شاهزاده و گدا
حالمان که خوب نباشد لباس های تیره می پوشیم یک جور استتار کردن خود از دید دیگران، وقت هایی که شادیم سراغ رنگ های روشن می رویم یا با انتخاب رنگهای جلوه گر می خواهیم داد بزنیم که حال من خیلی خوب است. وقت هایی هست که می خواهیم به آن کسی که هستیم در دیدگاه دیگران رسمیت ببخشیم و میان خود و دیگری کمی فاصله ایجاد کنیم، در این شرایط از لباس هایی با خط اتو، زیورآلات رسمی سنگین، رنگ های تیره و غالبا لباس های کیپ استفاده می کنیم.
به عبارتی دیگر نسبت به میزان رفاه مالی، طبقه ی اجتماعی که هستیم ، فرهنگی که در آن بزرگ شده ایم و در آن زیست می کنیم و سپس با توجه به تمام روحیات ما، شخصیت و کنش های اجتماعی مان، نقش هایی که می پذیریم و مکان هایی که می رویم؛ پوششی را برای خود انتخاب می کنیم.
این دقیقا کاری است که طراح لباس در فیلم ها برای کاراکتر ها انجام می دهد؛ او زمان داستان و خصیصه های شخصیتی هر کاراکتر را با آن چه که بر تنش می پوشاند، روایت می کند بدون این که دیالوگی برقرار کرده باشد. درست مثل وقتی که تولستوی در رمان آنا کارنینا می گوید: وقتی وارد می شوی لباس هایت معرف توست، وقتی می روی حرف هایت.
اگر علاقه مند هستید بدانید یک طراح لباس کنار دست آلفرد هیچکاک چطور در طول داستانی چند روزه سیال بودن شخصیت یک زن را تعریف می کند در این نوشتار با یلووال مدیا همراه باشید.
تماشای هیچکاک
بد نیست که در ابتدا کمی هیچکاک را تماشا کنیم. ما هر تصویری که از آلفرد هیچکاک دیده ایم او یک کت شلوار مشکی بر تن داشته، یک کراوات یا یک پاپیون مشکی بر گردن زیر غبغبش پیچیده؛ و یک سیگار برگ هم گاهی میان لب هایش بازی میکرده. خودش می گوید: من مردی ایرادگیر، دستپاچه، گیج، کوتاه و چاق هستم و قبل از این هم چاق تر بوده ام. این شخصیت را همیشه خودم بازی کرده ام و به نوعی به امضای سینمایی من تبدیل شده است. در واقع هیچکاک در پنجاه سال کارگردانی که در محضر دیدگاه مخاطبان و علاقه مندان بوده برای خود هم شخصیت پردازی انجام داده هم طراحی لباس. او چنان به این ترکیب و استایل مقید بود که حتی در پشت صحنه ی فیلم هایش کت شلوار می پوشید.
دکتر لباس وردست هیچکاک
هیچکاک کارگردان آن چنان دقیق از سمت دیگران خودش را نگاه می کند که امضایی سینمایی برای خودش طراحی می کند پس حتما نگاهی بسیار دقیق تر بر روی شخصیت فیلم هایش دارد.
به نظر می آید انتخاب ادیت هد برای طراحی لباس کاراکترهایش، پیش نیاز همان نگاه دقیقی بود که به شخصیت هایش داشت. ادیت هد که لقب دکتر لباس را به خود اختصاص داده بود، یکی از برجسته ترین طراحان لباس سینما در زمان هیچکاک بود و در بسیاری از فیلم های او همکاری داشته. یکی از این همکاری ها برای فیلم پنجره پشتی است که لباس های شخصیت لیزا از المان های مهم فیلم شناخته می شود. چرا که مفهوم لباس برای هیچکاک بسیار اهمیت دارد.

