میزانسن تئاتری بهرام بیضایی و منطق اجرایی سینمایش

میزانسن تئاتری بهرام بیضایی و منطق اجرایی سینمایش
زمان مطالعه: 4 دقیقه
0
(0)

تماشای یک فیلم از بهرام بیضایی اغلب این حس را ایجاد می‌کند که دوربین به‌طور تصادفی وارد صحنه‌ای شده که از پیش وجود داشته است؛ صحنه‌ای که قواعد خودش را دارد، مستقل از روایت خطی، مستقل از منطق کلاسیک سینما. در این جهان، میزانسن نه تزئین قاب است و نه خدمه‌ی داستان، بلکه موتور اصلی معناست. برای فهم سینمای بیضایی، باید از این نقطه شروع کرد: او فیلم‌سازی است که هرگز صحنه‌ی تئاتر را ترک نکرده، حتی زمانی که به‌ظاهر آن را پشت سر گذاشته است.

بیضایی از معدود مؤلفانی است که سینمایش بدون شناخت تئاترش ناقص می‌ماند. نه به این دلیل ساده‌انگارانه که از تئاتر آمده، بلکه چون منطق اجرایی، سازمان‌دهی فضا و رابطه‌ی بدن با روایت در هر دو رسانه، از یک تفکر مشترک سرچشمه می‌گیرد. در این مطلب از یلووال مدیا به این می‌پردازیم که سینمای او کمتر درباره‌ی ثبت واقعیت است و بیشتر درباره‌ی بازآرایی است؛ بازآرایی‌ای که ریشه در آیین، اسطوره و حافظه‌ی تاریخی دارد.

میزانسن به‌مثابه اندیشه

در سینمای متعارف، میزانسن اغلب در خدمت شفاف‌سازی روایت قرار می‌گیرد. اما در کار بیضایی، میزانسن دقیقا برعکس عمل می‌کند: روایت را مسئله‌مند می‌سازد. او به‌جای آن‌که فضا را برای فهم آسان‌تر داستان مهیا کند، از فضا برای ایجاد شک، فاصله و چندمعنایی استفاده می‌کند.

چیدمان بازیگران در قاب، فاصله‌ی آن‌ها از یکدیگر، نحوه‌ی ورود و خروج‌شان، و حتی سکوت‌های طولانی، همگی تصمیم‌هایی اجرایی‌اند که به اندازه‌ی دیالوگ‌ها حامل معنا هستند. این نگاه، بیش از آن‌که به سینمای رئالیستی نزدیک باشد، به سنت‌های نمایشی آیینی تعلق دارد؛ سنت‌هایی که در آن‌ها «نشان دادن» همیشه مهم‌تر از «گفتن» بوده است.

تئاتر بیضایی؛ اقتصاد فضا، تراکم معنا

فیلم مرگ یزدگرد

نمایش‌نامه‌های بیضایی، حتی روی کاغذ، به‌شدت میزانسن‌محورند. اما در اجرا، این ویژگی به اوج می‌رسد. او معمولا از فضاهای محدود استفاده می‌کند، نه از سر اجبار، بلکه به‌عنوان یک انتخاب زیبایی‌شناسانه. محدودیت، در جهان بیضایی، ابزاری است برای تمرکز.

در فیلم مرگ یزدگرد، صحنه به حداقل تقلیل یافته، اما در همین فضای فشرده، تاریخ، سیاست، فلسفه و اسطوره در هم تنیده می‌شوند. روایت قتل پادشاه نه از طریق کنش‌های بیرونی، بلکه از خلال جابه‌جایی‌های کوچک در صحنه و تغییر جایگاه شخصیت‌ها شکل می‌گیرد. میزانسن در این‌جا نوعی دستگاه تفسیری است: هر تغییر موقعیت، معادل یک تغییر روایت.

این منطق صحنه‌ای، بدون هیچ مصالحه‌ای، وارد سینما می‌شود.

سینما بدون انکار صحنه

بیضایی هرگز تلاش نکرد سینمایش را کمتر تئاتری کند. برعکس، او یکی از معدود فیلم‌سازانی است که عامدانه نشانه‌های اجرایی را حفظ می‌کند. قاب‌هایش اغلب بسته‌اند، حرکت دوربین کنترل‌شده است و بازیگران بیشتر در عمق فضا عمل می‌کنند تا در سطح آن.

در اقتباس سینمایی مرگ یزدگرد، این رویکرد به‌وضوح دیده می‌شود. فیلم از امکانات سینما استفاده می‌کند، اما نه برای شکستن منطق نمایش، بلکه برای گسترش آن. دوربین جایگزین نگاه تماشاگر تئاتر می‌شود، اما همچنان وفادار به فاصله‌گذاری و چندصدایی روایت باقی می‌ماند.

نتیجه، فیلمی است که نه کاملا سینمایی به معنای کلاسیک است و نه صرفا ثبت یک اجرا؛ بلکه چیزی میان این دو، یک سینمای اجرایی.

