چراغهای روشن
مردم از دیرباز به دنبال گونهای متفاوت از بازنمایی زنانه روی پرده سینما بودند. نویسندگانی مانند جین آستن، ادیت وارتون و لوئیزا می آلکات ایده شخصیت زن قوی را بارها ساختهاند که هنوز بهعنوان پیچیدهترین و جالبترین زنان در داستان تلقی میشوند. در سینما و تلویزیون آنچه پیش از این یک زن قوی را تشکیل میدهد از صفاتی مانند اسرارآمیز، زیبا و اغوا کننده و به اصطلاح فم فاتال یا شهرآشوب، به نمایشی از قدرت تبدیل شده بود. با این حال، کهن الگوی زن کُشنده یک بازنمایی مهم حضور زن قوی بوده و هست که آن را نباید نادیده گرفت؛ بسیاری از اولین شخصیت های قوی زن در فیلمهای جنایی نوآر ظاهر شدند که در دهه های 1940 و 50 به اوج محبوبیت رسیدند.
در سینمای امروز الگویی که استاندارد تلقی شود، از زن قوی وجود ندارد؛ توان مبارزه در شرایط سخت و پیچیده، توان همدلی و توان ستاندن حق خود بدون آسیب زدن به دیگری و به طور کلی پشت پا زدن به معیارهای پوسیده اجتماعی و در مسیر تغییر بودن و حرکت کردن، نشانی از زن قوی در دنیای امروز است. در این نوشتار یلووال مدیا نگاهی داریم به زنانی که با نه گفتن به کلیشهها اطراف خود و دیگران را روشنتر کردند.
میلدرد پیرس- مایکل کورتیز- 1945

در طول جنگ جهانی دوم در آمریکا تغییرات فرهنگی رخ داد که در آن زنان به محل کار و استقلال مالی سوق داده شدند. هنگامی که جنگ پایان یافت و مردان در حال بازگشت به خانه بودند، این انتظار وجود داشت که زنان به خانههایشان بازگردند. همانطور که در تاریخ ظالمانه دهه 1950 می بینیم، در بیشتر موارد، این اتفاق افتاد. اما زنانی مانند میلدرد پیرس مقاومت کردند که در جامعهای بمانند که در آن مردان دروازهبان استقلال مالی بودند و در حالی که نگاه مردان به زنان به عنوان خدمتکار و شیء جنسی است، گلیم خود را از آب بکشند و بار مشکلات خانواده را به دوش بگیرند.
میلدرد پیرس زنی را روایت میکند که در همین جامعه طلاق گرفته است و مجبور است یک سری بدهی های مالی دخترش را متحمل شود تا بلکه از فرصتهایی که در زندگی از آن محروم شده است لذت ببرد، اما میلدرد مجبور است با تبدیل شدن به یک پیشخدمت خود را از نظر دخترش تحقیر کند تا بتواند پول کافی به دست آورد. او پس از کار در رستوران، کسب و کار رستوران خود را راه اندازی می کند، و در تلاش است نیاز بی وقفه دخترش به چیزهای لوکس را برطرف کند. وقتی که شوهر دومش مرده پیدا میشود، میلدرد و بقیه برای بازجویی در مورد اینکه چه کسی انگیزه ای برای قتل او میتوانسته داشته باشد به بازجویی خوانده میشوند.
در فیلم میلدرد پیرس ما شاهدیم که چگونه فداکاریهای یک مادر برای دخترش از کنترل خارج میشود. او یک مادر مجرد قوی است که تلاش میکند تا برای خانواده خود پول به دست آورد. او زنی است مثل هزاران زن دیگر که میخواهد همه چیز را برای کسانی که دوست دارد تأمین کند؛ اما هر مرد شکست خورده، مانعی است که میلدرد دائماً باید با آن مبارزه کند.
فیلم میلدرد پیرس تصویری از کیفرخواست جامعهای است که زنانی را که خارج از چارچوب مردسالارانه قرار میگیرند را سرکوب و مجازات میکند.
