اینک آخرالزمان
در گیرودار جنگ درست وقتی که هر عضوی در میدان مشغول کار مهمی است که انجام ندادنش ممکن است به ضرر جبهه خودی تمام شود یک عکاس ممکن است احساس درماندگی کند از این تصور که وقتی انسانی در حال درد کشیدن یا مردن است او فقط باید دکمه ی شاتر را بزند و حواسش به فرم و نور و چیدمان عکسش باشد. به بیان دیگر یعنی وقتی که تمام آدم ها جانشان را در دستشان گرفته اند و کارشان را انجام می دهند و مراقب جان همرزمشان هم هستند، عکاس دوربینش را در دستش دارد که هنری خلق کند بلکه واقعیت ها به دیده جهانیان برسد. در این مقاله یلووال مدیا با سه عکاس مشهور جنگ آشنا می شویم و معروفترین آثارشان را مرور می کنیم.
آندره فریدمن صدایش میکنند رابرت کاپا
آندره فریدمن پیشگام عکاسی مدرن جنگ بود. او در ۱۹۳۵ جنگ های داخلی اسپانیا را به تصویر کشید وی پس از فرار از چنگال نازی ها به پاریس رفت و نام رابرت کاپا را برای خود برگزید. چون کسی حاضر نبود عکس های یک جوان یهودی فراری استخوانی مجار را خریداری کند.
کاپا با گروهی جنگجوی وفادار به جمهوری چند روزی خارج از کوردوبا به سر برد. حمله ای در پیش بود. سربازان در دشتی باز به سوی گروهای شورشی هجوم بردند. حمله به عقب رانده شد و کاپا خود را با یکی از سربازان در سنگری جدا افتاده از نیروهای اصلی یافت، سرباز بیتاب بود و می خواست پیش رفقایش برگردد. وقتی که فکر کرد خبری متوجهش نیست از سنگر بیرون پرید و صدای رگبار مسلسل برخواست.
گلوله ای سر سرباز جوان را شکافت و در همان لحظه کاپا به طور غریزی دوربین خود را بالا برد و از صحنه عکس برداشت. او با این عکس به شهرتی جهانی رسید. این عکس از لحاظ فنی کامل نیست اما وحشت مرگ را در لحظه اصابت گلوله به بیننده انتقال می دهد.
او با شجاعت، بذله گویی و آسان گیریش سبب می شد به راحتی بتواند خود را بین سربازان هر جبهه جنگ جا کند. کاپا با لباس غیرنظامی، لهجه ی خارجی غلیظ و دوربین، بدون هیچ سلاحی داوطلبانه به خطوط مقدم پا میگداشت و همین به سربازان روحیه می داد. فرمانده ها بی پروایی و مهارت او را برای زنده ماندن تحسین می کردند. آن ها کاپا را به ماموریت های بسیار خطرناک دعوت میکردند و اعتقاد داشتند که او برایشان شانس می آورد. در خلال جنگ در اروپا کاپا از عملیات های جنگی متعددی عکس گرفت. سیسیل، ناپل، دره لیری، آنزیو، سواحل اوهاما، نورماندی از جمله مناطقی بودند که او هنگام جنگ در آن ها حضور داشتند. چنین برمی آید که او بزرگترین عکاس جنگ است. در ۱۹۴۷ او و چندتن از دوستانش یک شرکت تعاونی عکاسی به نام مگنوم تاسیس کردند تا کارهایشان را به این طریق هماهنگ کنند و از امکاناتی که در اختیارشان گذاشته می شد بهره ببرند. اما کاپا در اندک مدتی دریافت که بازرگان و فروشنده شده است و از این بابت ابدا خشنود نبود.
در بیست و پنجم می ۱۹۵۴ کاپا در همراهی با یک گروه فرانسوی عازم جاده ها شد و وقتی که روی تپه ای برای بررسی موقعیت داشت قدم می زد روی مین رفت و در دم کشته شد. کاپا از خود کارهایی به جا گذاشت که هم ذات جنگ را نشان می داد و هم احساس همدردی نسبت به دیگران را در شرایط مختلف برمی انگیخت. در حقیقت کارهایش سرشت و واقعیت درون او را آشکار می سازد کاپا در بی باکی همچون ماتیو بی برادی عکاس جنگ داخلی آمریکا بود.
دیوید سیمور صدایش می کنند چیم
سیمور در سال ۱۹۵۶ در جریان جنگ داخلی مصر در شهر سوئز در اثر شلیک رگبار در حین عکاسی به مرگ رسید. دیوید سیمور عکاس خبری و مستقل اومانیسم و ضد جنگ بود که از موسسان آژانس عکاسی مگنوم نیز به شمار می رود. او در ورشو لهستان متولد شد، جایی که از اصلی ترین نقاط درگیر در جنگ جهانی به شمار می رفت و از همین رو شاید سیمور تا این اندازه به انتشار پیامدهای جنگ پرداخت و به عکاس جنگ بدل شد.

