بررسی قاب بندی هایی از فیلم های علی حاتمی

بررسی قاب بندی هایی از فیلم های علی حاتمی
زمان مطالعه: 5 دقیقه
0
(0)

کوتاه، واقعی، دوست داشتنی

گذشته ی ما پر از کارت پستال هایی است که مدام برای خریدنشان صبر کردیم و وقتی که برگشتیم بخریم فروخته شده بود، از همین است که شاید هنوز چشم هایمان پی هر کارت پستالی یا هر تصویری که مختصات کارت پستال را داشته باشد می دود. برای سینما دوستان فیلم های علی حاتمی هر قابش یک کارت پستال است و هر چقدر با آن فیلم خاطره ی بیشتری داشته باشیم آن قاب ها عزیزتر و دیدنشان نامکرر خواهد بود. در این نوشتار به بهانه ی سال روز تولد علی خان حاتمی چند قاب معروف فیلم های ایشان را با هم مرور می کنیم. اگر علاقه مند هستید با یلووال مدیا همراه باشید.

 

 

خورشید دم غروب آفتاب صلات ظهر نمی شه

 قابی از فیلم مادر

در میان تصاویر قصه گوی فیلم مادر یکی از تصویرها که هم ماندگار است هم چکیده ای از داستان فیلم؛ آن است که مادر در عصری تابستانی در حیاط خانه ی قجری پشت به دری چوبی و دیواری آجری نشسته، چارقدی سیاه به سر دارد و پیراهنی سفید با گلهای خاستری، یک انگشتر عقیق آبی درانگشت دارد به یاد و یادگاری همسرش سلطان حسین قلی خان ناصری، یک بادبزن حصیری در دست راستش و روی یک میز عسلی چوبی برای وعده ی عصرانه کاهو و سکنجبین و سرکه گذاشته اند. در این تصویر نگاه مادر به سمتی دیگر است می شود این معنی را برداشت که تا آخرین دم چشم به فرزندانش دارد.

در این قاب مادر آردش را بیخته و الک خود را آویزان کرده، ترکیب موی سفید مادر و قدمت خانه و نشستن روی یک صندلی چوبی قدیمی و دست گرفتن بادبزن، نشانه ی زمانی است برای استراحت.

فیلم مادر
فیلم مادر

 

 

بلا روزگاریه عاشقیت

 قابی از سوته دلان

هرکسی با شنیدن نام سوته دلان حتما یاد مجید دو کله می افتد، یکی از بهترین قابهای علی حاتمی از سوته دلان وقتی است که مجید می خواهد اقدس سرش را بجورد، حتما که جوریدن سر بهانه است برای خماندن سر روی پای زنی که می تواند کنارش قرار بگیرد و قصه بخواهد و دوستش داشته باشد. در این قاب یک دیوار سفید رنگ است و جز اقدس و مجید هیچ عنصر دیگری وجود ندارد، درست مثل عاشقیت کردن که خلوت می طلبد و حضور عاشق و معشوق.

 

سوته دلان
سوته دلان

آهو نمی شوی به این جست و خیز گوسفند

 قابی از حاجی واشنگتن

مرد میانسالی در بالکن یک هتل، با گوسفندی که قصد ذبح کردنش را دارد مشغول حرف زدن است، تصویری که در ذهن ها از حاجی واشنگتن همیشه می ماند مردی است میانسال، وسط سرش طاس، ریش پر پشتی دارد حالت چهره توامان غمگین و خشمگین است و بار غم و خشم را چشم های حاجی به دوش می کشند. در این تصویر فراموش نشدنی حاجی لباس سفید قربانی را تنش کرده  در دست هایش ساتور است و روی پله های سنگی زیر پایش رد خون راه افتاد. و میان دو ستون سنگی وقتی که گوسفند را به سلاخی کشیده از گذشته تا امروز را مرور می کند.

حاجی واشنگتن
حاجی واشنگتن

 

بلبل چمنزار

 قابی از دلشدگان

خیلی ها باور دارند هر قاب فیلم های علی حاتمی شبیه یک کارت پستال است، درباره ی دلشدگان هم این خصیصه وجود دارد با این تفاوت که هر تصویرکارت پستالی است موزیکال. یکی از قاب های عاشقانه و موزیکال دلشدگان وقتی است که لیلا با صدای طاهر از اتاق بیرون آمده وارد حیاطی می شود که درخت های خشک و بی برگ فضا را سرد کرده اند. با پیراهنی بلند و سوسنی که به تن دارد روبروی نگاه مشتاق طاهر ایستاده و تمام وجودش بینایی و شنوایی است و طاهر می خواند: یارم به یک لا پیراهن خوابیده زیر نسترن؛ ترسم که بوی نسترن مست است و هوشیارش کند

 

آخه کفترم شد زندگی

قابی از طوقی

یکی از مهم ترین و ماندگارترین قابهای علی حاتمی در فیلم طوقی قاب سیاه و سفیدی است که بی بی در سجاده نماز، پوشیده در چادری سفید و گل ریز نشسته، او در کلوزآپ تصویر است نگاهش به دلیل نابینایی خالی است نمی شود هیچ احساسی را از چشم هایش برداشت؛ آسید مصطفی چند قدم عقب تر پشت سر او نشسته در تاریکی و کوچک شده در این تصویر و نگاه به بی بی دارد که در محضر نور نشسته و فرزندش را نفرین می کند.

 

طوقی
طوقی

قصه هر چی که شنیدی فراموش بکن

قابی از بابا شمل

یکی از معروف ترین قاب های فیلم بابا شمل مربوط است به سکانس خواستگاری بابا شمل از شوکت الملوک که معروف ترین شعرهای فولکوریک با موضوع خواستگاری و ازدواج مربوط به همین سکانس است.

مادر عروس و عروس یک سمت تصویر و داماد و ریش سفیدان محل در آن سمت تصویر نشسته و در حال مذاکره اند. اتاق پنج دری با شیشه های رنگی، دیوارها و سکوهای چوبی اتاق، بلوز دامن ساتن زنان و پوشش کلاه قجری مردان همگی از اختصاصات آن دوره است که در کنار رنگی که حاتمی برای فیلم انتخاب کرده بی آن که در آن دوران زیسته باشیم ما را به بیش از صد سال قبل می برد.

 

بابا شمل
بابا شمل

حرف و سخن نشخوار آدمیزاده

قابی از هزار دستان

کت بلند و مشکی و یقه ی فرنچ کاملا بسته شده، عینک شیشه گرد فریم نازک با سبیل هرمی و کلاه سیاه قجری در یک کوچه ی با دیوارهای آجری و شب زده با نور زرد کم رنگ؛ ذهن شما را پیش هیچ شخصیتی از هزار دستان نمی برد الا ابول

فتح که روبروی شخصیت رضا ایستاده، آن ها درست جلوی پیشگاه چوبی منزل رضا ایستاده اند و بی آن که صدایشان را بشنویم می دانیم از ملتی حرف می زنند که از ادبشان قناعت را فضیلت می دانند هر ساله دچار قحطی می شوند.

هزار دستان
هزار دستان

چقدر این پست مفید بود؟

برای امتیاز دادن به پست روی ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

0 دیدگاه