تدوین گرهای نابغه ای که فیلم ها را نجات دادند

تدوین گرهای نابغه ای که فیلم ها را نجات دادند
زمان مطالعه: 4 دقیقه
0
(0)

چوب جادوی تدوین برای تبدیل یک پنگوئن به شاهین

 

مطمئناً برای اینکه یک فیلم ساخته شود، قبل از هر چیزی به فیلم نامه و بازیگر نیاز دارد ، اما یک فیلم به معنای واقعی در اتاق تدوین زنده می‌شود. تدوین آن زمانی است که تصمیماتی گرفته می‌شود که می‌تواند باعث موفقیت یا شکست فیلم شود. تکینک های زیادی که برای تدوین وجود دارد به این معنی است که یک تدورین گر حرفه ای می تواند راه حل های خلاقانه ای برای مسائل پس از فیلم برداری و تولید ارائه دهد. شاید حتی موفق شود کل یک فیلم بد را در این فرآیند نجات دهند.

اینکه در شروع تدوین متوجه شوید که فیلم نامه ی خوبی که داشتید در قالب فیلم اصلا موفقیت آمیز نبوده است، قطعا ترسناک است. اما تدوین گرها با کمی جادوگری در فرایند تدوین و مونتاژ می توانند راهی از میان تاریکی پیدا کنند.  می توانند تصمیم دشوار کشتن عزیزانشان بگیرند و بخش زیادی از صحنه ها را از فیلم حذف کنند. یا وارد عمق فیلم شوند و بخش‌های بزرگی از آن را بازسازی کنند، و یا تغییرات مبتکرانه در صحنه‌های مشکل‌ساز ایجاد کنند. این ها همه راه هایی برای نجات پروژه های شکست خورده هستند. به همین دلیل در این مقاله ی یلووال مدیا به سراغ فیلم های مشهوری رفته ایم که به کمک تدوین نجات پیدا کرده و حتی برنده ی اسکار شده اند!

حذف محاکمه ی یک قاتل و محکومیت تدوین گر

درام استادانه سام مندز به نام «زیبایی آمریکایی» موفق به دریافت پنج جایزه اسکار ، از جمله بهترین فیلم و بهترین کارگردانی  شد و در عین حال نامزد سه جایزه ی دیگر از جمله جایزه بهترین تدوین فیلم نیز بود.

زیبایی آمریکایی
زیبایی آمریکایی

اما کار تدوین برجسته طارق انور و کریستوفر گرینبری بسیار فراتر از آن چیزی بود که رای دهندگان اسکار یا عموم مردم در آن زمان درک می کرند. در نهایت نیز این دو متهم به پاک کردن کل داستان فرعی از فیلم شدند.

در اصل، داستان با صحنه‌  ای که دختر لستر (کوین اسپیسی) جین (Thora Birch) و دوست پسرش ریکی (Wes Bentley) توسط رسانه ها به اشتباه محکوم به قتل لستر شدند پایان می یافت.

با این حال، در هفته پایانی تدوین، مندز تصمیم گرفت این صحنه ها را به طور کامل حذف کند، زیرا احساس می کرد که نه تنها رمز و راز فیلم را از بین برده و با مضامین رستگاری بخش فیلم مغایرت داشتند، بلکه داستان را به اپیزودی از سریالNYPD Blue””  تبدیل کردند.

استخراج تعلیق از مینیمال ترین صحنه ها

درباره تولید پر دردسر آرواره‌های استیون اسپیلبرگ مطالب زیادی نوشته و گفته شده است. این فیلم ساز افسانه‌ای به‌طور موثری مجموعه‌ای از اشتباه های سر صحنه ی فیلم برداری را به طلای پرفروش تبدیل کرده است.

اگرچه همه می دانند که اسپیلبرگ از لباس ها و تجهیزات مصنوعی شبیه سازی کوسه به عنوان فرصتی استفاده کرد تا هیولای دندان‌دار فیلم را به ندرت نشان دهد، اما در اصل این ایده‌ای بود که تدوین گراو، ورنا فیلدز، آن را بیشتر تکرار کرد.

فیلدز که برای کار مثال زدنی خود در فیلم آرواره ها برنده اسکار بهترین تدوین فیلم شد، کسی بود که به اسپیلبرگ پیشنهاد کرد که کوسه را فقط در سریع ترین و زودگذر ترین سکانس ها نشان دهد تا از مشخص شدن بیش از حد تجهیزات مصنوعی و خنده دار شدن فیلم جلوگیری کند.

