فیلم هایی که درباره ی جنگ های روسیه ساخته شده اند

فیلم هایی که درباره ی جنگ های روسیه ساخته شده اند
زمان مطالعه: 5 دقیقه
4
(2)

 

از جنگ افروزی قدرت طلبان تا جنگ ستیزی هنرمندان

 

اولین برخورد من با فیلم های جنگی، در 15 یا 16 سالگی بود. تلویزیون، فیلم “روز سوم” که ماجرای مقاومت مردم خرمشهر در برابر ارتش عراق بود را پخش می کرد. نفس من با هر بار راه رفتن سرباز عراقی در خانه ی سمیره و رضا در سینه حبس می شد. تصورش هم برایم وحشتناک بود که در حیاط خانه ام، زیر خاک پنهان شده باشم و سربازان دشمن در حال زیر و رو کردن خانه باشند. اگرچه دیدن این صحنه برایم تلخ و سخت بود، اما باعث شد بیشتر در مورد تاریخ آن روزها و آنچه بر مردم خرمشهر گذشته است کنجکاو شوم و دنبال منابعی برای بیشتر دانستن باشم.

فیلم روز سوم
فیلم روز سوم

سینمای جنگ و فیلم هایی که در این زمینه ساخته می شوند، علیرغم تلخی و غمی که در درون خود دارند، به دلیل یادآوری برخی وقایع تاریخی اهمیت زیادی برای مخاطب دارند. فرقی نمی کند این جنگ در کشور خودمان بوده باشد، یا کشور همسایه و یا حتی کشوری که در قاره ی دیگری قرار دارد. این روزها که تیتر اخبار بیشتر رسانه های جهان مربوط به حمله ی روسیه به اوکراین است، فکر می کنم کاش قبل از شروع هر جنگ می شد طرفین را در یک سینما نشاند و فیلم هایی که درباره جنگ ساخته شده اند به آن ها نشان داد، بلکه با دیدن رنج هایی که این بازی ترسناک به مردم تحمیل می کند، در تصمیم خود تجدید نظر کنند. رویای شیرینی که قطعا غیرممکن است!

اما اگر نمی توانیم طرفین جنگ را مجبور به دیدن فیلم کنیم، خودمان می توانیم به تماشای فیلم هایی که در این ژانر ساخته شده اند بنشینیم و به بهانه ی فیلم دیدن، تاریخ را هم مرور کنیم. به همین بهانه، در این مقاله از یلووال مدیا به سراغ فیلم هایی رفته ایم که در مورد نقش روسیه در جنگ هایی است که در دنیا رخ داده اند. چه زمانی که آغازگر جنگ بوده و چه زمانی که مورد حمله واقع شده است.

هیولا و شوروی از نگاه کارگردان آمریکایی

یکی از ایراداتی که می توان به سینما وارد کرد، به خصوص در زمینه ی فیلم هایی که بر اساس یک اتفاق تاریخی رخ می دهند، تاثیر عقیده و دیدگاه کارگردان به آن مقوله است. فیلم هیولا (the beast, 1988) که توسط کوین رینولدز، کارگردان آمریکایی ساخته شده است، داستان حمله ی شوروی به افغانستان را نمایش می دهد.

در سال 1981 ، ارتش شوروی به یک روستای پشتون نشین که گروهی از مبارزان مجاهد را در خود جای داده بود حمله می کند. پس از حمله، یکی از تانک ها که توسط بی رحم ترین فرمانده ی شوروی هدایت می شود، در یک گردنه کوهستانی دچار اشتباه می شود و وارد دره ای کور می شود. در این فیلم فرمانده ی ارتش شوروی یک انسان بی رحم و بی احساس نشان داده شده که به راحتی به روستاییان حمله می کند و آن ها را می کشد. مجاهدین  افغان، که خود یکی از عوامل به نابودی کشاندن افغانستان هستند، در این فیلم مبارزان راه آزادی نشان داده شده اند که برای وطن خود می جنگند.

ارتش شوروی
ارتش شوروی

هشت هفته در برلین فتح شده

پس از اشغال برلین توسط شوروی در سال 1945، سربازان روسی شروع به حمله به مناطق مسکونی شهر و تجاوز به زنان آلمانی می کنند. فیلم “زنی در برلین” که بر اساس کتاب خاطرات “مارتا هیلزر” توسط “مکس فربربوک” ساخته شده است، بیانگر اتفاقاتی است که در هفته های نخست اشغال برلین توسط ارتش سرخ رخ می دهند. کتاب برای اولین بار در سال 1959 بدون نام نویسنده چاپ شد ولی اعتراضات زیادی هم در آلمان غربی و هم در آلمان شرقی علیه آن انجام گرفت. در سال 2011، بعد از مرگ نویسنده ی آن هویت او آشکار شد، و کتاب در سال 2003 تجدید چاپ شد. در سال 2008 نیز فیلم آن بازی “نینا هوس” به طور مشترک توسط سینمای آلمان و لهستان ساخته شد.

