نگاهی به زندگی دیوید لینچ

نگاهی به زندگی دیوید لینچ
زمان مطالعه: 7 دقیقه
0
(0)

آدمی یک وقتی خیلی اتفاقی و بی‌خبر وارد مسیری می‌شود که سرنخ یک اعلام جهانی است؛ مثلا آن‌طور که دیوید لینچ گفته اولین فیلمی که در سینما دیده، فیلم “نلی صبرکن تا خورشید بدرخشد” بوده. یعنی در سن شش سالگی. تصور کنید یک کودک بی‌خیال از جهان هواپیماهای سرگردان، آسمان‌های آبی، نرده‌ها، چمن‌های سبز، درختان گیلاس و حشره های تشریح شده، روبروی فیلمی از هنری کینگ نشسته بوده، بدون این که بداند خودش آغازگر یک جریان فکری در سینما است.

لینچ از بسیاری جهات هنرمند با استعدادی بود. او را اغلب با فیلم هایش و در جهان سینما می شناسند اما فعالیت های او شامل نقاشی، عکاسی، لیتوگرافی، موسیقی و همچنین طراحی اتاق ها، مبلمان یا حتی بطری های شامپاین است. در همان زمان، او موفق به تحقق بخشیدن به دیدگاه شخصی خود می شود که با فضایی مرموز و القا کننده شکل می‌گیرد. با مرگ دیوید لینچ در 15 ژانویه با پرداختن به جزئی از زندگی ایشان، در این مطلب از یلووال مدیا یاد و جهانش را گرامی می‌داریم.

کودکی دیوید لینچ

کودکی دیوید لینچ

پدر دیوید یک دانشمند کشاورز بود؛ به همین دلیل دیوید در کودکی رابطه خاصی با طبیعت برقرار کرد و در یک دنیای ارگانیک با بیماری گیاهان و حشرات در تماس بود. به همین خاطر چندان غیرمعمول نبود که لینچ گهگاه قورباغه ها یا موش ها را تشریح کند. این تجربیات به وضوح در کارهای بعدی دیوید منعکس شده است.

چهارده سالگی یکی از نقاط عطف زندگی دیوید بود. اول عشق خود به نقاشی را کشف کرد و به پیشنهاد پدر دوستش در یک استودیو کوچک شروع به نقاشی کرد و بعد با کتابی از رابرت هنری آشنا شد درباره قوانین زندگی یک هنرمند؛ کتابی که برای او مقدس شد.

جوانی و زندگی عاطفی

تصویری از جوانی لینچ

لینچ در بیست و یک سالگی با مارگرت ریوی ازدواج کرد و دخترشان جنیفر لینچ یک سال بعد به دنیا آمد. خانواده کوچک لینچ به خانه کوچکی نقل مکان کردند که لینچ آن را به قیمت 3500 دلار خریداری کرده بود. خانه جدید آنها در منطقه ای فرسوده، فقیر و ناامن واقع شده بود.

در سال 1974 از همسر اولش پگی جدا شد. سه سال بعد، لینچ با خواهر دوستش، مری ازدواج کرد. در این ازدواج که در سال 1987 به پایان رسید، صاحب پسری به نام آستین شد. پس از آن، لینچ تا سال 1990 در رابطه با ایزابلا روسلینی بازیگر بود. در سال 2006، او تهیه کننده و تدوینگر قدیمی فیلم خود مری سوینی را به عنوان همسر خود انتخاب کرد و یک ماه بعد از او طلاق گرفت. این رابطه پسرش رایلی را به وجود آورد. در سال 2009 با بازیگر زن امیلی استوفل ازدواج کرد که با او دومین دخترش لولا بوگینیا را دارد.

آغاز دوران حرفه‌ای

شش مرد که بیمار می شوند از دیوید لینچ

دیوید در دوران دانشجویی خود در آکادمی هنرهای زیبای پنسیلوانیا، اولین نقاشی ها و طراحی های غم انگیز خود را خلق کرد. یک روز، وقتی به یکی از کارهایش که در وسط آن نقشی داشت فکر می‌کرد، نفس و حرکتی کوچک دید. این لحظه‌ای تعیین کننده برای او بود، زمانی که او تصمیم گرفت آزمایش های سینمایی خود را آغاز کند. از آنجایی که لینچ در آن زمان چیز زیادی از فیلم نمی دانست، برای خودش یک دوربین 16 میلی متری تهیه کرد و دستورالعمل های مختلفی را دنبال کرد. بنابراین، در سال 1967،با  “شش مرد که بیمار می شوند”، یک نقاشی شبه انیمیشن با صدای آژیر پلیس، اولین جایزه آکادمی را برای او به ارمغان آورد.

