ربط عکاسی مستند و چشم تیله ای یا چگونه می توان به یک عکاس خوب تبدیل شد؟

ربط عکاسی مستند و چشم تیله ای یا چگونه می توان به یک عکاس خوب تبدیل شد؟
زمان مطالعه: 4 دقیقه
0
(0)

آن چیزی که در افغانستان توانست زندگی حرفه ای عکاس آمریکایی را تغییر بدهد

زنی مقابل دوربین دستش را روی سر و سینه اش گذاشته و از سر استیصال مدام در حرکت است.صدای کوبیده شدن مداوم در نشان می دهد عده ای به خانه ی او هجوم آورده اند و این چند ثانیه ی دلهره آور بخشی از تاریخ تکراری افغانستان است.

تمنا زریاب پریانی روزنامه نگار و وزنه بردار افغانیست که گفتگویی در دفاع از حقوق زنان برایش دردسرساز شد.

تمنا زریاب پریانی
تمنا زریاب پریانی

او در گفتگویی به صراحت می گوید از زمان بازگشت طالبان به افغانستان، زنان محدود شده اند و اختیار خیلی کارها از آنها سلب شده است.

بعد از آن، ویدیویی در شبکه های خبری منتشر می شود از لحظاتی که طالبان به خانه ی او هجوم برده و دستگیرش می کنند.

هرچند اولین باری نیست که چنین تصاویری ما را به دنیای پرفراز و نشیب زنان در افغانستان پیوند می دهد، اما بهانه ای شد تا مروری کنیم بر اهمیت تصاویر مستندی از این دست که همیشه توانسته اند رسالت خود را بی کم و کاست انجام دهند.

و اگر می پرسید رسالت یک عکس یا فیلم مستند و ارتباطش با این خبر چیست، در چند خط پیش رو با یلووال مدیا همراه باشید.

 

بازگشت به سال 1984 میلادی و عکس دختر افغان

یک جفت چشم تیله ای سبز از بین یک شال مندرسِ آجری رنگ، زل زده است به دوربین. نگاهش عمقی دارد که آدم نمی تواند از کنارش ساده بگذرد. این نگاه متعلق است به دختری به نام شربت گل زمانی. اهل افغانستان است و در نوجوانی مقابل دوربین عکاس آمریکایی قرار می گیرد و خیلی مبالغه نکرده ایم اگر بگوییم این لحظه ی ثبت شده توانست زندگی خودش و عکاس یعنی استیو مک کوری را تغییر بدهد.

استیو مک کوری تا قبل از این عکس، یک روزنامه نگار معمولی بود که عکسهایش چندان مورد توجه قرار نمی گرفت و شربت گل زمانی هم یکی از هزاران دخترانی بود از افغانستان که جنگ زندگیش را به بازی گرفته بود.

این عکس شربت گل زمانی را اندازه ای مورد توجه قرار داد که در نوامبر 2021 با بازگشت طالبان از طرف نخست‌وزیر ایتالیا به او پناهندگی داده شد.

و استیو مک کوری را به یک عکاس مشهور تبدیل کرد که کتاب های عکسش پرفروش باشند و نمایشگاه هایش با اقبال روبرو شود.

مک کوری نمونه ایست از این ضرب المثل انگلیسی که می گویند: “سپیده دم یک لحظه پیش از تاریک ترین ساعت شبانه روز است.”

او که در شغلش یعنی عکاسی به موفقیتی که دنبالش بود نرسیده بود، تصمیم گرفت عکاسی را رها کند و مدتی را به سفر و گردش بگذراند.

و همین سفر بود که زندگی حرفه ای او را زیر و رو کرد. مک کوری در اردوگاه پناهندگان نصیرآباد پاکستان از شربت گل زمانی عکسی گرفت که بعد ها به نام “دختر افعان” شهرت گرفت و بدین ترتیب به یکی از پرطرفدار ترین عکاس های مستند و خبری تبدیل شد.

بعد از آن استیو مک کوری به عکاسی بازگشت و حالا عکس های درجه یک زیادی را می توانیم در صفحه ی او از مناطق جنگ زده ببینیم.

