تاریخ سینما کارگردانانی را به خود دیده است که آثارشان اصیل یا پیشگامانه بوده است (مانند آیزنشتاین، اوزو یا گدار). با این حال، این سؤال هنوز وجود دارد که آیا فیلمسازی مانند اینگمار برگمان وجو دارد که آثارش امضای واضح و تکرارناپذیر او را داشته باشند؟
یکی از دلایلی که شما فورا یک فیلم برگمان را تشخیص می دهید این است که او یکی از آن فیلمسازان نادری است که دنیای سینمایی خود را ساخته است. برگمان از طریق محیطهای تکراری، مضامین، شخصیتها، سبک، بازیگران و گروه فیلمبرداری، نوع خاص خود را خلق کرده است که تقریبا یک ژانر به حساب می آید. اگر آلفرد هیچکاک نماد تریلر روانشناختی است (علیرغم اینکه او فیلمهایی در ژانرهای دیگر هم میساخت)، برگمان به نماد درام های وجودی/ فلسفی تبدیل شده است (اگرچه او نیز انواع دیگری از فیلمها را ساخته است).
بدون دست کم گرفتن تأثیر آثار خود اینگمار برگمان، جایگاه او نیز تحت تأثیر تعدادی از عوامل خارجی قرار گرفته است. او اولین فیلمنامه خود را در پایان جنگ جهانی دوم نوشت و در سال های پس از جنگ شروع به ساخت فیلم های خود کرد. از نظر تاریخچه فیلم، این دوران، دوره ی تغییرات بنیادی بود (با سبکهای غالب مانند نئورئالیسم ایتالیایی و نوآر در ایالات متحده آمریکا). گهگاه، از این دوره به عنوان نقطهای بین «کلاسیک» و «مدرن» یاد میشود. اما در مورد برگمان نمی توان از چنین تقسیم بندی استفاده کرد. در فیلمهای او اغلب (نه همیشه) از تکنیکهای روایی سینمای «کلاسیک» با افزودن ابزارهای سبک «مدرن» استفاده میشود.
اگر عوامل پیرامونی که تبدیل شدن اینگمار برگمان به یک نماد نقش داشتند را نادیده بگیریم و به جای آن به آنچه که فیلم های او را منحصر به فرد می کند نگاه کنیم، می توان تحولات موضوعی و سبکی حرفه ای را تا حدی تشخیص داد. اگرچه هر تلاشی برای تقسیم بندی آثار هر هنرمندی ضرورتا یک ساده سازی است، با این وجود می توان تولیدات برگمان را تقریباً به پنج دوره تقسیم کرد. در ادامه این مقاله یلووال مدیا به این تقسیم بندی محتوایی پرداخته ایم. اگرچه چنین تقسیم بندی به دوره ها مستلزم مقدار معینی حذف است (و در واقع، دوره ها اغلب در هم تنیده می شوند)، اما تصویری از رشد او ارائه می دهد.
1944–1952: طبقه کارگر و عشاق جوان

در این دوره، تمرکز بر عشاق جوان، به ویژه از طبقه کارگر بوده است. اغلب لوکیشن ها داخل شهر و اطراف آن (مجمع الجزایر استکهلم) هستند تأثیرات آشکار نئورئالیسم، به ویژه روبرتو روسلینی مشاهده می شود. بازیگران اصلی عبارتند از: آلف کیلین، بیرگر مالمستن، ماج بریت نیلسون و استیگ اولین. فیلمبرداران معمولا گوران استریندبرگ و گونار فیشر بودند. شرکت های فیلمسازی مختلفی پشت این تولیدات قرار داشتند، Svensk Filmindustri، Sveriges Folkbiografer و Terrafilm.
از فیلمهای مهم این دوره میتوان به عذاب (که برگمان فقط فیلمنامه آن را نوشت)، اولین فیلم او بحران، زندان (اولین فیلم او با فیلمنامه خودش)، میان پرده های تابستانی (که به گفته خود برگمان اولین فیلم «خود» او بود. ) و تابستان با مونیکا.
1952-1955: ازدواج و زن

تمرکز برگمان در این دوره روی ازدواج است، اغلب با زن در نقش اصلی. چه در شهرهای مدرن و چه در محیط های بورژوایی زمان گذشته. به نظر می رسد الگوهای سینمایی این دوره به نظر می آید ترکیبی از کمدی های اتاق خوابی موریتز استیلر یا ارنست لوبیچ، مهارت های فنی آلفرد هیچکاک و نقدهای ژان رنوار از ریاکاری بورژوازی باشد.
در این دوره گونار فیشر تقریبا همیشه فیلمبردار منتخب است. بازیگران از محل کار او در آن زمان، یعنی تئاتر شهر مالمو انتخاب می شوند. هریت اندرسون، گونار بیورنستراند، اوا دالبک و اکه گرونبرگ جز گروه اصلی هستند. برگمان در این دوره بین دو شرکت فیلم سازی نقل مکان کرد: Sandrews و Svensk Filmindustri. از مهمترین فیلم های این دوره می توان به رازهای زنان، درسی در عشق و اولین موفقیت بین المللی او، لبخندهای یک شب تابستانی اشاره کرد.
1956-1964: متافیزیک و انسان

