نقش نورپردازی در فيلم هاي اميدوار کننده

نقش نورپردازی در فيلم هاي اميدوار کننده
زمان مطالعه: 5 دقیقه
0
(0)

چيزي شبيه زندگي

 

 

نور پنهاني ترين همراه احساس ماست، اين طور که وقتي يک صبح را خوب شروع مي کنيم پرده ها را باز مي کنيم تا آفتاب و نور تا هر جايي که به قدش مي رسد در خانه مان جا بگيرد. يک دم غروب وقتي دلمان مي گيرد تمام چراغ هاي خانه را روشن مي کنيم که غروب را کمتر احساس کنيم يا وقتي احساس ناراحتي مي کنيم و خلوت مي طلبيم تمام پرده ها را رو به نور مي بنديم. به موازات زندگي، نقش نورپردازي در سينما هم همين طور است. در فيلم هاي اميدوار کننده يا به اصطلاح حال خوب کن نور همه جا هست و فيلم هاي تراژيک سياه و سرد و تاريکند. در اين مقاله يلووال مديا فيلم هايي را به شما پيشنهاد مي دهيم که هم الهام بخشند هم شبيه صبح روزهاي خيلي خوبند.

 

 

نقش نورپردازي در دست نيافتني ها يا The Intouchables

دست نيافتني ها را دو کارگرداني ساختند که اتفاقا خودشان هم فيلمنامه را نوشته اند. فيلم با تصاويري همراه با نور کم و در تاريکي آغاز مي شود. اما رفته رفته که ابهامات کمتر مي شود نور هم جاي بيشتري در تصاوير باز مي کند. قصه ي شخصيت دريس و فيليپ که شخصيت هاي اصلي فيلم هستند در نيم ساعت اول فيلم از هم جداست. وقت هايي که بيننده شاهد زندگي دريس است؛ جواني فقير که به تازگي از زندان آزاد شده فضاي تاريک و بسته و نور کم و سرد بر تصاوير حاکم است و وقتي وارد خانه ي فيليپ مي شويم فضا پر از رنگ هاي گرم است و نورهاي که با تأمل در اتاق ها و تمام محيط خانه مسلط شده است. در فيلم هر بار که فيليپ و دريس از گذشته حرف مي زنند نور کم و فضا تاريک مي شود .

 

 

 

نورپردازي طوري است که گذشته رو پشت سر بذاري

احتمالا کسي که از اين فيلم چيزي نشنيده و نمي داند با فارست گامپ از کجا تا به کجا سفر خواهد کرد در آغاز فيلم با ديدن سبکي پر در آسماني آبي با لکه هاي سفيد حدس مايل به يقين خواهد زد که با داستاني همراه خواهد شد که سبکي تحمل ناپذير زندگي را اندکي کم کند. در فيلم فارست گامپ هيچ خبري از نورهاي سينمايي و اغراق شده نيست، پر است از نورهاي واقعي، طوري که انگار شما شاهد عيني هستيد در لحظه لحظه ي فارست؛ به غير از وقت هايي که ما شاهد زندگي جواني کاراکتر جني هستيم که نور کم مي شود و فضا تاريک و غم آلود است باقي لحظات فيلم در نور کامل مي گذرد.

فيلم فارست گامپ
فيلم فارست گامپ

 

نور مي گويد مهرباني از درست بودن با ارزش تر است

به راحتي مي توان اعجوبه يا Wonder را در ليست فيلم هاي feel good قرار داد؛ سواي داستاني که پس از پايان به شما احساس خوبي منتقل کرده، طبيعتي که از جنگل و خيابان هاي سبز مي بينيد؛ نوري که در خانه ي پولمن ها، در مدرسه، در خيابان مي بينيم نوري است که پيام آور زندگي است با همه ي رنج ها و دردها.