روایت به‌عنوان میدان نبرد

بیضایی همواره به روایت‌هایی علاقه‌مند است که در آن‌ها حقیقت ثابت وجود ندارد. اما آن‌چه آثارش را متمایز می‌کند، این است که این عدم قطعیت فقط در داستان نیست؛ در میزانسن هم هست. این‌که چه کسی در مرکز قاب قرار می‌گیرد، چه کسی در حاشیه می‌ماند، یا چه زمانی یک بدن از قاب حذف می‌شود، همگی تصمیم‌هایی‌اند که بر خوانش روایت تأثیر می‌گذارند. میزانسن به ابزاری برای سیاست‌ورزی بدل می‌شود؛ سیاستی که به‌جای شعار، با جابه‌جایی بدن‌ها عمل می‌کند.

بدن به‌مثابه متن

فیلم رگبار از بهرام بیضایی

در سینمای بیضایی، بدن بازیگر حامل معناست، نه صرفا وسیله‌ی بیان آن. این نگاه، به‌ویژه در فیلم‌هایی مانند باشو، غریبه‌ی کوچک به چشم می‌آید. بدن باشو، بدن زنی که او را می‌پذیرد، و بدن‌های غایب (کشته‌شدگان جنگ)، همگی در گفت‌وگویی بصری با فضا قرار می‌گیرند.

اینجا میزانسن به زبان بدل می‌شود. تفاوت فرهنگی، گسست تاریخی و تنش اجتماعی نه با توضیح، بلکه با فاصله‌ها، جهت نگاه‌ها و جای‌گیری بدن‌ها در قاب منتقل می‌شود. این دقیقاً همان منطقی است که بیضایی سال‌ها پیش روی صحنه تمرین کرده بود.

مسافران؛ سینما به‌عنوان آیین

اگر قرار باشد یک فیلم را به‌عنوان جمع‌بندی پیوند تئاتر و سینما در کار بیضایی انتخاب کنیم، مسافران انتخابی بدیهی است. فیلم ساختاری آیینی دارد: ورود، انتظار، تعلیق، و مواجهه با فقدان. خانه به صحنه‌ای بدل می‌شود که در آن مرگ نه حادثه، بلکه حضور است.

میزانسن فیلم به‌شدت حساب‌شده است. راهروها، پله‌ها و آستانه‌ها کارکردی نمادین دارند و حرکت شخصیت‌ها در این فضاها، نوعی choreography (طراحی میزانسن حرکتی) خاموش می‌سازد. دوربین به‌ندرت مداخله می‌کند؛ بیشتر شاهد است تا هدایت‌گر.

بیضایی و مسئله‌ی مدیوم

آن‌چه بیضایی را از بسیاری از فیلم‌سازان هم‌نسلش متمایز می‌کند، حساسیت او به مدیوم است. او تفاوت تئاتر و سینما را انکار نمی‌کند، اما اجازه هم نمی‌دهد این تفاوت به جدایی مطلق منجر شود. میزانسن، نقطه‌ی اتصال این دو است. در جهانی که سینما هرچه بیشتر به سمت شتاب، مصرف‌گرایی و تصویرزدگی می‌رود، آثار بیضایی یادآور نوعی سینمای کند، متفکر و اجرایی‌اند؛ سینمایی که از تماشاگر می‌خواهد بایستد، نگاه کند و فکر کند.

سینمای بهرام بیضایی، صحنه‌ی گسترش‌یافته

بهرام بیضایی عمو سیبیلو

در آثار بهرام بیضایی، میزانسن بیش از یک ابزار بصری یا تکنیکی است؛ زبان اصلی روایت و معناست. چه در صحنه‌ی محدود تئاتر، چه در قاب‌های سینمایی، هر حرکت، هر سکون و هر فاصله‌ی میان شخصیت‌ها حامل معناست و تجربه‌ی مخاطب را شکل می‌دهد. سینما در دست بیضایی نه جایگزین صحنه است و نه تقلیدی از آن؛ بلکه تداوم و گسترش طبیعی منطق صحنه است، جایی که قاب، نور و حرکت دوربین به زبان اجرایی تبدیل می‌شوند.

حساسیت او به مدیوم‌ها، توانایی‌اش در حفظ منطق صحنه در سینما، و خلق تجربه‌ای چندلایه و مسئله‌دار، آثارش را همواره تازه و قابل مطالعه نگه داشته است. در جهان بیضایی، صحنه هیچ‌گاه پایان نمی‌یابد؛ فقط شکلش تغییر می‌کند و در قاب، دوباره زنده می‌شود. این پل میان تئاتر و سینما، همان چیزی است که سینمای او را منحصر به فرد و ماندگار کرده است.

 

برای تهیه این مطلب از این منابع استفاده شده است:

https://www.bloomsbury.com/uk/iranian-culture-in-bahram-beyzaies-cinema-and-theatre-9780755648689

https://journals.openedition.org/abstractairanica/57552

https://www.thebritishacademy.ac.uk/blog/how-bahram-beyzaie-reformulated-iranian-cinema-theatre

چقدر این پست مفید بود؟

برای امتیاز دادن به پست روی ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

0 دیدگاه