این کار همچنین اولین حامی مالی خود به نام بارتون واسرمن را برای او به ارمغان آورد و با کمک مالی او و حمایت نسبی والدینش، فیلم کوتاه 4 دقیقه ای “الفبا” (1968) ساخته شد که همسر سابقش پگی نقش اصلی آن را بازی می کند.

“الفبا” یک بورسیه 5000 دلاری برای لینچ برای مؤسسه فیلم آمریکا به ارمغان آورد که از آن برای ساخت فیلم سی و چهار دقیقه ای خود به نام “مادربزرگ” (1970) استفاده کرد. برای این کار او تمام طبقه سوم خانه خود را با رنگ مشکی رنگ آمیزی کرد. این پروژه با بازخورد بسیار خوبی روبرو شد، در جشنواره فیلم کوتاه اوبرهاوزن و در جشنواره های سانفرانسیسکو و آتلانتا ارائه شد. علاوه بر این، لینچ جایزه فیلم منتخب منتقدان را برای آن دریافت کرد.

مطالعات فیلم و اولین فیلم بلند و شروع پیشرفت

تصویری از فیلم مرد فیل‌دار

در سال 1970 درخواستی را به مرکز جدید مطالعات فیلم پیشرفته در لس آنجلس ارسال کرد و پذیرفته شد. لینچ عاشق درس خواندن بود. او به ویژه در مورد بخش عملی اشتیاق داشت. از همکلاسی های او می توان به تیم هانتر، جرمی کاگان و ترنس مالیک اشاره کرد.

فیلمبرداری “کله پاک کن” در سال 1972 آغاز شد. لینچ می خواست دکور، تولید، تدوین و موسیقی را خودش انجام دهد. مدت زمان فیلمبرداری حدود شش هفته تخمین زده شد، اما حتی پس از یک سال، گروه فیلمبرداری هنوز به پایان نرسیده بودند. بنابراین هرگونه کمک مالی بیشتر به لینچ متوقف شود. پس از یک وقفه یک ساله، تولید فیلمش در می 1974 از سر گرفته شد. بودجه از دوستان و خانواده لینچ تامین شد. پس از چهار سال کار، سرانجام فیلم در تابستان 1976 به پایان رسید.

در اولین نمایش با مشاهده کسالت تماشاگران ، لینچ اولین فییلم بلندش را از 108 دقیقه به 89 دقیقه کاهش داد. نقدها بسیار مثبت بود و او را در سنت سوررئالیسم و ​​اکسپرسیونیسم قرار داد. امروزه “کله پاک‌کن” یک فیلم کالت محسوب می شود و به معنای پیشرفت هنری برای لینچ است.

پس از این موفقیت بزرگ، استوارت کورنفلد به لینچ پیشنهاد کرد فیلمنامه “مرد فیل‌دار” اثر اریک برگرن و کریستوفر دی وور را بنویسد. لینچ موافقت کرد. فیلمبرداری از سال 1979 تا 1980 با بودجه ای بالغ بر 5 میلیون دلار آمریکا انجام شد. این فیلم نامزد هشت جایزه اسکار شد و پنج برابر هزینه‌های تولید سود داشت.

پسرفت و آغاز دوران بحران

پس از مورد استقبال قرار نگرفتن توئین پیکس و هو شدن در جشنواره فیلم کن در سال 1992 لینچ در یک کنفرانس خبری اعتراف کرد که توئین پیکس را کشته است. او دیگر برای مدیریت پروژه های بزرگتر مورد اعتماد نبود. این موضوع لینچ را وارد یک بحران خلاقانه کرد.

او به دلایل مالی در سال‌های 1992 و 1994 برای آرمانی، آدیداس، جیل ساندر، کارل لاگرفلد، کالوین کلین یا ایو سن لوران تبلیغات متعددی فیلمبرداری کرد و به عنوان نقاش نیز فعالیت کرد. در این بین، او آلبومی با عنوان صدای عشق اثر جولی کروز به همراه آنجلو بادالامنتی تولید کرد و به مناسبت یکصدمین سالگرد اختراع فیلمبرداری توسط برادران لومیر، یک فیلم کوتاه 52 ثانیه ای را تولید کرد به نام “پیشگویی در پی عملی شیطانی”.

بازگشت به سینما

تصویری از فیلم بزرگراه گمشده

روزی دیوید هنگام خواندن رمانی از بری گیفورد، به عبارت “بزرگراه گمشده” برخورد. این عبارت چنان او را گیر انداخت که به بری پیشنهاد کرد با هم فیلمنامه‌ بنویسند. در مارس 1995 فیلمنامه تکمیل شد و بلافاصله در پاییز همان سال با بودجه تولید 15 میلیون دلار فیلمبرداری آغاز شد. این فیلم در ژانویه 1997 در پاریس به نمایش درآمد و بیشتر نقدهای مثبتی دریافت کرد.