 

رسالتی که یک عکس مستندِ خبری دارد

می گویند بهترین عکس مستند خبری آن عکسی ست که انگار پشت دوربین، عکاسی وجود نداشته است. یعنی عکاس هیچ گونه دخل و تصرفی در عکس نداشته باشد و فقط و فقط تلاش کند با یک عکس درست، یک خبر را آن گونه که در واقعیت هست روایت کند.

بعد از رسالتی که یک عکس مستند خبری دارد، می رسیم به اهمیت آن.

شاید یکی از جاهایی که اهمیت عکس مستند خبری به بالاترین وزن خودش می رسد، جنگ است.

یک عکاس جنگ می تواند بدون هیچ فیلتر و مراعاتی، تمام واقعیت جنگ را با دوربینش به نمایش بگذارد. عکس جنگ فقط به خود زمان و مکان جنگ محدود نمی شود، پس عکسی که استیو مک کوری در اردوگاه پاکستان از شربت گل زمانی گرفته است، نمونه ی خوبیست از یک عکس جنگی.

تصویری که توانسته نگاه خسته و ترسیده ی دختر را ثبت کند آن هم درست بعد از آنکه این دختر در بمبارانی پدر و مادر خودش را از دست داده است.

از آنجایی که همیشه در جنگ های داخلی و خارجی افغانستان زنان بیشترین لطمه را خورده اند، عکاسی مستند از آنها هم بسیار مورد توجه و پربازتاب بوده است.

 

عکس مستند دقیقا روبروی کلاشینکف طالبان

دقیقا آن نقطه ای که ما نمی توانیم اما دلمان می خواهد حضور داشته باشیم، یک عکاس مستند هست و با دوربینش برایمان بهترین اخبار را با تصویر روایت خواهد کرد.

درست بعد از بازگشت طالبان به افغانستان در نوامبر 2021 بود که شبکه های اجتماعی پر شده بود از عکسهایی که نشان می داد تصاویر مدلهای آرایشگاه های زنانه روی دیوار با رنگ های تیره ، پوشانده شده اند.

خیابان ها پر شده بود از طالب های اسلحه به دست و کلاس های دانشگاه با پرده ای بین زنها و مردها فاصله ایجاد کرده بود.

اگر عکاسانی کنجکاو و نترس نبودند و پا به میدان های جنگ و خرابه های بعد از آن نمی گذاشتند امروز اطلاعات ما نسبت به عمق زشتی جنگ قطعا ناقص بود.

شاید بزرگترین تفاوت بین عکس و باقی آثار هنری که از جنگ منتشر می شود همین است که در عکس ما با واقعیت بی رحم و زشت جنگ مواجه می شویم و این می تواند تلنگری باشد برای قدردانستن صلح در حالی که در باقی آثار مثل نقاشی یا شعر، ما با فیلتری که وجه ترسناک جنگ را پوشانده است  روبروییم، گویی اثر به تقدیر جنگ نشسته است.

سلینجر در داستان “روز آخر مرخصی” از زبان بیب می گوید اگر باز از جنگ حرف بزنیم و نقاشی بکشیم و بنویسیم آن وقت باز نسلهای آینده محکوم هستند گیرِ هیتلرهای آینده بیفتند چون پسربچه ها یاد نگرفتند جنگ را تحقیر کنند و از آن بیزار باشند.

اما واقعا چه چیزی بیشتر از یک عکس یا فیلم مستند می تواند عمق جنگ را نشان بدهد و آن را تحقیر کند؟

و اگر چنین ژانری در عکاسی نبود و جدی گرفته نمی شد زنهای افغانستان، که تمنا زریاب پریانی و شربت گل زمانی تنها دوتا از سوژه های بیشمار این سالهای عکاسی مستند و جنگ بوده اند، چقدر غریب تر و تنهاتر از الان بودند.

چراکه گاهی عکاسی از سوژه ای ناخوشایند، می تواند تاثیرات بسیار خوشایندی در ذهن بیننده ی عکس داشته باشد.

 

 

 

 

چقدر این پست مفید بود؟

برای امتیاز دادن به پست روی ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.