معجزه ی ترکیب تولستوی و آدری هپبورن

در طول تاریخ، روسیه همیشه آغازگر جنگ نبوده است. یکی از شاهکارهای ادبیات و سینما نیز مربوط به بخشی از تاریخ روسیه است، زمانی که مسکو توسط ناپائون فتح شد. فیلم معروف “جنگ و صلح” با بازی آدری هپبورن و کارگردانی کینگ ویدور بر اساس رمان مشهور “لئو تولستوی” در سال 1956 ساخته شده است. در این فیلم، زندگی پنج خانواده ی اشرافی روسی در خلال جنگ های فرانسه و روسیه به تصویر کشیده شده است. اگرچه که فیلم هیچ وقت جزئیات بی نظیر کتاب را شامل نمی شود، ولی اگر اهل فیلم و سینما هستید، دیدن این شاهکار را به هیچ وجه از دست ندهید.

نبرد تک تیراندازها

گاهی در جنگ، غیر از تلاش برای شکست دشمن، یک خصومت شخصی و یک جدال دو نفره می تواند باعث برافروخته تر شدن شعله های جنگ شود. اگر شما همراهان یلووال مدیا اهل فیلم های جنگی باشید، حتما فیلم معروف “دشمن پشت دروازه” را دیده اید یا اسم آن را شنیده اید. در فیلم “دشمن پشت دروازه”  به جدال بین دو تک تیرانداز روسی و آلمانی پداخته شده است. این فیلم توسط ژان-ژاک آنو در سال 2001 بر اساس کتاب غیرداستانی ویلیام کریگ به همین نامساخته شده و وقایع مربوط به نبرد استالینگراد در زمستان 1942 را شرح می‌دهد.

نبرد استالینگراد یکی از طولانی‌ترین، مهلک‌ترین و سرنوشت سازترین نبردهای جبهه های شرقی جنگ جهانی دوم بود. در پاییز ۱۹۴۲ ارتش آلمان نازی تا پشت دروازه‌های استالینگراد پیشروی کرده و سعی در تصرف شهر داشتند. از سمت دیگر، واسیلی زایتسف تک تیرانداز ماهر روسی است که 242 کشته در چهار نبرد را به ثبت رسانده است. اما با آمدن سرگرد کونیگ آلمانی که یک تیرانداز زبده است، مهارت او به چالش طلبیده می‌شود. با شدت پیدا کردن جنگ و پیشروی آلمانی ها، میان این دو نیز جدالی شخصی درمی‌گیرد و هر کدام سعی می‌کنند تا دیگری را هدف گلوله قرار دهد.

مرگ بود و جهنم را با خود آورده بود

در تمامی کشورها، حتی کشورهایی که در طول تاریخ نقش پررنگی در جنگ ها داشته اند، مردم عادی از جنگ گریزان هستند. و این موضوع خود را در فیلم های ضد جنگی که ساخته می شود به خوبی نشان می دهد.  “بیا و ببین” یک فیلم ضد جنگ است که در سال 1985 به کارگردانی الم کلیموف و با بازی الکسی کراوچنکو و اولگا میرونوا در شوروی ساخته شده است. فیلم نامه آن که توسط کلیموف و آلس آداموویچ نوشته شده است، بر اساس کتاب “من از دهکده آتشین هستم” می باشد. کلیموف مجبور شد هشت سال با سانسور مقامات شوروی مبارزه کند تا بتواند فیلم را به طور کامل بسازد.

داستان فیلم “بیا و ببین” ماجرای زندگی یک نوجوان پارتیزان بلاروسی به نام فلیورا است که در سال 1943 شاهد اشغال بلاروس توسط آلمان نازی است و پس از آن به جنبش مقاومت بلاروس می پیوندد. پسر نوجوانی که بعد از دیدن جنایاتی که رخ میداد در عرض چند روز به یک پیرمرد با موهای خاکستری تبدیل می شود. بیا و ببین، به طور کامل جهنمی که جنگ روی زمین می سازد را به تصویر کشیده است و تلخی عجیبی آن ریشه در تاریخ دارد، تاریخ قدرت طلبی و آدم کشی.

جنگ برای همه ی رنگ چشم ها جنگ است

جنگ ترسناک است، فرقی نمی کند هدف چه کشوری باشد و در چه دوره ی تاریخی باشیم. چه حمله ی پوتین به یک کشور اروپایی باشد و تمامی رسانه های جهان اخبار آن را مورد پوشش قرار دهند، و چه حمله ی سربازان شوروی به مرز ایران در شهریور 1320 که به جز سه نام، از آن چیزی باقی نمانده است. این روزها که اخبار مختلف حمله ی سربازان روسیه به شهرهای اوکراین را می شنویم، یاد تئاتری افتادم که دو سال قبل، ایوب آقاخانی روی صحنه برد. نمایش “رگ” که ماجرای مقاومت 48 ساعته ی سه سرباز ایرانی “سرجوخه مصیب ملک محمدی”، “سید محمد راثی هاشمی” و “عبدالله شهریاری” در برابر حمله ی نیروهای روسیه از منطقه ی شمال غرب به ایران بود. در میان فیلم های فراوانی که درباره ی جنگ جهانی دوم ساخته شده، جای خالی فیلمی که یاد این سه قهرمان را زنده کند به چشم می آید.

 

 

چقدر این پست مفید بود؟

برای امتیاز دادن به پست روی ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 4 / 5. تعداد آرا: 2

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

0 دیدگاه