حصارها- دنزل واشنگتن- 2016

حصارها، قصه خانوادهی مکسون است که در دههی پنجاه میلادی در آمریکا زندگی میکنند؛ تروی واشنگتون، پدر خانواده به رفتگری مشغول است و پیامدهای نژادپرستانهی گذشتهی آمریکا را هنوز درون خود دارد و همگی را با باری از خشم و نامیدی به زمان حال کشانده است. عملکرد تروی واشنگتن بهعنوان مردی که سعی کرده هر روز در برابر طوفان بیعدالتی بایستد نشان داده میشود اما خود او در برابر خانوادهاش ظالمانه رفتار میکند.
رز مکسون همسر تروی یک زن خانه دار سیاهپوست چهل و سه ساله است که به خانواده اش بسیار توجه دارد. او روحیهای خدشه ناپذیر دارد. نیروی تزلزل ناپذیری که او دارد عشقهای گذشته را زنده می کند، هرچند که مکررا از دست دادن و دلشکستگی را تجربه می کند. برخلاف تروی، رز یک رئالیست است، او امید زیادی به پسرش کوری دارد و از هدف او برای بازی کردن فوتبال حمایت می کند. رز شفقت را در تمام روابط خود، به ویژه به عنوان مادر، نشان می دهد. برخلاف تروی، رز قاضی منصفی برای خود و دیگران است. او به شوهر و پسرش ایمان دارد و به آینده ای بهتر امیدوار است.
رز به دلیل سختگیریها و بی احترامیهای تروی به احساسات و نظرات کوری، بین همسر و پسرش با مانعی از عشق و درک حائل است. در حالی که تروی آرزوی پسرش برای پیوستن به تیم فوتبال را محال تلقی می کند، رز از جاه طلبیهای پسرش حمایت میکند و سعی می کند شوهرش را متقاعد کند که زمانه تغییر کرده است و رنگ پوست کوری او را از آیندهاش در ورزش منع نمی کند.
نقطه کور- جان لی هنکاک- 2009

فیلم نقطه کور بر شخصیت لی آن، یک زن جنوبی قوی تمرکز دارد که میداند از زندگی چه میخواهد و معمولاً به آنچه میخواهد میرسد. ساندرا بولاک در نقش لی آن بازی خوبی ارائه می دهد. لی آن به راحتی مرعوب نمی شود و وقتی تصمیم می گیرد یک نوجوان غریبه را به خانواده اش بیاورد، هیچ کسی، از جمله دوستان متعصب او، نمی توانند نظر او را تغییر دهند.
سمت کور یا به انگلیسی The Blind Sideیک فیلم درام ورزشی زندگینامهای آمریکایی است به کارگردانی جان لی هنکوک و بر اساس کتاب «نقطه کور: تکامل یک بازی» نوشته مایکل لوئیس در سال ۲۰۰۶.
این فیلم داستان مایکل اوهر، یک پسر جوان آفریقایی-آمریکایی بی خانمان و آسیب دیده را روایت می کند که توسط خانواده ثروتمند تهی به سرپرستی گرفته می شود و در نهایت به یک ستاره خط حمله برای تیم فوتبال Ole Miss تبدیل می شود.
لی آن توهی، با اراده و دلسوز است. یک شب زمستانی مایکل را تنها در کنار خیابان میبیند. لیآن علیرغم مخالفتهای شوهرش، مایکل را به خانهشان دعوت میکند و به او مکانی برای اقامت پیشنهاد میدهد. با گذشت زمان، مایکل به فرزندخوانده لیآن تبدیل میشود؛ و به او کمک می کند تا بر آسیب ها و مشکلات گذشته خود غلبه کند.