شاهزاده ای در اتاق جفری
اتاقی که جف نگاه و ذهن خود را بر روی اطراف به ویژه روبرو گشوده است با آن نور ضعیف تا حدودی استعاره ای است از ذهن انسان امروزی در برابر درک جامعه. و پنجره پشتی هم می تواند در حکم چشم همین ذهن و عقل عمل کند به جهت مشاهده و درک رفتارهای اجتماعی و اخلاقی که از اطرافیان سر می زند.
لیزای اول فرشته ای بر بالین
در نخستین نمای معرفی لیزا در فیلم زمانی که جفری بر روی صندلی در حال چرت زدن و کلافگی است مانند یک فرشته کنارش ظاهر می شود. طراحی لباس او طوری است که شاهزاده وار سر می رسد. دامنی توری پف دار و سنگ دوزی شده سفید و بالاپوشی مشکی با شالی توری و سفید دور دست هایش که ظرافتی زنانه را به خوبی نشان می دهد. از اولین دیالوگ هایی که بین شان برقرار می شود مشخص است که لیزا آن چه از خودش ارائه می دهد زنی است که در پوشش اش تعریف می شود: جف می پرسد تو همان لیزایی نیستی که یک لباس را دو بار نمی پوشید؟
لیزای دوم در قاب پنجره
در نمای دوم، لباسی ساده تر و کاملا مشکی به تن دارد که در این لباس لیزا اندکی از آن قدر و منزلت شاهزاده گونه ای فاصله گرفته است و اتفاقا ماجراهای پشت پنجره بعد از پوشیدن همین لباس برایش اهمیت پیدا می کند و همچنین در همین پلان است که او را هنوز در رفتارهای کلیشه ای مانند سرو غذا می بینیم.
لیزای سوم در حال گذار
در سومین نمایی که از لیزا می بینیم او موهایش را جمع کرده و کت و دامنی سبز پوشیده و می دانیم که در تاریخ، پوشیدن کت و دامن نشانه ای از استقلال شخصیتی و جمع کردن مو نشانه ای از تغییرات روحی زنان است.
در یکی از نماها او با پوشیدن لباس خواب ابریشمی و حریر به رنگ گلبهی به نقش جنسی زنانه خود در برابر جف اصرار می ورزد که با کشته شدن سگ نمی تواند نقش اش را ادامه بدهد.
از یک جای داستان به بعد لیزا را کنش مند می بینیم، او مکمل جفری می شود و هر عملی که جفری به خاطر شکستگی پایش نمی تواند انجام دهد لیزا بر عهده می گیرد.
لیزای چهارم در رهایی
در چهارمین نمایی که لیزا را مشاهده می کنیم؛ پیراهنی با زمینه ی شیری رنگ و گلهای طلایی به تن دارد. طراحی لباس به گونه ای است که پیراهنش آن قدر راحت به نظر می رسد که یادآور لباس های پیک نیک است و در همین لباس به خانه ی مرد همسایه وارد می شود تا مدرکی علیه او پیدا کند.
در آخرین نما او لباسی کاملا کژوال بر تن دارد و طوری که در آخرین سکانس ظاهر می شود را پیش از این هرگز ندیده ایم. پیرهنی قرمز و شلوار جین که نه تنها در آن زمان چندان زنانه به نظر نمی آمد بلکه بیشتر مردانه می نموده است.
در سکانس پایانی لیزا در حال کتاب و مجله خواندن است و از کلیشه ی آشپزی فاصله گرفته و به خواندن که کاری مدرن برای زنان به شمار می رفته است، می پردازد. در این سکانس خیلی ظریف مشاهده می کنیم که لیزا با حفظ شخصیت خود در تلاش است به زنی که جفری علاقه مند است تبدیل شود، ابتدا کتابی درباره ی هیمالیا به دست دارد که از علایق شخصی جفری است، ظاهرا در حال مطالعه آن است و سپس مجله بازار را که یک مجله مربوط به مد است را در دست می گیرد.
اشتراک گذاری

