سینما و قتل های ناموسی

سینما و قتل های ناموسی
زمان مطالعه: 5 دقیقه
0
(0)

 

فیلمسازها پیش از این در مورد حوادثی مانند حادثه ی خونین اهواز هشدار داده بودند.

 

 

قرار دارم شنبه ای را که با انبوه کارها  بالاخره به شب رسیده است با کمی موبایل گردی و چرخی در اینستاگرام تمام کنم. اینستاگرام من پر است از تصاویر پنگوئن هایی که حالت عادی راه رفتنشان هم می تواند خستگی ذهنت را از بین ببرد و اگر کمی بیشتر در اکسپلورر بچرخم حتما می توانم به فیلم یکی دو تنبل درختی و کوالا برسم که حتی اگر بیدار باشند قادر هستند تو را به سمت رختخواب و آرامش لازم خوابیدن برسانند.

اما شنبه شب، اینستاگرام همه ی معادلات من را به هم می زند و هرچه اسکرول می کنم کمتر به آرامش می رسم.

تصویر مردی که خنده اش نشانی از خوشی ندارد همه جا را پر کرده است.تصویری كه در يك دستش چاقوييست كه خونِ تازه مى گويد ماموريتش را انجام داده و در دست ديگرش دايره اى محو است كه به ما مى گويد يك بار ديگر چنگال هاى نرِ خودبرتربينى به موهاى بلند زير روسرىِ ضعيفى بى پناه رسيده است و با لبخندش منتظر تشویق بقیه مانده است. این تصویر نمی گذارد کپشن ها را نخوانم.

حدسم درست است، ماجرا یک قتل ناموسی دیگر است. تنها زمانی قاتل با این میزان از رضایت مقابل چشم همه با آثار جرمش ظاهر می شود که دنبال بازپس گرفتن مدال غیرتی باشد که به خیال خودش روزی همان زن سربریده، آن را از او سلب کرده است.

خواب از سرم پریده است. قرارم این بود که با دیدن چند عکس لطیف از حیات وحش ذهنم به خواب، روی خوش نشان دهد حالا یک عکس وحشتناک از انسانی هم وطن تمام عضلات بدنم را منقبض کرده است.

کلمات داس، چاقو، سر بریده، زن، غیرت و ناموس در این چند سال اخیر آنقدر زشت و بدترکیب در کنار هم قرار گرفته اند و در حال تکرارند که هرچقدر هم دلار گران تر شود و مذاکره ها به بن بست برسد و گرانی سر به فلک بکشد باز هم می توانند همه ی اخبار را پشت سر بگذارند و خودشان را به تیتر اول همه ی خبرگزاریها و محافل برسانند.

همین یادآوری تلخ باعث شد چرخی بزنم بین فیلم های سینمای ایران که در این سال ها به این موضوع پرداخته اند.

با یلووال مدیا همراه باشید و با ابعاد مختلف فیلم ها و تاثیری که روی جامعه داشته اند یا تاثیری که حواثی اینچنین روی فیلم ها داشته اند بیشتر آشنا شویم.

 

خانه ی ابدی ملوک در  زیرزمین خانه ی پدری اش

فیلم خانه ی پدری را کیانوش عیاری در سال 1389 ساخت اما اکران آن به خاطر وجود صحنه های خشن چندبار به تعویق افتاد.

در این فیلم کیانوش عیاری دقیقا روی موضوعی دست گذاشته است که از آن به عنوان قتل ناموسی یاد می شود. شخصیت اصلی فیلم محتشم، برادر مقتول است که در نوجوانی به درخواست پدر تن می دهد و پدر را برای کشتن خواهر و از بین بردن لکه ی ننگ همراهی می کند اما این ننگ در زیرزمین خانه ی پدری دفن نمی شود و مسئله ای می شود که محتشم را تا هشتاد سالگی رها نمی کند.

این که در این فیلم به سالهای زیادی بعد از وقوع حادثه پرداخته شده است، شاید بتواند تفکری را که فقط در لحظه ی وقوع جنایت سیر می کند به درنگی هرچند کوتاه وادارد.

