بیشتر کتابهایی که در سالهای اخیر درباره سینما در ایران منتشر شدهاند، یا به آموزش فیلمسازی اختصاص دارند یا به تاریخ و نقد فیلم. کمتر پیش میآید کتابی پیش از آنکه درباره فیلمها حرف بزند، از خودِ سینما پرسش کند؛ از اینکه تصویر متحرک اساساً چیست، چرا ما را اینگونه متأثر میکند و نسبت آن با زمان، حافظه و مرگ چگونه شکل میگیرد.
کتاب سینما و مرگ؛ درباره نامیرایی و تصویر؛ نوشته میلاد روشنیپایان دقیقا از همین نقطه آغاز میشود. کتاب نه به دنبال ارائه دستورالعملی برای تحلیل فیلم است و نه قصد دارد تاریخ نظریه سینما را مرور کند. آنچه نویسنده در مرکز توجه قرار میدهد، خودِ تجربه مواجهه با تصویر است؛ تجربهای که در آن زندگی و مرگ، حضور و غیاب، گذشته و اکنون به شکلی پارادوکسیکال در هم تنیده میشوند.
در روزگاری که سینما بیش از هر زمان دیگری به مصرف روزمره تصاویر فروکاسته شده، چنین پرسشی اهمیتی دوچندان پیدا میکند؛ اینکه آیا هنوز میتوان از سینما بهعنوان شیوهای برای اندیشیدن سخن گفت؟ در این مطلب از یلووال مدیا با معرفی این کتاب به پاسخ این سوال هم پرداختهایم.
سینما، حافظهای که نفس میکشد

یکی از ایدههای محوری کتاب، این است که هر تصویر سینمایی از همان لحظه تولدش با مرگ پیوند خورده است. نه به این معنا که مرگ موضوع فیلمهاست، بلکه از آن جهت که دوربین همواره چیزی را ثبت میکند که دیگر وجود خارجی ندارد.
وقتی بازیگری روی پرده راه میرود، ما نه با اکنون، بلکه با گذشته مواجهایم؛ گذشتهای که همچنان در برابر چشمان ما زنده مانده است. سینما از این منظر، هنری است که فقدان را به حضور تبدیل میکند، بیآنکه فقدان را از میان بردارد. روشنیپایان در اینجا از همان سنتی تغذیه میکند که از آندره بازن و رولان بارت تا ژیل دلوز امتداد یافته است، اما کتاب هرگز به تکرار صرف این اندیشهها فروکاسته نمیشود. نویسنده میکوشد این مفاهیم را در زبان فارسی دوباره صورتبندی کند و به آنها انسجامی تازه ببخشد.
نتیجه، متنی است که بیش از آنکه شرحی بر نظریههای غربی باشد، تلاشی برای اندیشیدن در زبان خود ماست.
مرگ، یعنی امکان دیدن
یکی از ظریفترین دستاوردهای کتاب، تغییر معنای مرگ است. مرگ در اینجا پایان زیست زیستی نیست؛ بلکه شرط امکان تصویر است. اگر چیزی از میان نرود، اگر لحظهای سپری نشود، اساساً تصویری نیز شکل نمیگیرد. دوربین همیشه لحظهای را حفظ میکند که دیگر از دست رفته است. به همین دلیل، هر تصویر نوعی سوگواری خاموش را با خود حمل میکند.
اما این سوگواری، اندوه صرف نیست. تصویر همانقدر که از فقدان سخن میگوید، امکان مقاومت در برابر فراموشی را نیز فراهم میکند. سینما نه مرگ را انکار میکند و نه بر آن غلبه؛ بلکه آن را به تجربهای دیدنی بدل میکند.
شاید راز تأثیر عاطفی سینما نیز دقیقاً همین باشد؛ اینکه همواره چیزی را نشان میدهد که دیگر نمیتوان به آن بازگشت.
فراتر از نقد فیلم
نقطه تمایز مهم کتاب با بسیاری از آثار فارسی، فاصله گرفتن از نقد فیلم به معنای متعارف آن است. در این کتاب کمتر با تحلیل جزئی فیلمها روبهرو میشویم و بیشتر با تأمل درباره خودِ امکان تصویر مواجهیم. نویسنده از تکنیک، روایت یا میزانسن آغاز نمیکند؛ بلکه پیش از همه اینها میپرسد اساساً چرا تصویر بر ما اثر میگذارد؟ همین تغییر زاویه نگاه، کتاب را به اثری فلسفی تبدیل میکند.
