درامی کلیشه ای که به یک اثر درخشان تبدیل شد
تماشای همان قوس های داستانی که قبلا ده ها بار در فیلم ها دیده اید، همچنان می تواند عمیقا رضایت بخش باشد. البته نکته مهم این است که جدیدترین نسخه باید به خوبی انجام شود. چاندوی قهرمان کبیر خان مصداق واقعی این موضوع است؛ یک فیلم کلیشه ای (اصطلاحی که به هیچ وجه توهین آمیز نیست)، با بازی های فوق العاده ای از کارتیک آریان و ویجی راز. در این مقاله یلووال مدیا به این فیلم جدید و جذاب پرداخته ایم. داستان مردی که با روحیه ای تزلزل ناپذیر با دشمنان و مشکلاتش روبرو می شود. پشتکار، غیرت و نگرش او منجر به اولین مدال طلای انفرادی هند در المپیک شد.
همان داستان همیشگی

داستان چاندوی قهرمان، در مورد یک ورزشکار ضعیف است که شانس حضور در مسابقات جهانی را پیدا می کند. داستانی که قبلا صد بار گفته شده است. توصیف این مسیر از ابتدا تا انتها کلیشه ای خواهد بود. اما چادوی قهرمان درباره داستان نیست، بلکه درباره قهرمان است. مورلیکانت پتکار، مجروح جنگی که قهرمان پارالمپیک شده است، نامی است که فقط تعداد کمی از هندی ها شنیده اند.
مورلی جوان با الهام گرفتن از KD Jadhav، اولین ورزشکار هندی که در المپیک مدال انفرادی کسب کرد، آرزوی داشتن مدال طلای المپیک بر گردن خود دارد. اما او به خاطر داشتن چنین رویایی مورد تمسخر قرار می گیرد. با پشت سر گذاشتن همه مشکلات، این پسر کوچک به شکلی بزرگ می شود که شما را به دهه 80 بالیوود می برد، زمانی که قهرمان اصلی در حین دویدن در مسیر راه آهن بزرگ می شود. و این نقطه ای است که شما شروع به سرمایه گذاری روی فیلم میکنید. البته مدتی طول میکشد تا به آنجا برسیم.
خان تمام نکات مربوط فیلم های ورزشی ضعیف را در فیلم خود گنجانده است. ورزشکاری هیچ کس او را جدی نمی گیرد. او وارد مسابقه ای شده است که مشکلات زیادی علیه او وجود دارد، اما سپس با تبدیل آن ها به یک مبارزه واقعی همه را غافلگیر می کند. زمان زیادی می برد تا رویاهای او به واقعیت تبدیل شوند، زیرا برنده شدن زودهنگام به طور چشمگیری رضایت بخش نخواهد بود. در طول مسیر، او توسط شخصیت های دیگری احاطه شده است که در نهایت مسیرهایشان به او ختم می شود.
کمی نوستالژی
چند دقیقه ابتدایی فیلم، که دوران کودکی مورلیکانت در سانگلی-ماهاراشترا را نشان می دهد، ما را به یاد دوران کودکی میلخا سینگ می اندازد. دقیقا همان چیزی که راکیش امپراکاش مهرا در افتتاحیه فیلم خود با نام «بهاگ میلکا بهاگ» در سال 2011 به ما نشان داد. اما به همین جا ختم نمی شود. وقتی تمرینات کمرشکن او برای بوکس و شنا را حدی تماشا می کنید، کمی فرحان اختر را آنجا می بینید. حتی آهنگ Satyanaas با طنز بینظیرش یادآور آهنگ Hawan Karenge است.
کارگردانی شگفت انگیز