نتیجه، یک شاهکار سینمایی ترسناک شد، و حتی بعد از حدود 45 سال پس از اکران فیلم، آرواره‌ها بهترین الگو برای کارگردان هایی است که می خواهند از یک نمایش مینیمالیستی حداکثر تعلیق را به وجود بیاورند.

حذف هر آنچه که وودی آلن نبود

فیلم سینمایی “آنی هال” ساخته وودی آلن برنده چهار جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم و بهترین کارگردانی است، اگرچه با توجه به آنچه که فیلم تقریباً به آن تبدیل شد، باید نامزد بهترین تدوین فیلم نیز می شد.

اگرچه زمان پایانی فیلم 93 دقیقه است، اولین نسخهی  آلن یک درام حماسی 2.5 ساعته بود که با عنوان اصلی مطابقت داشت،Anhedonia . ( که به معنای “ناتوانی در احساس لذت در فعالیت های معمولی لذت بخش” است).

داستان اصلی فیلم شامل یک داستان فرعی قتل-معمایی و سکانس‌های سورئال متعدد ، از جمله یک بازی بسکتبال بین نیویورک نیکس و تعدادی از فیلسوفان افسانه‌ای بود، که تدوینگر فیلم رالف روزنبلوم ، آن را تقریباً به طور کامل از فیلم حذف کرد.

مارشال بریکمن، نویسنده همکار روزنبلوم، درباره شاهکار روزنبلوم گفت: «نمی‌دانستم که چگونه می توان از یک فیلم دو ساعت و نیمه، بخش هایی را جدا کرد.  مانند یک پنگوئن که در ساحل در حال راه رفتن است ، و شما او را به یک شاهین تبدیل می کنید”. او همچنین میگفت که روزنبلوم و آلن “هرچیزی را که فیل نبود از فیلم بیرون آوردند. (منظور او از فیل در اینجا وودی و دایان کیتون بود).”

نجات یک فیلم نامه ی غیر خطی

فیلم جنایی The Limey محصول 1999 استیون سودربرگ ممکن است نقدهای جنجالی از سوی منتقدان دریافت کرده باشد، اما همچنان یکی از بزرگترین چالش های هنری دوران حرفه ای کارگردان به حساب می آید و اساساً نمونه کتاب درسی فیلمی است که توسط تدوین نجات پیدا کرده است. این فیلم به‌خاطر تکنیک مونتاژ کاملاً غیرخطی‌اش، که تصاویر و صداهای بدون نظم را برای کشف ماهیت حافظه ترکیب کرده، بسیار مورد تحسین قرار گرفته است.

فیلم جنایی The Limey
فیلم جنایی The Limey

این تصمیمی بود که سودربرگ و سردبیرش سارا فلک در مرحله پس از تولید و تدوین فیلم اتخاذ کردند. این فیلم در ابتدا به عنوان یک روایت خطی متعارف مونتاژ شد که به قول خود سودربرگ اصلاً خوب نبود: “این فیلم برای تدوین غیرخطی نوشته نشده بود، و پس از نمایش یک نسخه خطی از فیلم به سرعت آشکار شد که قرار نیست شناور شود.  فقط باید از ابتدا بازسازی می شد.”پس سودربرگ و فلاک دست به کار شدند تا کل مفهوم فیلم را در اتاق تدوین دوباره بازسازی کنند. آن ها صحنه‌ها را به شیوه‌ای عمیقاً تجربی برش بزنند، و در نهایت فیلم را از یک تضعیف احتمالی انتقادی نجات دادند”.

تدوین به مثابه بازنویسی نهایی فیلم نامه

یکی از هیجان‌انگیزترین چیزها در مورد تدوین فیلم، قدرتی است که در تغییر کامل ماهیت، کیفیت و کارایی یک داستان دارد. تدوین خوب می تواند یک اجرا، صحنه، داستان و فیلم بد را نجات دهد. البته تدوین بد نیز می‌تواند آن را خراب کند، اما اگر کمی از تئوری پشت برخی از مهم‌ترین مفاهیم تدوین فیلم را بدانید، می‌توانید با مهارت بیشتری آن‌ها را در پروژه بعدی خود به کار ببرید .

 

چقدر این پست مفید بود؟

برای امتیاز دادن به پست روی ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

0 دیدگاه