چه زندگی شگفتانگیزی فیلم شماره یک او بود

کاپرا «چه زندگی شگفتانگیزی» را پیروزی قطعی خود میداند و آن را فیلمی برای لذت بردن طرفدارانش معرفی میکند که بدون نگرانی از نقد منتقدان ساخته شده است.
کاپرا در مصاحبهای درباره فیلم فانتزی «چه زندگی شگفتانگیزی» گفت: «فکر میکردم بهترین فیلمی است که ساختهام. حتی بهتر از آن، فکر میکردم بهترین فیلمی است که هر کسی ساخته است. این برای منتقدان ایرداگیر یا باسوادهای بسیار خسته ساخته نشده بود. این نوع فیلم خاص من برای نوع مخاطب خاص من بود.»
جین آرتور بازیگر مورد علاقه او بود

کاپرا چه در مقابل دوربین و چه در پشت صحنه گروهی از همکاران معمولی تقریبا ثابت داشت. در دهه 1930، او هشت فیلم سینمایی را به کمک رابرت ریسکین، فیلمنامه نویس ساخت، تقریباً 10 سال با دیمیتری تیومکینِ آهنگساز کار کرد، و باربارا استنویک، جیمی استوارت و گری کوپر در تعداد قابل توجهی از فیلمهایش خضور داشتند. با این حال، از میان افراد زیادی که در طول حرفه طولانیاش با آنها کار کرد، این توانایی و انرژی متفاوت جین آرتور بود که او را برایش به هنرمند مورد علاقهاش تبدیل میکرد. آرتور در فیلمهای کاپرا «آقای دیدز به شهر میرود»، «نمیتوانی این را با خودت ببری» و «آقای اسمیت به واشنگتن میرود» بازی کرد.
کاپرا در صفحه شخصی خودش نوشت:« جین آرتور بازیگر مورد علاقه شماره یک من است. به این دلیل که او فوق العاده است. من مطمئن هستم که او در هر صحنه و نقشی میدرخشد. کافی است آن بانوی جوان را با ظرافت به جلوی دوربین هدایت و چراغ ها را روشن کنید سپس او به طور مرموزی یک بازی سرگرمکنندهی گیرا، شگفتانگیز، آماده و مطمئن به نمایش میگذارد.»
او برای جنگ جهانی اول و دوم ثبت نام کرد، اما هرگز به جنگ نرفت

این کارگردان ژانر فانتزی سینما، با نگرانی تمام در هر دو جنگ جهانی ثبت نام کرد اما این شانس را داشت که به خاطر تواناییاش، ابتدا به عنوان یک متخصص و بعد به عنوان تهیهکننده، از خط مقدم دور نگه داشته شد. در طول جنگ جهانی اول، کاپرا محاسبات بالستیک را به مقامات و مسئولین اسلحههای بزرگ در سانفرانسیسکو نشان میداد وجنگ جهانی دوم را با هماهنگی سریالی مستند به نام «چرا میجنگیم» که برای انگیزه دادن و به حرکت درآوردن سربازان آمریکایی طراحی شده بود، سپری کرد.
او از ساختن فیلمهای «گلی» خوشحال بود

اغلب فیلمهای کاپرا سرشار از خیال و خوشبینی است که برخی اوقات سرزنش منتقدین را به همراه داشته است. با این حال، کاپرا، که کمدیهایی میسازد تا حتما چیزی بگوید، از ساختن فیلمهای امیدوارکننده خوشحال بود.
او در صفحه خود نوشت: «نوعی آهنگسازی وجود دارد که برخی از صاحبنظران با تأسف آن را مکتب «گلی» مینامند و همه چیز را شگفتانگیز میدانند. اگر فیلمهای من تا حد زیادی رنگآمیزی دارند، باید بگویم که همه چیز روی حساب در نظر گرفته شده است. همه چیزهایی که به چشم میآیند شگفتانگیز است، از جمله خود زندگی. چه کسی می تواند با معجزه آن برابری کند؟»
منبع: https://www.discoverwalks.com
https://www.discoverwalks.com/blog/united-states/top-10-facts-about-frank-capra/
اشتراک گذاری