اما چاندوی قهرمان مسیر متمایز خود را از طریق هنر بازیگران و کارگردان به دست می آورد. دوربین کبیر خان (که در نویسندگی فیلم نیز مشارکت داشته است) نشان می دهد که او چقدر موضوع فیلمش را دوست دارد. او از همه دیالوگبازیها، رونا-دونا و ناچ گانا، که ابزار معمولی فیلمسازان هندی برای برانگیختن زنگ و سوت در سالنهای سینما هستند، دوری میکند. او فیلم را ساده نگه می دارد. او بدون اینکه مرزهای هنری را پشت سر بگذارد، فیلمی باورپذیر را ارائه میکند.
فیلم توسط فردی ساخته شده است که به معنای واقعی کلمه در فیلم های ورزشی مهارت دارد، همانطور که در آخرین فیلم کارگردانی او در سال 83 دیدیم. او همچنین سعی میکند از رفتار بد ارگانهای دولتی با ورزشکاران، بهویژه ورزشکاران معلول و میزان نادانی بیشتر هندیها نسبت به پارا ورزشکاران استفاده کند.
بازیهای بی نظیر

«من چاندو نیستم، من قهرمان هستم». به نظر می رسد که کارتیک از طریق این دیالوگ، پیامی را به مخالفانش می فرستد که نمی توانستند بازیگر را فراتر از سونوس، گودوس و گوگوس ببینند. کارتیک نشان می دهد که او به همان اندازه تواناست. او یک ورزشکار سرسخت و در عین حال مهربان، فداکار و صمیمی را به تصویر کشیده است. زیرا او یک عاشق این کاراکتر است. این بازیگر باید به خاطر تطبیق پذیری و اعتقادش در اجرای هر چیزی که سر راهش قرار می گیرد، مورد تحسین قرار گیرد.
اما لحظهای که او را در کنار ویجی راز قرار میدهید که نقش مربیاش را بازی میکند، می فهمید که بین نقش آفرینی و نقش واقعی تفاوت وجود دارد. ویجی بازیگری است که بدون توجه به جایی که او را قرار میدهید، به یک اندازه طبیعی به نظر میرسد. مهارت بازیگری راز در این است که چقدر شخصیتهایش را قابل لمستر و باورپذیرتر میکند. او در اوج پیروزی پتکار به قدری طبیعی گریه می کند، که اگر شما هم مثل من احساساتی باشید، ممکن است در نهایت چشمانتان خیس شود.
سوال بیجواب
با این حال، مواقعی وجود دارد که بعضی چیزها سر جای خود قرار نمی گیرند. چاندوی قهرمان مشکلاتی نیز دارد. ما هرگز نمیتوانیم اوج مبارزه نهایی مورلیکانت را در جلسات ورزشی خدمات بینالمللی در توکیو در سال 1964 ببینیم. چند شخصیت وارد میشوند و دامنهای برای بررسی عمیقتر در زندگی مورلیکانت پتکار (فراتر از ورزش) ایجاد میکنند، اما سپس ناگهان آن را ترک میکنند. شکاف هایی در داستان وجود دارد که به نظر می رسد خان بخش هایی از زندگی پتکار را به دلخواه نادیده گرفته است. آیا زمان فیلم کم بود یا نمی شد لحظات کلیدی زندگی پتکار را در دو ساعت جمع کرد؟ فقط خان می تواند به این سوال جواب دهد.
سخن آخر
همانطور که در ابتدا گفته شد، کلیشه ای بودن مشکلی نیست، تا زمانی که فیلم درست پیش برود باشد و سرگرم کننده بماند. چیزی که باعث می شود چاندوی قهرمان ارزش دیدن داشته باشد، این است که خان واقعا به داستان خود اعتقاد دارد و آن را به یک فیلم با احساساسات خوب تبدیل می کند. این داستان در مورد قهرمانی و اعتقاد داشتن به پتانسیل خود است، در مورد گرفتن بهترین نتیجه با وجود ناملایمات و پایبندی به رویای خود.
بنابراین، حتی وقتی میدانیم چه کسی مدال پارالمپیک/المپیک را بر گردن خواهد داشت، صحنههای قبل از اوج کاملا از نظر احساسی ما را برای آن آماده میکند. وقتی چاندو بازی میکند، ما نگران او هستیم. هیچ ملودرامی با صدای بلند وجود ندارد، فقط با پخش سرود ملی در پسزمینه، مانند آنچه در مری کوم یا دنگال تماشا کردیم.
منبع: وبسایت ایندیا تودی

اشتراک گذاری

