معنای تدوین در لغتنامه هیچکاک

معنای تدوین در لغتنامه هیچکاک
زمان مطالعه: 5 دقیقه
0
(0)

سرآغاز تدوین در فیلم های سینما کلاسیک

فکر کنید میخواهید یک صندلی چوبی بسازید. اول، پایه ها را میسازید بعد بدنه اصلی را تراشکاری میکنید و هر شکلی که میخواهید به آن میدهید. مرحله آخر، مهم ترین مرحله است. اگر پایه ها درست قرار نگیرند یا بدنه سست و نازک تراشکاری شده باشد، زمین میخورید. این مرحله سرنوشت ساز حکم تدوین را در فیلمسازی دارد. شما در تدوین اندازه پلان هارا تعیین میکنید، آنها را به ترتیب میچینید، میزان بلندی صدا و موسیقی را نیز تعیین میکنید و در نهایت صدا را با تصویر همگام میکنید و به تماشای کارتان مینشینید. در آغاز فیلمسازی کلاسیک، فیلمها کوتاه بودند و یک برداشت داشتند پس نیازی به تدوین نبوده. در نتیجه کارگردانانی که شروع به ساخت فیلم های بلند کردند، در تدوین و مونتاژ سینمای کلاسیک پرچمدار و صاحب سبک اند. هیچکاک در مصاحبه معروفش با تروفو میگوید: به نظر من، هنر بزرگ فیلم متحرک خلق کردن از طریق تصویرسازی و مونتاژ است.. یک احساس در مخاطب… به بهانه منحصر به فرد بودن عقاید هیچکاک در زمینه تدوین در این مقاله از یلووال مدیا به سراغ بررسی تکنیک های هیچکاک در تدوین میپردازیم.

سه سبک مونتاژ، ارکستراسیون و خالص سینمایی

مونتاژ، چیزی فراتر از یک کات و کلوزآپ

“مردم بر این باورند که مونتاژ جا به جا شدن یک مرد از نقطه ای به نقطه دیگر و پریدن وسط یک کلوزآپ از مرد است. این درسته اما برای من نقش مهمتر و عمیقتری رو ایفا میکنه.” هیچکاک همانطور که از اهمیت تدوین حرف می زند به این موضوع نیز اشاره میکند که چرخه تصاویر مقدار زیادی رویکرد سینمایی به محتوای اصلی خود میدهد. اولین سکانس قابل بررسی در فیلم روانی هیچکاک، صحنه قتل ماریون (نقش اصلی زن با بازی جانت لِی) است. ما میتوانستیم در اینجا شاهد یک قتل ساده باشیم، پیرزنی بیاید، چاقو را نیم متر بالاتر از سرش ببرد و چندین بار به زن ضربه بزند. دقیقا به مدت چهل و پنج ثانیه ما بیننده سر ماریون، دوش و فشار زیاد آب و سایه ای از بالاتنه ی یک آدم روی پرده را میبینیم و بمب تازه در آن لحظه میترکد. دلهره، وحشت و اضطراب این چهل و پنج ثانیه با دوازده ثانیه قتل قابل مقایسه نیست!

 

 

ارکستراسیون،از نت های فورت تا پیانو

دومین عنصری که به عنوان امضای کار هیچکاک شناخته میشود، در صحنه دومین قتل فیلم روانی خودش را نمایان میکند. تا آن لحظه ما در جریان خطری که در خانه است هستیم و هر کس نزدیک خانه یا اتاق ها میشود، چشم هایمان را نیمه باز میکنیم. حالا ما مدیوم شات کارآگاهی را میبینیم که دارد از پله های همان خانه بالا میرود. کارگردان دوربین را برمیدارد و جایی نزدیک سقف میگذارد. حالا ما داریم همه چیز را از بالا میبینیم. آدمی دستش را با چاقو به بالای سرش میبرد و در هوا تکانش میدهد، حالا کم کم دستش را به سمت پایین حرکت میدهد. تمام این ها در دو ثانیه. هیچکاک کات میدهد و ما سر بزرگ مردی را میبینیم که چاقو برای بار دوم روی صورتش را زخمی میکند. اگر ما واقعا درحال شنیدن یک موسیقی از هیچکاک بودیم، مثلا باید لرزشی از صدای ویولنش بشنویم و بعد محکم روی درامزش بکوبد و ما میخکوب شویم. در واقع تنها اتفاقی که می افتد استفاده درست از اندازه هر تصویر است و این کلوزآپ از سر مرد مقتول بعد از یک مدیوم شات از ورودش به صحنه در روایتهای هیچکاک، تکنیکی برای شوک کردن مخاطب استفاده میکند.