در سال ۱۳۳۷ شمسی به درخواست یونسکو، سیمور مامور عکاسی از وضعیت کودکان پس از جنگ جهانی دوم شد. یکی از معروفترین آثار این پروژه عکسی است که سیمور در سال ۱۹۴۸ در رم ایتالیا ثبت کرده است به نام: خانه برای کودکان جانباز. در این عکس کودکان در حال بازی کردن با توپ در حیاط خانه هستند و زوج میانسالی که دو سوی تصویر در حال تماشا یا مراقبت با کودکانند. این تصویر یکی از درد آورترین تصاویری است که در این پروژه وجود دارد. تصاویر کودکان با عصا، کودکانی که پا یا دست خود را از دست داده اند و سایر کودکانی با نقص عضو که در حال بازی کردن هستند، تصویر توامان هم متأثر کننده است هم امیدبخش. زندگی که پس از جنگ می تواند جریان خود را باز یابد و برای رسیدن به جهانی در صلح و آرامش و پیش برود، حتی اگر چیزهایی از دست رفته باشند که دیگر نتوان آن ها را به دست آورد.
این تصویر، پیامی دو جانبه از جنگ دارد؛ نمایش خشونت های بی بندوبار ظالمانه جنگ علیه کودکان و جهان زیبایی که آنها می توانند حتی با رنج بیافرینند. استفاده سیمور از پرسپکتیو در چینش کودکان، تصویری همه جانبه می سازد. همچنین سیمور در استفاده از نور و کنتراست نیز بسیار هوشمندانه رفتار کرده است. خانه، درختان و سایر عناصر پس زمینه، با کنتراست تیره در تقابل با کودکان که در معرض نور شدید قرار دارند، این کودکان را بارزتر ساخته است و بر حضور آنها تاکید مجددی دارد. همچنین بسته شدن قاب تصویر به شکلی که تمام کودکان در میان دو فرد بزرگسال دیده میشوند شاید نمایانگر تهدیدی باشد که هنوز زندگی این کودکان را میتواند هدف قرار دهد و یا تصویری از نیاز این کودکان به مراقبت! سیمور در قالب یک عکاس ضد جنگ، وظیفهاش را برای نمایش بدیها و آسیبهای جنگ، و امید به دنیای پس از جنگ و آیندههای روشن به خوبی در این عکس به نمایش گذاشته است؛ بیدلیل نیست که این تصویر تا این حد موفق و مشهور باشد.
هوین کونگ اوت صدایش می کنند نیک اوت
یکی از مشهورترین تصاویر جنگ ویتنام عکسی است موسوم به دختر ناپالمی. در هشتم ژوئن سال ۱۹۷۲ در دهکده کوچکی در ویتنام جنوبی خانواده ایی قصد داشتند با بقیه مردم و سربازها به جای امنی بروند اما یک خلبان ویتنام جنوبی آنها را با سربازان جبهه مقابل اشتباه گرفت و با بمب ناپالم به آنها حمله کرد. تعدادی از آنها کشته شدند و تعدادی از بچه ها با لباسهای آتش گرفته و تن سوخته زنده ماندند. در بین کودکان بازمانده دخترکی در جاده منتهی به روستا می دوید و فریاد می زد «خیلی داغه، دارم می میرم، آب می خوام به من آب بدید.»
نیک اوت ۲۱ ساله از خبرگزاری آسوشیتدپرس در آن زمان در محل حضور داشت او صدای فریادهای دخترک را شنید و عکسی برداشت که برای همیشه جاویدان شد. هرچند به دلیل برهنگی دختربچه در انتشار آن تردید داشتند اما نهایتا عکس روز بعد کاور روزنامه نیویورک تایمز شد. عکس بلافاصله بازتاب زیادی پیدا کرد و به نماد مبارزات ضد جنگ تبدیل شد، در سال ۱۹۷۲ عکس دختر ناپالمی برنده جایزه پولیتزر شد. دو عکاس دیگر هم فیلم هایی از قبل و بعد از حادثه برداشته اند. بخش هایی از فیلم برداشته شده در یک مستند به نام «قلب ها و ذهن ها» به کارگردانی پیتر دیویس که در سال ۱۹۷۴ برنده اسکار شد استفاده شده است. به پیشنهاد یلووال مدیا این مستند را که به صورت کامل در یوتیوب وجود دارد را ببینید.
اشتراک گذاری

