آدری هپبورن در این فیلم موزیکال محصول 1957 استنلی دونن (کارگردان فیلم «آواز در باران») می درخشد. این فیلم یک داستان سیندرلایی دارد که در آن یک کارمند کتابفروشی و عاشق فلسفه (هپبورن) توسط یک مجله مد کشف میشود و به پاریس میرود تا مدل شود. مشکل اینجاست که او قبل از تبدیل شدنش به یک شاهزاده خانم خیلی باحال تر به نظر می رسید، با لباس های لوفر شیک، ژاکت یقه رول، مانتو و ابروهایی که کارا دلوین برایش می کشید.
اما همه طرفداران فیلم های کلاسیک می دانند که فیلم های آدری هپبورن ارزش دیدن دارند. در این مقاله یلووال مدیا، فیلم «صورت مضحک» را بررسی کرده ایم. با ما همراه باشید.
داستان از کجا شروع شد

فیلم با یک ماموریت شروع می شود: زن بعدی را پیدا کنید! زنی که بسیار شیک پوش است، اما علاقه ای به لباس ندارد! سردبیر مجله کیفیت، مگی پرسکات (کی تامپسون)، ایدهای برای عکاسی روی جلد دارد: یک مدل پر زرق و برق را در یک کتابفروشی در روستای گرینویچ بچرخانید! اما کارمند مغازه در کتابفروشی تحت تأثیر قرار نمی گیرد. جو استاکتون (آدری هپبورن دوستداشتنی) با جدیت و در عین حال شوکه شده، اجازه نمیدهد عکسبرداری اتفاق بیفتد. اما در انبوهی از تافت، فریاد و لامپهای فلاش، عکسهایی از او به عنوان یک مدل غیرداوطلب گرفته میشود. عکاس دیک اوری (فرد آستر) با توجه به زیبایی او، جو را تشویق می کند تا مدل عکاسی زن باکیفیت باشد. جو با اکراه پیشنهاد مجله را می پذیرد تا رویای سفر به پاریس برای دیدار با بت خود، فیلسوف امیل فلوستر (میشل اوکلر) را برآورده کند.
جو با ورود به پاریس، بلافاصله با جنیش بیت نیک آشنا می شود و با روشنفکران درباره فلسفه همدلی (از نظر احساسی خود را به جای دیگری قرار می دهد) صحبت می کند. اما به او یادآوری می شود که برای انجام یک کار آنجاست، و او این کار را با اکراه انجام می دهد. در حالی که دیک پشت دوربین است و او را در پس زمینه زیبای معماری و فرهنگ پاریس هدایت می کند، تصاویر جو خیره کننده می شوند.
همانطور که جو و دیک زمان بیشتری را با هم می گذرانند و در مورد اصول، ارزش ها و مادی گرایی بحث می کنند، به آرامی شروع به عاشق شدن می کنند. اما در شب بزرگ، زمانی که جو باید ظاهر شود و از یک لاین مد جدید رونمایی کند، او از حضور پروفسور فلستر در یک کافه محلی آگاه می شود. جو که برای ملاقات با او می دود، زمان را از دست می دهد تا اینکه دیک از راه می رسد و او را به سمت صحنه می کشاند. در صحنهای خنده دار، جو و دیک با هم درگیر میشوند و او دیک را به داخل صحنه هل میدهد و درست زمانی که پرده جلوی مطبوعات بینالمللی باز میشود، همه وسایل و دکورها می ریزند.
آواز و رقص دلنشین هپبورن

این فیلم با استفاده از دو ستاره از بزرگترین ستاره های دهه 50، در نشان دادن مهارت و استعداد آستر و هپبورن موفق شد. در حالی که آواز هپبورن به اندازه خوانندگان معاصر او خوب نیست، صدای او شفاف و شیرین است. رقص تک نفره مدرن او در کافه به یکی از مشهورترین صحنههای فیلم تبدیل شده است. رقص هپبورن قابل توجه است و کنترل، لطف و روان بودن را به نمایش می گذارد. صدای آستر به سادگی دوست داشتنی و رقص او آرام است. رابطه عاشقانه بین جو و دیک باورپذیر و لذت بخش است. کشش بین آنها بیشتر شبیه دوستان عزیز قدیمی به نظر می رسد تا دو نفر که با وجود سبک زندگی بسیار متفاوت خود را عاشق می بینند. اما مهربانی بین آنها وجود دارد که باعث می شود مخاطب ریشه یکی شدن آنها را درک کند. هر دو بازیگر فوق العاده جذاب هستند.
موسیقی دهه 80
آهنگهای این فیلم که توسط جورج و ایرا گرشوین نوشته و تنظیم شدهاند، شیرین هستند اما چندان گیرا نیستند. اجراکنندگان در هر آهنگ به خوبی عمل می کنند، با «Funny Face»، “«Bonjour, Paris» و «He Loves and She Loves» به عنوان موسیقی های برجسته فیلم، قطعات موسیقی بیشتر به دلیل مکان هایی جذاب هستند که شخصیت ها در آن جا می روند. پارکهای باشکوه، نهرها، و مکانهای دیدنی پاریس به عنوان پسزمینه برای لحظات موسیقیایی آنها عمل میکنند. ظاهر فیلم بسیار زیبا است زیرا فیلمسازان بازی با رنگ ها را انتخاب کرده اند. با استفاده از نگاتیو، رنگ های قهوه ای، و فریم ایستا برای بلندتر کردن تصاویر خاص. لباسها توسط ادیت هد با استعداد و طراح مشهور با لباسهای مد روز خانم هپبورن Givenchy (طراحی که بسیار به او وفادار بود) طراحی شده است. لباسها به زیبایی روی بدن هپبورن مدرخشند و هر لباس زیبایی کار مدلینگ شخصیت او را کاملا باورپذیر میکند.
تمسخر جنبشهای روشنفکرانه

این فیلم به شیوهای احمقانه فلسفه، جنبشهای نخبگان و روشنفکران جعلی را تمسخر میکند. پروفسور فلوستر مرد جوان کاریزماتیکی است که پیروانی را به شکلی مخفیانه جذب می کند و تنها بت کردن او به آنها اجازه دسترسی به او را می دهد. هنگامی که دیک و مگی به عنوان یک گروه معنوی از تالاهاسی به صورت مخفیانه به دیدار او می روند، با یک خواننده افسرده فرانسوی، یک گروه گریان و گروه امنیتی اطراف پروفسور فلوستر روبرو می شوند. مدتی طول می کشد تا جو متوجه حماقت بت خود و پیروانش شود. با این حال، او در اعتقاد خود به همدلی دچار تزلزل نمی شود.
این فیلم با دنیای مد نیز به همین شکل رفتار میکند و مدلهایی را نشان میدهد که باهوش هستند، طراحان لباسی که احمقاند و افرادی که خود را بیش از حد جدی میگیرند. پایان کمی ملودراماتیک و رمانتیک است، اما با قراردادهای یک فیلم موزیکال آمریکایی دهه 1950 مطابقت دارد. این فیلم با پایانی خوش در آخرین صحنه به زیبایی به پایان می رسد: دو عاشق روی یک قایق چوبی شناور می شوند که توسط قوها دنبال می شود.
منبع: وبسایت festival reviews
اشتراک گذاری