در سالهایی که بسیاری از کتابهای سینمایی ایران به آموزش فیلمنامه، قواعد ژانر یا شیوههای تولید محدود شدهاند، «سینما و مرگ» یادآوری میکند که سینما پیش از آنکه صنعت یا سرگرمی باشد، تجربهای وجودی است.
زبانی که میخواهد فلسفه را ترجمه نکند
یکی از امتیازهای کتاب، تلاش برای ساختن زبانی فارسی در مواجهه با فلسفه سینماست. روشنیپایان در بسیاری از بخشها از ترجمه تحتاللفظی مفاهیم فاصله میگیرد و میکوشد آنها را در متن فارسی بازآفرینی کند. همین مسئله باعث شده کتاب، علیرغم دشواری موضوع، تا حد زیادی از نثر مکانیکی بسیاری از متون نظری فاصله بگیرد. البته این به معنای ساده بودن متن نیست.
سینما و مرگ همچنان کتابی دشوار است؛ کتابی که مخاطبش را به خواندن آهسته دعوت میکند. شاید حتی نتوان آن را یکباره خواند. بسیاری از فصلها بیش از آنکه برای پیش رفتن نوشته شده باشند، برای مکث کردن نوشته شدهاند. این ویژگی برای برخی خوانندگان نقطه قوت و برای برخی دیگر مانعی جدی خواهد بود.
جای خالی فیلمها
با همه اهمیت نظری کتاب، نمیتوان از یک فقدان چشم پوشید. ایدههای کتاب آنقدر ظرفیت دارند که بتوانند در مواجهه با آثار سینمایی شکوفا شوند، اما نویسنده معمولاً ترجیح میدهد در سطح مفاهیم باقی بماند. خواننده بارها احساس میکند که اکنون زمان آن رسیده است که این دستگاه نظری در برخورد با فیلمی از تارکوفسکی، کیارستمی، برگمان یا اوزو آزموده شود؛ اما کتاب اغلب پیش از ورود به این مرحله، دوباره به قلمرو فلسفه بازمیگردد.
شاید اگر فصلهایی مستقل به تحلیل فیلم اختصاص پیدا میکرد، کتاب برای طیف گستردهتری از مخاطبان نیز دسترسپذیر میشد.
اهمیت یک کتاب در زمانه تصویر

با وجود این ملاحظات، اهمیت کتاب «سینما و مرگ» تنها در محتوای آن نیست؛ بلکه در لحظه تاریخی انتشارش نیز هست. در فضای مطالعات سینمایی ایران، تولید متن نظری اصیل همچنان اتفاقی کمیاب است. اغلب کتابها یا ترجمهاند یا بازنویسی ایدههایی که پیشتر در جای دیگری شکل گرفتهاند. اما این کتاب تلاشی است برای آنکه فلسفه سینما در زبان فارسی صرفاً ترجمه نشود، بلکه دوباره اندیشیده شود.
شاید همین ویژگی است که «سینما و مرگ» را به یکی از مهمترین کتابهای تألیفی سینمایی سالهای اخیر تبدیل میکند.
اندیشیدن از خلال تصویر
در نهایت، «سینما و مرگ» بیش از آنکه کتابی درباره مرگ باشد، کتابی درباره زندگی است؛ درباره اینکه چرا انسان همواره میکوشد لحظههای گذرا را حفظ کند و چگونه تصویر به این میل دیرینه پاسخ میدهد.
این کتاب به ما یادآوری میکند که سینما فقط مجموعهای از قابها و روایتها نیست؛ شیوهای است برای تجربه زمان. هر بار که نور پروژکتور بر پرده میتابد، چیزی از گذشته دوباره جان میگیرد؛ نه برای آنکه گذشته بازگردد، بلکه برای آنکه فقدانش را بهتر بفهمیم. شاید به همین دلیل است که سینما، بیش از هر هنر دیگری، ما را با این حقیقت ساده روبهرو میکند: آنچه میبینیم، دیگر وجود ندارد؛ و درست به همین دلیل، هنوز میتواند ما را تکان دهد.
اشتراک گذاری

