شناخت مد از روی دست فيلم ها
ديدن فيلم های بيوگرافی، اينکه دقيقا ببينيم کاراکتری نقطه ی شروعش کجاست، کجا سماجت مي کند، کجا ادامه می دهد، کجا خسته می شود، کدام دست از خاک بلندش می کند و عاقبت به چه نقطه ای می رسد هميشه برای مخاطب سينما جالب بوده. the offer يک سريال بيوگرافی است که می دانيم آخر خوش اش کاراکتری ابدی در ذهن ما خلق می کند به نام دون کورلئونه.
سريال در مدت زمان کوتاه نمايش توانسته محبوبيت زيادی بين مردم دنيا کسب کند. آلبرت اس رودی با يک ايده ی کوچک يک سريال مهم خلق کرد که اين ايده های کوچک به راحتی طعنه می زند به سريال هاي وطنی که با مضمون های غنی تاريخی طوری خلق درام می کنند که بيننده يا از تاريخ جا می ماند يا از لذت ديدن سريال. در اين نوشتار که تاکيد دارد به شما لذت ديدن the offer را از خود دريغ نکنيد؛ قياس مختصری داريم بين طراحی لباس در فيلم پدرخوانده و سريال the offer. با يلووال مديا همراه باشيد.

درآمدی به ساخت قياسی در طراحي لباس پدرخوانده و سريال The offer
تنش های ساخت فيلم پدرخوانده برمیگردد به زمان انتشار کتاب. ماريو پوزو؛ نويسنده ای بود ميان رتبه با سابقه قمار بازی؛ از اين رو ناشران فراوانی کتابش را بدون توجه به محتوا رد کردند. تا اين که به واسطه ی يک آشنا مقدمات چاپ کتاب را فراهم کرد و براي شصت و هفت هفته يعنی بيش از يک سال پدرخوانده پرفروش ترين کتاب فهرست نيويورک تايمز بود. اما مهاجران ايتاليايی که جز خانواده های مافيايی ساکن آمريکا بودند از انتشار کتاب بسيار خشمگين شدند و اين خشم زمانی بيشتر شد که پای محتوای کتاب به سينما کشيده شد.
نتيجه اين بود که اگر پافشاری های آلبرت اس رودی نبود سينما پدرخوانده نداشت. آل رودی همان سال در مصاحبه ای گفته بود: “پدرخوانده پردردسرترین فیلمی بود که میتوانم به خاطر بیاورم و هیچکس حتی از یک روز حضور در سر صحنه آن لذت نبرد.” يا کاپولا در تاييد همين شرايط گفته بود: ” تنشها بدون توقف ادامه داشت و من هر روز منتظر اخراج بودم.”
حالا رودی در يک همکاری مجدد با پارامونت و به روايت خودش سريالی ده قسمتی ساخته از سختي هایی که تا پايان کار بر دوش گروه پيش توليد بوده است؛ از کشمکش و تهديد به مرگ با مافيای ايتاليایی _ آمريکایی گرفته تا راضی کردن رابرت ايوانز براي دادن نقش مايکل به آل پاچينو و صدها گير و دار ريز و درشت ديگر.
چگونه با طراحی لباس به سال چهل و پنج ميلادی برويم
ابتدای دهه ی چهل مقارن بود با شروع جنگ جهانی دوم؛ کمبود مواد غذایی و پارچه گريبان جهان را گرفته بود. اين روند روی صنعت پوشاک و مد هم تاثير گذاشته بود. جنگ سال 1945 پايان يافت و دهه ی چهل را به هر لحاظ به دو قسمت تقسيم کرد يکی از اين تفاوت ها بين نيمه اول و نيمه دوم در صنعت پوشاک بود. نيمه ی اول لباس ها بيشتر جنبه ی کاربردی داشتند و نيمه ي دوم مجلل بودند چرا که با پايان يافتن جنگ مد به آرامی توانست بهبود يابد.
فيلم پدرخوانده روايتی است از سال 1945؛ که در سال 1972 ساخته شده. طراحی لباس بازيگران چنان در اين فيلم دقيق است، براي ما که در آن دوره و در آن فرهنگ نزيسته ايم می تواند به راحتی تجربه ی بصری ایجاد کند. يونيفرومی که مايکل در عروسی خواهرش به تن دارد حاکی از اين است که جنگ به تازگی تمام شده. در اوايل دهه ی چهل مد لباس های دهه ی سی کمی توسعه يافت، با توجه به اين که داستان پدر خوانده دقيقا در پايان جنگ روايت شده لباس کاراکترها مايل به نيمه ی اول دهه چهل است. در عروسی کارلو و کانی می بينيم که کلاه همچنان براي زنان و مردان جز اکسسوری های مهم به شمار می رود. در آن سالها استفاده از زيورآلات گران قيمت کاسته شده و سنگ های قيمتی جای خود را به سنگ های مصنوعی و فلزات ارزان داده اند. مثلا در مراسم عروسی دختر دون کورلئونه، چندی از زنان از جمله مادر کانی به جاي سنجاق سينه های گران قيمت از گلهای پارچه ای و مصنوعی روی لباسشان استفاده کرده اند. در آن سالها به دليل کمبود پارچه از بلندی لباس زنان کاسته شد و دامن ها معمولا تا روی زانو را می پوشاندند. سرشانه ها گشادتر شدند، قسمت کمر تنگ تر و گاهی با کمربندی ساده مشخص مي شد. اين تغييرات را در لباس های کی می توانيم ببينيم؛ به طور مثال در سکانسی که کی و مايکل از سينما بيرون می آيند در پيراهن کی تمامی اين مدها رعايت شده.