دو سال بعد، فیلم “داستان استریت” به نمایش در آمد. در مجموع، فیلم با استقبال مثبت روبرو شد، اما تماشاگران و منتقدان از فقدان صحنه‌های خشونت آمیز شگفت‌زده شدند. مخاطب ها این فیلم را اولین اثر بزرگسال لینچ می دانند.

پس دریافت جایزه بهترین کارگردانی جشنواره کن برای فیلم “جاده مالهالند” لینچ وب سایت خود را راه انداخت و از آن زمان به بعد، او برخی از آثار خود را در اینترنت منتشر کرد، از جمله انیمیشن کوتاه “سرزمین خنگ” و همچنین یک کمدی سورئالیستی متشکل از هشت فیلم کوتاه با عنوان “خرگوش‌ها”. در سال 2002 لینچ به عنوان رئیس پنجاه و پنجمین جشنواره بین المللی فیلم کن انتخاب شد.

در آوریل 2009، کانال تلویزیونی مبتنی بر اینترنت دیوید لینچ، با هدف جشن “آگاهی، خلاقیت و شادی” به صورت آنلاین راه اندازی شد.

فیلم دیگر بلند لینچ، در اوایل سپتامبر 2006 به نام “امپراطوری درون” اکران شد. او در جشنواره فیلم ونیز به خاطر این اثر جایزه شیر طلایی را دریافت کرد. ویژگی خاص امپراطوری درون این است که تماماً با دوربین دیجیتال دستی فیلمبرداری شده و قسمت هایی از آن آزادانه و بداهه ساخته شده است.

در سال 2007  لینچ توسط مجله Elle برای یک سری عکس از بازیگران زن فرانسوی استخدام شد و توسط رئیس جمهور سابق نیکلا سارکوزی به عنوان افسر لژیون افتخاری منصوب شد

تاثیرپذیری لینچ از جهان بیرون

از نظر تاریخچه فیلم، او بیش از همه تحت تأثیر فدریکو فلینی و ژاک تاتی، و همچنین ورنر هرتزوگ، استنلی کوبریک، اینگمار برگمان، آلفرد هیچکاک و بیلی وایلدر قرار گرفت. از فیلم های مورد علاقه لینچ می توان به لولیتا (1962)، سانست بلوار (1950) و جادوگر شهر اوز (1939) اشاره کرد.

از ادبیات بیش از همه فرانتس کافکا او را جذب کرد، به همین دلیل بود که برای مدت طولانی قصد داشت رمان مسخ کافکا را فیلمبرداری کند.

هنر فیلمِ لینچ

دیوید لینچ

ویژگی‌های فیلم‌های سوررئالیستی لینچ این است که ابزارهای سبک انگیزشی و موضوعی با هم ترکیب می‌شوند و یک کل بزرگ را تشکیل می‌دهند. در اینجا، فیلم نوآر به عنوان یک الگو عمل می کند. از نظر موضوعی، لینچ به وقایع دوران کودکی خود در دهه پنجاه اشاره می کند، اما همچنین به تجربیات توده‌ای در جامعه ایالات متحده می پردازد. از جمله موضوعات مورد علاقه او می توان به مسائل طبقه متوسط، موسیقی، خانواده و عشق اشاره کرد که به موجب آن او از سمت منفی آنها هم ابایی ندارد: مانند میل جنسی و خشونت تحت ستم و ناخودآگاه.

به این ترتیب، در فیلم‌های او مسائل پیش پا افتاده به وحشت تبدیل می شود، خشونت به کمدی، عرفان به امری عادی، ترحم با سخنان بیش از حد طولانی تزئین می شود، و بداهه با رخدادهای اتفاقی مخلوط می شود. استعاره مطلق و پارادوکس بخشی از کار لینچ است.

باور به مراقبه متعالی

از طرف دیگر او به مراقبه متعالی رو آورده بود که هزینه های یادگیری مراقبه متعالی مورد انتقاد بسیاری قرار گرفت. همانطور که در بسیاری از فرقه های دیگر معمول است، آموزش با هر مرحله جدید روشنگری گران تر می شود. هزینه دوره مقدماتی حدود 2000 یورو است. با هر سطح آموزش بالاتر، قیمت افزایش می یابد. برای تحصیل در یکی از بالاترین رتبه ها، باید بیش از 100000 دلار آمریکا بپردازید.

لینچ از طریق بنیاد دیوید لینچ خود می خواهد دانش آموزان و دانشجویان را با مدیتیشن متعالی آشنا کند و آنها را قادر به انجام پرواز یوگایی کند.

 

منابع:

https://www.davidlynch.de/biography/

چقدر این پست مفید بود؟

برای امتیاز دادن به پست روی ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

0 دیدگاه