موج نو یا تقلیدی از زندگی
دهه ی پنجاه میلادی فرانسه نشریه کایه دو سینما توانست چند جوان علاقه مند به سینما را دور هم جمع کند که نتیجه ی این همنشینی در کافه ها و سیگار کشیدن و قهوه نوشیدن شد سینمای موج نو فرانسه. مکتبی سینمایی که مخاطب نوپا سینمای امروز به خاطر زرق و برق و جلوه های بصری کمتر با آن ارتباط برقرار می کند. آن چند جوان کسانی بودند مانند اریک رومر، فرانسوا تروفو، کلود شابرول، ژاک ریوت و ژان لوک گدار.
نام این چند جوان در مطالعه ی تاریخ سینمای جهان همیشه پررنگ خواهد بود که داستان پر حاشیه زندگیشان با فیلم هایشان به هم گره خورده است و پس از آن هم ساخت فیلم های سینماگران جهان به سینمای موج نو گره خورد.
با مرگ ژان لوک گدار که آخرین بازمانده ی آن جمع بود تصمیم گرفتیم نگاهی کنیم به چگونگی و روند شکل گیری موج نو سینمای فرانسه. اگر علاقه مند به مرور یا شناخت این مکتب سینمایی هستید با این نوشتار یلووال مدیا همراه باشید.
سرآغاز موج
اولین آثار ساخته شده که منتسب است به موج نو به کارگردانی کلود شابرول است فیلمی به نام “سرژ زیبا“؛ بعد از آن فیلم “چهارصد ضربه” فرانسوا تروفو را داریم و در آخر “از نفس افتاده” ژان لوک گدار؛ هر سه نماینده تمام و کمال این مکتب هستند.

در سال 1959 فیلم فرانسوا تروفو، آلن رنه و مارسل کامو به بخش فستیوال کن راه یافت. فیلم چهارصد ضربه در جشنواره جنجالی به پا کرد و توانست جایزه بهترین کارگردانی را از آن خود کند. سازنده ی فیلم که فرانسوا تروفوی 26 ساله بود در نقدهای خود به شدت به سینمای فرانسه تاخته بود و حتی به خاطر انتقادات تندش نسبت به جشنواره از حضور در فستیوال کن سال پنجاه و هشت منع شده بود. شاید بتوان گفت توفان موج نو در همین سال آغاز شد.
ژان پیر ملویل که در دهه پنجاه میلادی دو فیلم “بچه های وحشتناک” و “باب قمارباز” را ساخته بود هر دو فیلمش بسیار مورد توجه قرار گرفته بود، پس از عنوان شدن رسمی نام موج نو فرانسه در سراسر جهان وی ادعا کرد که او بنیان گذار این مکتب بوده است؛ اما در واقع ذهن خلاق و بی قرار جمعی از کارگردان ها به موج نو ویژگی بخشید، ویژگی هایی که کسی نمی تواند به طور قطع به خودش نسبت دهد و خودش را بنیانگذار این نوآوری ها و روش ها بداند.
ویژگی های مکتب موج نو سینما فرانسه
داشتن یک آموزه انتقادی بنیادین مشترک بین گروهی از اصحاب مطبوعاتی با فیلمسازان.
داشتن استراتژی خاص.
مجموعه ای از هنرمندان مختص موج نو به وجود آمد، یعنی همه ی عوامل فیلم از تهیه کنندگی تا طراح لباس و طراح صحنه و بازیگران … .
مجموعه ای از معیارهای که برای همه تعریف شده بود.
یک رهبر در ابتدای راه، مکتب را هدایت می کرد.
مخالفان و منتقدان سر سختی وجود داشتند که تعداد زیادی از آنها از دل موج نو بودند و یکدیگر را نقد می کردند.
فرجام تجربه گرایی
تجربه گرایی یکی از اصول مهم این فیلمسازان بود، از صدای همزمان و صدابرداری مستقیم گرفته تا استفاده از دوربین روی و تدوین نامنظم و غیرخطی یا بازیگرانی که کارگردان های خیلی خاص با آن ها همکاری می کردند.