ارکستراسیون
ارکستراسیون

سبک تدوین محض و خالص سینمایی

بیشترین کاربرد این سبک، شناساندن شخصیت به مخاطب است. فرض کنید اول یک صحنه از صورت بی تفاوت و خشک آدمی میبینیم که به نقطه ای خیره شده است. دوربین روی یک مادر و فرزند میچرخد، نوزاد عروسکش را می اندازد و دوربین دوباره برمیگردد تا واکنش شخصیت را ببیند. او لبخند میزند و برای مخاطب روشن می شود که با مرد مهربان و دلسوزی طرف است. حالا بخش میانی ماجرا را دور بریزید، جایش مردی را بگذارید که روی برف سر میخورد و مرد دوباره لبخند میزند. حالا او فرد بی ملاحظه ایست که دیگر مهربان و دلسوز نیست.”این تغییرات، همان کاریست که فیلم برای شما یا شما برای فیلم انجام میدهید.” آلفرد هیچکاک.

سبک تدوین محض و خالص سینمایی
سبک تدوین محض و خالص سینمایی

از پنجره عقبی به کولشوف نگاه کنید

یک عکاس حرفه ای پا شکسته را تصور کنید که از یک پنجره به تمام پنجره های رو به رو دید دارد. از نظر هیچکاک، مسئله فاعل و مفعول است. وقتی جیمز استوارت را دارید که از پنجره به بیرون نگاه می کند، هدف خود شخص اوست و یکسان بودن اندازه پنجره ها، همجنس و هم مقام بودن همسایه ها را نمایش میدهد.  اما  چیزی که شخصیت را به ما نشان میدهد، نگاه جیمز استوارت است. اینجاست که به سبکی از تدوین می رسیم که هیچکاک از آن پیروی میکرد. این اثر توسط فیلمساز روس “لو کولشوف” در دهه های 1910 و 1920 به سینما جهان معرفی شد. کولشوف فیلم کوتاهی را ویرایش کرد که در آن نمائی از چهره یک مجسمه ، ایوان مسجوکین، با نماهای مختلف دیگر (کاسه سوپ، دختری در تابوت و زنی روی دیوان) جایگزین شد. این فیلم به تماشاگرانی نشان داده شد که معتقد بودند حالت چهره مسجوکین با هر بار ظاهر شدن متفاوت است، بسته به این که آیا او به کاسه سوپ “نگاه می کند”، دختر داخل تابوت یا زن روی دیوان. به ترتیب بیان گرسنگی، اندوه یا میل است. فیلم Mosjoukine در واقع هر بار همان شات بود و در کل یکبار فیلمبرداری شده بود. وسوولود پودوفکین (که بعدها ادعا کرد که یکی از خالقان این آزمایش بوده است) در سال 1929 توضیح داد که چگونه تماشاگران “در مورد بازیگری هیجان زده می شوند … تأمل شدید روحیه او در مورد سوپ فراموش شده، تحت تأثیر غم و اندوه عمیق قرار گرفت و تحت تأثیر زیبایی زن قرار گرفت اما ما می دانیم که در هر سه مورد چهره دقیقاً یکسان است.”

از سکوت تا صدا و رنگ با هیچکاک

هیچکاک آگاه بود که کدام پایه را در کجا پیچ کند. مثلا میدانست کلوزآپ معنی تاکید، نگرانی یا تردید میدهد. پشت سر بازیگر، انکار کردن را و نمای گوشه، گناهکاری را نشان میدهد. یعنی هر قدمی که او با دوربینش به بازیگر نزدیک میشود، ما احساس و شناخت بیشتری از شخصیت پیدا میکنیم. ” من هر نما و هر زاویه ای را می شناسم، بنابراین پشت دوربین بی گناه و خطا می شوم” و آثار این مهارتش در شش دهه ای که از فیلمهای کوتاه بدون دیالوگ شروع شد تا رنگی که به پرده سینما زده شد، نمایان است و بررسی دنیا عظیمی که او ساخته، در یک مقاله نمی گنجد. چیزی که ما در این مقاله از یلووال مدیا خواندیم، چهار متد از تدوین به سبک هیچکاک در دو فیلم به نام او بود که امیدواریم برای شما مفید واقع شده باشد.

صدا و رنگ با هیچکاک
صدا و رنگ با هیچکاک

 

چقدر این پست مفید بود؟

برای امتیاز دادن به پست روی ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

0 دیدگاه