در این دوره شخصیتهای اصلی مرد پر از اضطراب مضمون اصلی هستند. صحنهها بهطور فزایندهای شامل مناظر بایر هستند، صرف نظر از اینکه فیلمها در دوران مدرن یا در قرون وسطی اتفاق میافتند. علیرغم تفاوت های قابل توجه، به نظر می رسد مسائل مذهبی مطرح شده در فیلم ها از کارهای کارل تئودور درایر و رابرت برسون الهام گرفته شده اند.
در این دوره مهم ترین نقش سبک برگمان در تاریخ فیلم به شدت ظاهر می شود: استفاده بی چون و چرا از نمای نزدیک. گونار فیشر تا سال 1961 که سون نیکویست کار را به دست گرفت، به عنوان فیلمبردار اصلی برگمان به کار خود ادامه داد می دهد. گروه بازیگران او اکنون تقریباً به طور کامل از اعضای تئاتر شهر مالمو تشکیل شده است و بازیگرانی مانند بی بی اندرسون، اینگرید تولین و ماکس فون سیدو را معرفی می کند. در این دوره برگمان به طور انحصاری با شرکت فیلمسازی Svensk Filmindustri کار می کند.
تقریباً تمامی بهترین و شناختهشده فیلم های برگمان در این دوره ساخته میشوند: مهر هفتم، توت فرنگیهای وحشی و «سهگانه سکوت خدا»: همچون در یک آینه، نور زمستانی و سکوت. اگر کارهای گسترده او در تئاتر را نیز اضافه کنیم، این دوره نقطه اوج خلاقیت در کارنامه حرفه ای برگمان است.
1981–1966: نقش هنرمند و زن

در این دوره اغلب فیلمها در جزیره بایر فارو در دریای بالتیک میگذرد و فضای اجتماعی آن بورژوازی است. این دوره تجربی ترین دوره برگمان با عناصر مدرنیستی است. کلوزآپ ها به گونه ای بی نظیر بر تصاویر تسلط دارند. این دوره با حضور بی بی اندرسون، ارلند جوزفسون و مکس فون سیدو ، از همه مهمتر معرفی لیو اولمانادامه می یابد. سون نیکویست فیلمبردار اصلی است و Svensk Filmindustri تا اوایل دهه 1970، زمانی که برگمان شرکت خود را به نام Cinematograph راه اندازی کرد، تولیدکننده بود. بین سالهای 1976 و 1981 او در خارج از کشور (آلمان، نروژ)، اما معمولاً به زبان سوئدی، فیلم می سازد.
در این دوره دو فیلم ساخته می شود که بسیاری (از جمله خود برگمان) آن ها را مهمترین فیلم های او می دانند: پرسونا و فریادها و نجواها. از دیگر آثار مهم این دوره میتوان به سریال تلویزیونی موفق صحنههایی از یک ازدواج و فیلمی که در سال های اخیر به رسمیت شناخته شده است، از زندگی عروسکان خیمه شب بازی اشاره کرد.
2003–1982: خود زیست نگاری و خاتمه

در آخرین دوره برگمان، فیلمهای او عمدتاً به خلاصهای از زندگی حرفهای و خصوصی اش مربوط میشوند. مضامین قبلی مانند ازدواج، مذهب و نقش هنرمند تکرار و حتی شخصیت های قبلی دوباره ظاهر می شوند. فیلم های او منحصراً برای تلویزیون ساخته می شود. نقشهای مهمی توسط ارلند جوزفسون و لیو اولمان و همچنین بازیگران جدید برگمان مانند بورجه آهلستت بازی میشوند. او همچنین برای افراد دیگر فیلمنامه می نویسد. موضوعات فیلم ها مربوط به زندگی خود او و والدینش است، و کارگردانان اغلب افرادی هستند که با او ارتباط شخصی دارند، مانند پسرش دانیل برگمان یا همکارش لیو اولمان.
فیلم اصلی این دوره از همه لحاظ، فانی و الکساندر است. اگرچه پس از تمرین، در حضور یک دلقک و ساراباند نیز در فیلمشناسی برگمان رتبه بالایی دارند.
سخن آخر
این تقسیم بندی به دوره های فوق دارای محدودیت هایی است. برای مثال، برخی مضامین، ابتدا زودتر از آنچه در بالا ذکر شد ظاهر میشوند و فیلمهای مهمی مانند خاک اره و پولک یا چهره به راحتی در تقسیم بندی ها قرار نمیگیرند. با این حال، به عنوان یک نمای کلی از کارنامه سینمایی برگمان، نقاط قوت خود را نیز دارد.
اینگمار برگمان، کارگردان بسیار مهمی است که امروزه به شکل طعنه آمیزی به نظر می رسد تقریباً فراموش شده است. تأثیر او چنان فراگیر، آنقدر زیاد و فیلمهایش چنان معیارهای آشکاری در صنع فیلم بوده اند که کار او تقریباً نامرئی شده است. با این حال، همانطور که گاهی اوقات برای درک چیزی از فرهنگ غربی مجبوریم کتاب مقدس را مرور کنیم، برای درک صحیح سینمای اروپا باید فیلم های برگمان را دوباره ببینیم.
منبع: وبسایت Ingmar Bergman
اشتراک گذاری