طراحی لباس و شيک پوشی دهه ی هفتاد ميلادی
ساخت سريال پيشنهاد برميگردد به سال گذشته، گروه طراحی لباس به پنجاه سال قبل برگشته اند و ريز به ريز جزئيات را رعايت کرده اند. در دهه ی هفتاد مد بی قانونی حاکم بود اين طور که هر کسی با توجه به شخصيت و سليقه اش لباس می پوشيد. اما اين طور هم نبود که در اين دهه مدهای جديدی به لباس ها افزوده نشود. در قسمت اول سريال پيشنهاد اولين تصوير يک زن ميان کادر دوربين با دامن مينی صورتی است. در اين دهه دامن مينی و ميدی در عرصه ی مد ظهور پيدا کرد.
در اين دهه خرده فرهنگ هايی مانند هيپی، پانک، جيپسی تاثير زيادی روی سليقه ها و صنعت مد گذاشت به طوری که دهه هفتاد ميلادی دوره ی عاشقان رنگ و آزادی در پوشش است. در واقع با وجود تنوع پارچه و برش در اين دوره هر کسی هر چيزی مي توانست بپوشد. از سبک های قومی هيپی گرفته تا طرح ها لوکس و مجلسی. شخصيت فرانسواز می تواند نماينده ی پوشش های لوکس باشد و بتی کسی است که از مدهای قومی و فرهنگی تبعيت می کند و از آن جايی که حسابی زن جسوری است پس جسارت پوشيدن رنگ ها و تطبيق دادن طرح ها و مدها را با يکديگر دارد.
پيشنهاد چه در طراحی لباس چه در طراحی صحنه با رنگ های اين دوره همدستی دارد، رنگ های قهوه ای، تناژهاي مختلف خاکی، خاکستری، طلايی، زرد، نارنجی، برنزی، سفيد و قرمز آنتيک پرتکرار ترين رنگ هایی هستند که در سريال مشاهده می کنيم. به عنوان مثال وقتی گروه پيش توليد به خانه ی مردی رفتند که قرار است خانه ی پدر خوانده در آن جا فيلم برداری شود در حياطش يک ماشين(احتمالا شورلت) طلایی جذاب پارک شده است يا هر جایی که حضور زنان زياد باشد در کافه ها رستوران ها يا کلاب ها بيشتر لباس ها طلایی، مسی يا برنزی هستند.

بازگشت به طراحی لباس پدرخوانده؛ مد مردان
لباس مردان در اين دوره تقريبا مانند اواخر دهه ی سی ميلادی است. کت های ساده جايگزين سبک های چهار دکمه شدند، اندازه ی یقه ها و جيب ها کم شد. از ديگر عناصر لباس های اين دوره مردان شانه های گشاد با کمرهای بلند، پاچه های گشاد و کراوات های پهن است. لحظه ی رقص کورلئونه يا رقص کانی و کارلو در مراسم عروسی اگر به لباس مردهای حاضر در عروسی دقت کنيد تمام اين عناصر را خواهيد ديد که در طراحی لباس به همگی اين موارد دقت شده است.

اشتراک گذاری

