فیلم «جنگ داخلی» با نگاهی پادآرمان شهری، بروز جنگ داخلی و تجزیه در ایالات متحده آمریکا را به تصویر می کشد. اگرچه فیلم به اندازهای واقعگرایانه ساخته شده است که بهشدت نگرانکننده باشد. لی (با بازی استثنایی کرستن دانست)، عکاس جنگی معروفی است که اخبار آمریکای تجزیه شده را پوشش می دهد. نیروهای غربی به رهبری کالیفرنیا و تگزاس از ایالات متحده جدا شده اند و چند روز تا محاصره نهایی دولت فدرال فاصله دارند. لی و همکارش جوئل (واگنر مورا) وظیفه دارند از نیویورک به واشنگتن سفر کنند تا قبل از سقوط کاخ سفید با رئیسجمهور (نیک آفرمن) مصاحبه کنند. به بهانه اکران این فیلم هیجان انگیز، در این مقاله یلووال مدیا آن را بررسی کرده ایم. با ما همراه باشید.
داستان جنگ داخلی چیست؟
ایالات متحده دچار یک چالش بزرگ شده است. یک جنگ داخلی جدید در حال وقوع است. در حالی که ردیاب آسمان را روشن کرده اند و آتش سوزی های بزرگ در حومه شهر رخ داده است، یک جناح شورشی جداییطلب معروف به جبهه غربی در حال نزدیک شدن به واشنگتن دی سی است. در همین حال، رئیس جمهور (نیک آفرمن) که در کاخ سفید پناه گرفته است، در حال تمرین برای آخرین سخنرانی تلویزیونی است. وی وعده می دهد که شکست شورشیان قریب الوقوع است و می افزاید: برخی از همین الان آن را بزرگترین پیروزی در تاریخ بشریت می دانند. در اینجا بویی از لفاظی های ترامپی به مشام مخاطب می رسد، اما این تنها اشاره به سیاست های واقعی ایالات متحده در فیلم جنگی-ترسناک الکس گارلند، نویسنده و کارگردان بریتانیایی است. با وجود مشخص بودن موقعیت مکانی، جنگ داخلی شاید بهتر باشد نه به عنوان یک فیلم تخیلی درباره آینده آمریکا، بلکه بیشتر به عنوان فیلمی درباره درگیری های داخلی در نظر گرفته شود.
ویژگی خاص این فیلم این است که درگیری ها از دریچه نگاه خبرنگاران جنگ مشاهده می شود. یعنی اشخاصی که به اندازه کافی ازاین موارد در سراسر جهان دیده اند و یاد گرفته اند که میدان جنگ یک وجه مشترک بین همه ی کشورها است. هر جا که نارضایتی، اسلحه و افرادی که آماده هستند به سمت یکدیگر نشانه بگیرند، همان جنایات رخ می دهد.
یک عکاس جنگ در خط مقدم داستان

عکاس جنگ شماخته شده، لی اسمیت (کرستن دانست) به خوبی به این وجه مشترک آگاهی دارد. وقتی شب ها چشمانش را می بندد، صحنه های متوالی از تبعات وحشتناک جنگ که در طول چندین دهه فعالیت حرفه ای در از دریچه لنز دوربینش دیده است، در ذهنش پخش می شود. او آنقدر این صحنه ها را دیده است تا بداند که تماس مستقیم چشمی با مرگ به صورت روزانه باعث تضعیف شدن و تحلیل رفتن روح می شود. این شغلی است که با یک منطقه خاکستری اخلاقی ذاتی همراه است. او به جسی (کیلی اسپانی) عکاس تازه کار شوکه شده توضیح می دهد که نقش عکاس جنگ این نیست که با سوالات اخلاقی دست و پنجه نرم کند. وظیفه آنها ضبط کردن است تا دیگران آن سؤالات را بپرسند. با این حال، لی نمیتواند با یک معمای وجودی مواجه شود که تمام احساسات حرفهای او را تضعیف میکند: اگر هشدارهایی که در عکسهایی که در طول سالها گرفته است وجو دارد، به راحتی توسط کشورش نادیده گرفته میشود، پس هدف چه چیزی بوده است؟ فقط ثبت آن تصاویر؟
مسیر پرخطر پیدا کردن پاسخ
لی و جوئل (همکار نویسنده اش) برای عکاسی و مصاحبه با رئیس جمهور، سفری پرمخاطره و خطرناک به سمت دی سی شروع می کنند. این تنها امیدی است که برای یافتن پاسخ دارند. گرچه در عمل، این یک ماموریت احمقانه است. در پایتخت خبرنگاران به عنوان همکاران دشمن در نظر گرفته می شوند و در معرض تیراندازی قرار می گیرند. اما این مساله باعث نمی شود که دو روزنامه نگار دیگر، خبرنگار کهنه کار نیویورک تایمز، سامی (استیون مک کینلی هندرسون) و یک عکاس مشتاق به نام جسی، التماس کنند که سوار خودرو شوند.
این چهار نفر با هم یک پرتره ترکیبی از خبرنگار جنگ را به عنوان یک کهن الگو تشکیل می دهند. لی یک حرفه ای بی حس و خونسرد است. جوئل جویای هیجان بیشتر در فعالیت خود به عنوان عکاس است. سامی اگرچه سالخورده است، اما نمی تواند ایده بازنشستگی را تحمل کند. جسی وحشت زده است اما هرگز تا این حد احساس زنده بودن نکرده است. فیلم نشان میدهد که قرار گرفتن طولانیمدت در صحنه های نبرد، خودش را کاملا وارد DNA افراد می کند.
نگاهی متفاوت به خبرنگاری جنگ

برخلاف سایر فیلم هایی که درباره خبرنگاری جنگ ساخت شده، برای مثال به سارایوو خوش آمدید مایکل وینترباتم یا فیلم زندگینامهای جنگ خصوصی از ماری کولوین، جنگ داخلی فیلم مهلکه اثر کاترین بیگلو را تداعی میکند. اینها افرادی هستند که به دلیل وحشتی که شاهد آن بوده اند، چنان از زندگی نرمال فاصله گرفته اند که به سختی می توانند دور از خط مقدم کار کنند. شما می توانید هیجان آن ها را حس کنید. سکانس های مبارزه با وحشیگری تمام و کمال اجرا می شوند. تدوین ماهرانه فیلم، احساس رضایت تلخ لحظه ای عکاسان و خبرنگاران در میان قتل عام را به شما منتقل می کند. به ویژه استفاده فراگیر از صداها موثر است، مانند سکوت عمیق پس از انفجار یا آواز نامتجانس پرندگان در صحنهای از غیرانسانی و هیولاوار.
سخن آخر
بیشتر جنگ داخلی یک اودیسه اپیزودیک است که در آن لی و همراهانش به تلفات بزرگی که این درگیری وارد کرده است مینگرند. مثلا قبرستان ماشینها در آنچه از I-95 باقی مانده است. با این حال، در درجه اول، این فیلم یک نگاه عمیق است به اینکه چه اتفاقی میافتد وقتی روبه روی هم می ایستیم. زمانی که کهنه سربازان علیه سربازان آموزش دیده اسلحه به دست میگیرند یا به افراد این اجازه داده می شود تا بدترین بلاها را سر کسانی که دوستشان ندارند بیاورند.
منبع: وبسایت گاردین
اشتراک گذاری