یکی از نقاط قوت The Blind Side داستان قدرتمند و احساسی آن است که بر اساس اتفاقات واقعی ساخته شده است. این فیلم مضامین خانواده، نژاد و طبقههای اجتماعی را بررسی می کند و قدرت دگرگون کننده عشق و شفقت را به نمایش می گذارد. رابطه بین مایکل و خانواده توهی دلگرم کننده و الهام بخش است و فیلم نشان می دهد که چگونه عشق و حمایت متقابل آنها، به مایکل کمک می کند تا بر موانع زندگی خود غلبه کند و به رویاهایش برسد.
نمایش چشمگیری از فوتبال و سکانس های اکشن فیلم، واقعی و مجذوبکننده است. صحنههای فوتبال فیلم به خوبی طراحی شدهاند و استفاده از تصاویر واقعی مایکل اوهر در بازیهای دانشگاهیاش به اصالت فیلم میافزاید. این فیلم به طور موثر شدت و هیجان ورزش را به تصویر میکشد و در عین حال توانایی آن را در گرد هم آوردن مردم و ایجاد جامعه نشان میدهد. لی آن توهی به عنوان یک شخصیت مهم در سفر مایکل ظاهر می شود. لی آن که در ابتدا به عنوان یک زن ثروتمند و به ظاهر ممتاز به تصویر کشیده شد، از طریق عزم تزلزلناپذیر خود برای کمک به مایکل، کلیشه ها را به چالش می کشد. شخصیت او مظهر مفهوم همدلی و تجسم این ایده است که شفقت هیچ مرزی از نژاد یا طبقه اجتماعی نمی شناسد. لی آن از طریق اقدامات خود هنجارهای اجتماعی را به چالش می کشد و بر اهمیت عاملیت فردی در ایجاد تغییرات مثبت تأکید می کند.
سه بیلبورد- مارتین مکدونا- 2017

یک دختر نوجوان مورد تجاوز وحشیانه و قتل قرار می گیرد. پس از گذشت ماه ها پلیس محلی هیچ پیشرفتی در پرونده قتل او نداشته است، بنابراین مادرش همه چیز را به دست خود می گیرد. او سه بیلبورد را در خارج از شهر کوچکش اجاره میکند تا رئیس پلیس محلی را متهم کند.
سه بیلبورد درباره مادری است که مصمم به تحقیر و آزار یک نیروی پلیس شهری برای حل ماجرای تجاوز و قتل دختر نوجوانش است. فرانسیس مک دورمند نقش این زن را بازی می کند – نام او میلدرد هیز است – و بیلبوردها محل کمپین او هستند. یکی از آنها نوشته شده: «در حین مرگ تجاوز شده است». یکی دیگر گفته است: «و هنوز دستگیر نشده است. و در آخر پرسیده”چطور، رئیس ویلوبی؟”.
این یک فیلم انتقامی و توامان یک کمدی است. میلدرد از مرگ دخترش خشمگین است؛ نوجوانان را مورد ضرب و شتم قرار می دهد؛ با کوکتل مولوتف به دفتر پلیس حمله میکند و در این تلاش مذبوحانه اعلام میکند او در خشم خود هم ناتوانی است که فکر انتقام به جانش افتاده است.
میلدرد درد عمیقی دارد و اندوه او به خشم تبدیل شده است. این احساسات، همراه با احساس گناهی که او نسبت به نحوه کنار آمدن با آنجلا احساس می کند، میلدرد را به سمت تصمیم گیری سوق می دهد که عواقب جدی دارد. او هرگز از ترس کسی عقب نشینی نمی کند و از افرادی که قرار است به دنبال او بیایند نمی ترسد.
در این نوشتار از این منبعها استفاده شده است:
https://www.jesusfreakhideout.com/movies/TheBlindSide.asp
https://domlife.org/moviereviews/2009/BlindSide.html
https://littlemoviereviews.com/2019/07/07/classic-movie-review-mildred-pierce-1945/
https://medium.com/@c.deacy73/review-of-mildred-pierce-michael-curtiz-1945-5d1c69cf43de
https://popcult.blog/2022/02/25/movie-review-mildred-pierce-1945/
اشتراک گذاری

