نسل ما و یک نسل قبل تر از ما در یک خلاء ذهنی و روحی ناتمام دست و پا میزد و دستآویزی برای درک جهان و پر کردن آن خلاء نداشت؛ جز کتابهای ممنوعه و سینمای نادیده که زیر لباسهایمان و پلاستیکهای مشکی پنهانشان میکردیم تا از این چهارچوب دیکته شده بیرون بزنیم. سینمای داریوش مهرجویی پل بلندی بود به جهان فراموش شدهی دیرین و درهای باز نشدهی آینده؛ کارگردانی که آدمهای قصهاش حرفهایشان را قورت نمیدادند؛ فریاد زدند مثل هامون، جوینده بودند مثل پری، درد را زره کردند و پوشیدند مثل لیلا، عصیان کردند مثل سارا و نوشتند مثل محمود. اصلا تمام آدمهای قصههای مهرجویی آن قدر با کلمه دوست بودند که بتوانند روان و بیتکلف از خودشان حرف بزنند. مهارت آن آدمها دلیل دور از ذهنی ندارد؛ چون شخص شخیص آقای کارگردان اهل حرف زدن بود چه با کلمه چه تصویر، چه با موسیقی.
در این نوشتار یلووال مدیا نگاهی داریم به فیلم درخت گلابی که دیگر بار نمیدهد.
یادی از عشقهای کهن

داریوش مهرجویی دارای مدرک لیسانس فلسفه از دانشگاه لس آنجلس است. دغدغه های فلسفی و در پی آن علاقه و توجه خاص به عرفان شرقی یکی از مهمترین و بارزترین تم های موضوعی و پس زمینه های محتوایی و مضمونی در فیلمهای او است. درخت گلابی بر اساس یکی از داستانهای کوتاه گلی ترقی اقتباس شده است؛ و در سال 1376 ساخته شد. کارگردانی مهرجویی در درخت گلابی قدرتمند است و عناصر آشنای کارهایش به خصوص امضای بزرگ او، یعنی سفرهای رنگین کاملا مشهود است. بازیهای فیلم درخت گلابی عالی است. گلشیفته همان چهرهی جذاب و دوستداشتنی آشنا را دارد و خود «میم»ای است که در کتاب توصیف شده. شوخ و شر و کنجکاو. این فیلم پر از عناصر و آدمهای آشناست. پر از ما. همهی ما در بخشهایی از زندگیمان محمود بودن و میم بودن را تجربه کردهایم. اما زمان همهی آنها را از یادمان میبرد. دیدن «درخت گلابی» برای به یادآوردن ماست.
مهرجویی فیلسوف سینما
در آثار مهرجویی می توان رنگ و بویی از عرفان و فلسفه را در کنار دغدغه های اجتماعی اش مشاهده کرد؛ اگر اجارهنشینها، یکی از موفقترین فیلمهای سینمایی در نقد جامعه ایرانی است یا مهمان مامان اثری داستانی و ساده و با اشارات اجتماعی فراوان، در عوض پری مستقیماً درباره مسائل فلسفی و عرفانی است و هامون شاهکار مهرجویی، ترکیبی پیچیده و جسورانه از همهی این موضوعات است. داریوش مهرجویی جایی طی گفتگویی در باب گرایش خود به فلسفه، عرفان و جهان معنوی گفته است که: پس از دایرهی مینا ساختهی 1356 که با قهر و غضب روبرو شد و در زمان خود به نمایش درنیامد، احساس کردم که دچار نوعی گسست از همهی ایدئولوژیهای باب شدهام و به همین دلیل، بلافاصله پس از آن فیلم، مشغول ساختن مجموعهی تلویزیونی الموت شدم که تحلیلی است بر تاریخ و فلسفهی اسلام. این گرایش سالها بعد در هامون، پری و سرانجام درخت گلابی به شکل بارزتری تجلی پیدا کرد. درونمایهی هر سه فیلم، تردید و تشکیک نسبت به واقعیت و جستجو برای یافتن حقیقت است. شخصیتهای اصلی این سه فیلم، در مرحلهای از زندگی روزمرهی خود، نسبت به قطعیت شرایطی که در آن به سر میبرند، به تردید میافتند و این آغاز سرگردانی آنهاست در راه پر مخالف حقیقت که به آسانی دست یافتنی نیست.
بعد فلسفی یک درخت گلابی