اینکه حتی اگر از قانون بشود رها شد، آن لحظه ی توحش بار تا آخر عمر قادر است کش بیاید و هرگز تو را به عنوان کسی که غرضش پاک کردن ننگ از آبرویش  بوده آرام نمی گذارد.

“احلام”  عروسِ سوخته میان جهل و تعصب های عشیره ای

احلام در شهر پزشکی خوانده و قرار ندارد به فرهنگ عقب مانده ی عشیره اش تن بدهد، او می خواهد با استادش ازدواج کند و فکر می کند اگر پسرعمویش بداند او دل در گرو دیگری دارد عملا قول و قرار نانوشته ای که دخترعمو را مال پسرعمو می داند فسخ می شود.

عروس آتش
عروس آتش

در این فیلم همزمان ما شاهد دو نسل متفاوت هستیم که هر دو قربانی یک فرهنگ و سنت هستند. تنها کسی که احلام را درک می کند خاله ی اوست که خودش روزی در شرایط احلام بوده است.

در عروس آتش که ساخته ی خسرو سینایی است، فرحان اندازه ای درگیر قوانین عشیره نیست که دست به اسلحه و چاقو ببرد و احلام را بکشد اما راه دیگری هم برای عروسش باقی نمی گذارد جز اینکه به رسم  و رسومات پایبند بماند.

احلام نماینده ی آن دخترهایی است که شرایط برایشان طوری رقم می خورد تا خودشان به زندگی و اجبارهای آن پایان بدهند. درست جایی که حتی وکیل و قوانین هم نمی تواند برای حل داستان فرحان و احلام و استادش کاری انجام بدهد، خاله ی احلام شب عروسی انتقام سالهای دورش را از فرحان می گیرد و قبل از آنکه پای فرحان به حجله ی عروسش برسد فرحان را با شمشیر خودش می کشد. فرحان دم در حجله ای به زمین می افتد که عروسی میان آتش در حال خودسوزی است.

 

مهرجویی و روایت سه دختر قربانی

داریوش مهرجویی در فیلم بمانی به سه داستان جدا اما مشابه می پردازد.

داریوش مهرجویی
داریوش مهرجویی

روایت اول مربوط به دختر عربی است که بعد از طلاق از شوهر معتادش، با سرباز جوانی آشنا می شود و قرار ازدواج می گذارند اما رفت و آمد های پیش از خواستگاری، برادرهای متعصب دلارام را به همان جایی می کشاند که مرد اهوازی ظهر شنبه پانزدهم بهمن کشانده شد، بریدن سر دختر خاطی به اتهام فساد.

در روایت دوم  می شود رگه هایی از اشتراک با عروس آتش را دید. دختر جوانی که سودای ادامه ی تحصیل دارد اما پدر متعصب معتقد است بیمارستان محیط مناسب و سالمی برای تحصیل دخترش نیست، پس او را زندانی می کند و عرصه را چنان بر دختر تنگ می کند که دختر راهی جز خودسوزی پیدا نمی کند.

و اما روایت سوم روایت تلخ اجبار و فقری است که در هم تنیده شده است و برای پدر بمانی راهی جز ازدواج اجباری دخترش با صاحب خانه اش را نمی گذارد.بمانی هرچند به دست پدر یا همسر به قتل نرسیده اما زندگی اجباری با پیرمرد صاحب خانه، او را به مرحله ی خودسوزی و طلاق از همسر اجباری می رساند و در نهایت آواره ی گورستان می شود.

این فیلم ها نمونه ای از تاثیر حوادث تلخ جامعه بر ذهن فیلمنامه نویس ها و کارگردانان است. حالا ساخت فیلم هایی با محور موضوعی اینچنین تا کجا بتوانند روی آن دسته از جامعه با این تفکر تاثیر بگذارد به هنر کارگردان و فیلم نامه نویس و باقی عوامل بر می گردد که تا چه اندازه بتوانند عمق پلیدی این رفتار را به زیبایی نشان بدهند.

 

 

چقدر این پست مفید بود؟

برای امتیاز دادن به پست روی ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

0 دیدگاه