در این تجربه گرایی خیلی از کارگردان ها شکست بد مالی خوردند اما تاثیری که روی سینمای دیگر کشورها و سینمای پس از خود گذاشتند قابل ستایش است. به طور مثال در ایران آن دوره فیلم “خشت و آینه” به کارگردانی ابراهیم گلستان به وضوح تحت تاثیر موج نو ساخته شده است. تاثیر موج نو چندان در آن سالها به چشم نیامد اما حالا بعد از شصت سال پس از شروع رسمی موج نو می توان تاثیر تک تک المان های این مکتب بر سینمای پس از خود و حتی سینمای هنری اکنون در سراسر جهان را دید و چند فاکتور از این مکتب را از فیلم های هنری بیرون کشید.

پدران موج نو
ژاک ریوت
در روزهای اوج سینمای موج نو از ژاک ریوت به عنوان فیلم ساز نفرین شده یاد می شد. کنایه ای دو پهلو به خیالبافانی است که فیلم هایشان را به سختی می سازند اما در جامعه درک درستی از موفقیت فیلم هایشان وجود ندارد و آن طور که شایسته است از آن ها قدردانی نمی شود. در میان منتقدانی که فیلمساز موج نو شدند همیشه از ریوت به عنوان کسی که پر از رمز و رازترین و ناموفق ترین فیلم ها از نظر تجاری می سازد یاد شده است. فیلم های او مثل “فتنه گر زیبا” و “کی می دونه” با تخیلات و ناگفتنی ها سر و کار دارند. داستانی که تعریف می کند پر از دسیسه های بدبینانه و علائم رمزی است. شاید بتوان گفت روایت داستان مثل پازل است و اجراها یک جور بازی.
ژاک دمی
سینمای ژاک دمی تقلیدناپذیر بود و غیرتقلیدی؛ در نسل سینماگران موج نو که او عموزاده شان به حساب می آمد دمی شاید هنرمندترینشان بود. اگر تعریف جامعه هنری از هنرمند این باشد که: هنرمند کسی است که به چیزهای زیبا باور دارد و وقتش را صرف آفرینش آن می کند” پس بیراه نیست که بگوییم دیگر سینماگران بیش از هرچیز اخلاقگرا بودند یا آموزگار یا فاضل. اما دمی فقط و فقط به گونه ای طبیعی هنرمند بود و هیچ خم به ابرو نمی آورد تا ماموریت هنرمند بودن را به گردن بگیرد، چرا که میل او به سینما متصل بود به کودکی.
کلود شابرول
کلود شابرول چنان به سینمای اسرارآمیزعلاقه مند شد که به بورژوازی پشت کرد این طور که با نشان دادن جنبه های زندگی بورژوازی فرانسه تاکید داشت و با پرده برداری از ماهیت این طبقه کوشید تا دورویی ها، خشونت ها و کینه هایی را که در پشت این پرده در فوران بود را به نمایش درآورد. فیلم های او از دیدگاه سبک معمایی و دلهره آمیز بودن حال و هوای آثار آلفرد هیچکاک انگلیسی را دارد.
اریک رومر
اریک رومر با فیلم هایش در مطالعه مینیاتوریستی، پیچیدگی های رمانتیک و طغیان های روحی متبحر شد. انسان فیلم های اریک رومر یک انسان گمگشته در این جهان است. فیلم هایش مملو است از دیالوگ های قابل تامل و زیبا و دیالوگ محور بودن را به راحتی می توان به فیلم های رومر نسبت داد.
ژان لوک گدار
ژان لوک گدار از سرکشی دوران جوانی به نماد فرزانگی متحول شد. سینمای گدار سینمای روایت های شکسته و داستان گویی بداهه است، سینمایی ارزان ساز که با برداشتن تکلف های بی مورد و ندیده گرفتن قواعد، علیه قانون همه چیز را می کوبد و از نو خلق می کند. سبک ژان لوک گدار در برابر همنسلانش دیوانه وار جلوه می کند. تازه نفس های سینمای دهه هفتاد آمریکا مثل مارتین اسکورسیزی یا کوئنتین تارانتینو خود را وامدار سبک فیلمسازی ژان لوک گدار می دانند.
اشتراک گذاری