در فیلم درخت گلابی برخلاف دو فیلم پیشین، مهرجویی، پناه بردن به ملکوت را تنها راه رهایی از راهبندان فکری میراند. محمود، این مرد میانسال ناکام که به رغم برخورداری از شهرت، احساس میکند تنهاترین انسان روی زمین است، دیگر قادر به خلق اثر نیست. چیزی در زندگی او غایب است و همین غیبت است که جوهر قلم او را خشکانده است. و آن «چیز» چیزی جز عشق نیست. محمود در بالای شاخههای درخت با خود نجوا میکند «این درخت هشیار است و حرفی پنهانی دارد» او بین خود و درخت، نسبت مستقیمی یافته و میداند که درخت قهر نکرده، بلکه راه بر زایش او بستهاند. آیا این اشارهی روشنی به شرایط روزگار ما نیست؟ شرایطی که اعتقاد دارد باید درختان تنومند و مستقل اندیشه را از ریشه درآورد تا نسلی تازه چنانکه برآورندهی حوائج مورد نظر باشد، پدید آید. انزوای محمود هم نوعی اعتراض است. اعتراض به شرایطی که میخواهد انسان را از فردیتش جدا کند و از او موجودی قالبی بسازد. به عبارت دیگر اعتراضی است به آنانکه میخواهند آرمان شهر هنرمند را به شهرکی سیمانی تبدیل کنند.
تکگویی امضای کارگردانی داریوش مهرجویی
استفاده از تکنیک تکگویی درونی برای بیان منویهای قهرمان، یکی از عناصر مؤثر برای فشرده کردن زمان از یک سو و برملا کردن دنیای درونی آدمهاست. مهرجویی از این تکنیک برای برآوردن هر دو منظور، استفادهای خلاقانه کرده و به همین دلیل، توانسته است در تبدیل یک رمان مطّول به فیلم، عنصر انسجام را از دست ندهد. درخت گلابی که به رغم برخورداری از ساختاری ذهنی و تودرتو، اثر منسجمی است.
فصل ورود به گذشته را که معمولا در چنین مواردی از کلیشهایترین قالب یعنی گرفتن یک نمای درشت از سر و کلّه قهرمان و دیزالو به نخستین نمای فصل خاطرات استفاده میشود. اما در این فیلم، دوربین روی چهرهی محمود مکث میکند. محمود در ذهن پریشان خود، به جستجو میپردازد و به یاد نخستین برخورد خود با «میم» میافتد. دوربین با حرکتی آرام و درونی، در لابلای درختان باغ که همراه با تغییر رنگ نیز هست، به روزگاران سپری شده وارد میشود. رنگ طبیعی صحنه، به مرور قهوهای میشود گویی به دنیایی خزانزده وارد میشویم. دنیایی که شادابی و طراوت محمود در آن به یغما رفته است.
تلاقی سینما و ادبیات

نکته بعد درمورد خود فیلم درخت گلابی است. درخت گلابی شخصیترین فیلم مهرجویی است، اما نه به این معنی که سرگذشت خودش را تصویر کرده یا بیوگرافی خودش است بلکه به این معنا که این فیلم بیوگرافی همنسلان مهرجویی است. افرادی که سینما و ادبیات ایران را در دهه ۱۳۴۰ متحول کردند. نسل طلایی متولد سالهای ۱۳۱۵ به بعد که حقیقتا ادبیات، تئاتر و سینمای ایران مدیون آنهاست؛ اما این نسل سترون شده؛ چیزی که در فیلم هم میبینیم، مفهوم سترونشدن است. این شرایط به نوعی حدیث نفس نسلی است که مهرجویی، کیمیایی، بیضایی، شهیدثالث، امیر نادری و… متعلق به آن هستند. نکتهای که در فیلم «درخت گلابی» وجود دارد و در داستان خانم ترقی هم تاحدودی مستتر است، این موضوع است که زمینههای خلق اثر، نه فقط مسائل اجتماعی بلکه حسوحال و روحوروان نویسنده است.
خلاقیتها و ابتکارهای آقای کارگردان
داریوش مهرجویی در زمینه خلاقیت تکنیکی دست به کارهای عجیبوغریبی زده. مثل فلاشبک و فلاش فورواردهایی که معمولا در سینمای متعارف این رفت و برگشتها با یک کات صورت میگیرد؛ اما در «درخت گلابی» دوربین آرام در باغ حرکت میکند و لحظه حال را روایت میکند و به مرور دوربین آرام حرکت میکند و لابهلای شاخوبرگ درختان گم میشود و به سمتی حرکت میکند که با تغییر رنگ و نور متوجه میشویم که در گذشتهایم و کودکی میم و نویسنده را میبینیم که برای تعطیلات به این باغ و ساختمان قدیمی آمده بودند و این اتفاق از بدایع تکنیکی فیلم است. نکته دوم که باز اهمیت ویژهای دارد، به فیلمبرداری محمود کلاری برمیگردد. بخشهای مربوط به دوران گذشته در فیلم، رنگی مایل به زرد دارد. در روانشناسی رنگها، رنگ زرد نشانهای از دوری و جداافتادگی است که در فیلم بهدرستی استفاده شده است. هر چیزی که مربوط به گذشته است هم به نوعی میتوان گفت دربرگیرنده این حس خزانزده است که خیلی خوب درآمده و بسیار ارزشمند است.
اشتراک گذاری