 

 

 

خسته‌ام رئیس خیلی خسته‌ام

در مسير سبز يا The Green Mileخبري از سبزي و نور نيست. فيلم تاريک است چرا که بيشتر داستان در راهروهاي تاريک و زندان هاي کوچک بند اعداميان طي مي شود. نورپردازي فيلم خصوصا در زندان بسيار به واقعيت زندان ها نزديک است، محيطي که غلبه ي سياهي و تاريکي مجالي به چراغ هاي زندان نمي دهد و همه چيز رنگ آدم ها و سرنوشت آدم هايي است که تقدير به آن جا حواله شان کرده. اما جان کافي که يکي از محکومين به اعدام بند مسير سبز است تنها منبع نور فيلم است. او در چهارم جولاي سال 1935 بايد مجازات شود و پنج نگهبان آن بند تنها کساني هستند که از واقعيت جان کافي اطلاع دارند. با پايان غم انگيز فيلم شايد به راحتي نتوان آن را در ليست feel good قرار داد اما آشنايي با جان کافي يادآور هميشگي انسانيت است و شما حدود سه ساعت از وقتتان را صرف فيلمي شريف کرده ايد.

مسير سبز
مسير سبز

 

نورپردازي به مثابه ي يکي پرواز کرد يکي مرد

پرواز بر فراز آشيانه فاخته يا ديوانه اي از قفس پريد  فيلمي است که مي تواند در ليست فيلم هاي حال خوب کن  قرار بگيرد قصه روايتگر آدم هايي است که داوطلبانه به يک بيمارستان رواني خودشان را تسليم کرده اند اما مک مورفي با بازي جک نيکولسن محکوم است به آن تيمارستان. به جز سکانس هاي معدودي که در حياط بيمارستان و بيرون از محيط بيمارستان گرفته شده است که منبع اصلي نور طبيعي است؛ نورپردازي فضاي داخلي بيمارستان بسيار حرفه اي و حساب شده است. هرچند که محيط بيمارستان رواني با پيش فرض هاي ما محيطي غمگين است اما فضاي داخلي بيمارستان پر نور است هيچ تاريکي وجود ندارد اما با اين وجود احساس شادابي و سرزندگي به تماشاگر منتقل نمي شود، نور هست اما فضا بي رنگ و سفيد است . سفيد به مثابه ي آدم هايي که خودشان را تسليم کرده اند.

 

 

چطور نورپردازي سرودي مي سازد براي انسان نيک

زندگي ديگران فيلمي است در زمانه ي آلمان شرقی کمونیستی تحت‌نظر پلیـس مخفی؛ هرچند زمانه اي که در آن قصه روايت مي شود زمانه ي تلخ و تاريکي است اما کارگردان تصميم نداشته با نورپردازي اغراق آميز اين را به مخاطب القا کند، نور به اندازه و درست همه جا هست فقط با اين تفاوت که وقتي بيننده در آپارتمان نويسنده (لازلو) فيلم را تماشا مي کند نور گرم است، فضا توناليته اي است از رنگ هاي زرد و قهوه اي اما به محض اين که داستان را در بيرون از فضاي خانه ي نويسنده دنبال مي کنيم نوري خاکستري توي چشم بيننده مي نشيند. زندگي ديگران فاقد صحنه هايي است که رنگ و لعاب طبيعت و طراحي خانه ها به مخاطب احساس خوبي منتقل کند، از گره اي که کسي مسيح وار هم بازش کند خبري نيست اما محتواي فيلم در ستايش اميد است و انسان هايي که عشق را به وظيفه ترجيح مي دهند.

 

 

 

نورپردازي و اميد را باور کن

زندگي پاي Life Of Pi که در هشتاد و پنجمين مراسم اسکار برنده جايزه بهترين کارگرداني شد براي خودش آش شله قلمکاري است که به مذاق آمريکايي ها خوش نشسته. کارگردان اين فيلم انگ لي تايواني تبار است، نويسندگي فيلمنامه بر عهده ي مردي آمريکايي است به نام ديويد مگي، اغلب بازيگران هندي هستند و زبان فيلم بخشي انگليسي است بخشي هندي.

در دقايق ابتدايي فيلم تکليف ما با دو ساعت بعد روشن است، ديدن فضاي سبز و جنگلي و مشاهده ي حيوانات يک باغ وحش احساس خوبي را در ما پديدار مي کند و ميدانيم قرار نيست با يک فيلم پر غصه روبرو باشيم.

پاي که همراه خانواده اش در يک کشتي عازم کاناداست پس از طوفاني که در دريا رخ مي دهد زندگي اش دگرگون مي شود. اغلب صحنه ها را ما در دريا مي بينيم که البته اين تصاوير جذاب که بسيار به واقيت نزديک است مرهون جلوه هاي ويژه است.

چقدر این پست مفید بود؟

برای امتیاز دادن به پست روی ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

0 دیدگاه