از فیلادلفیا تا شربت گل
اسما سعدی
دختری با موهای ژولیده و خاک گرفته، لب های بسته و مات. یک جای زخم کنار بینی که آدم فکر می کند شاید جای نیش پشه ی خاکی باشد. یک شال قرمزِ رنگ و رو رفته ی پاره و یک جفت چشم سبز که به دوربین خیره شده؛ و نگاهش که مخلوطی از ترس، غضب، غیظ و هزار احساس ناگفتنی دیگر است. این توصیف کسی است که در سال 1985 به دوربین استیو مک کری خیره شد و تصویرش عنوان “فراموش نشدنی ترین عکس” را به خود اختصاص داد. ابهامی ک در نگاهش وجود دارد بیننده را وامیدارد به نگاه کردن و کاویدن حقیقت، طوری که بسیاری با دیدن این عکس یاد نقاشی مونالیزا می افتند. این عکس که روی جلد مجلهی نشنال جئوگرافیک چاپ شد استیو مک کری را تبدیل به یکی از مشهورترین عکاسان پرتره جهان کرد. اگر می خواهید کمی با استیو مک کری آشنا شوید با این مقاله یلووال مدیا همراه باشید.
از سفر کردن شروع شد
استیو کودک در فیلادلفیا بزرگ شد، در منطقه ای پر از درخت و چمنزار که این طبیعت همیشه او را وامیداشت بعد از مدرسه در جنگل بازی کند. از کودکی دوست داشت دنیا را ببیند و سفر کند. از همین بلندپروازی بود که در نوزده سالگی به اروپا سفر کرد و مدتی با یک خانواده سوئدی زندگی کرد. پسر آن خانواده به عکاسی علاقه مند بود، تاریکخانه ی چاپ عکس داشت، عصرها به خیابان می رفتند و با هم عکاسی می کردند. این اولین تجربه استیو از عکاسی مستند خیابانی بود. آن چه در سوئد آموخت این بود که می شود با دوربین گشت زد، کشف کرد و نوعی از مدیتیشن را تجربه کرد.
پیش از عکاسی
او دوست داشت فیلمساز شود پس در رشته فیلمبرداری و تاریخ در دانشگاه هنر و معماری ایالت پنسیلوانیا به تحصیلاتش ادامه داد. اما وقتی به دنبال شغلی مورد علاقه اش رفت، عکاسی را انتخاب کرد و در جایگاه یک عکاس جذب یک روزنامه شد و در آنجا مشغول به عکاسی از جشن ها، مسابقات کشتی و فوتبال بود. پس از گذشت دو سال احساس کرد در یک چرخه تکراری به سر می برد و چیزی که می خواهد سفر کردن است. کارش را رها کرد، و با یک بلیط یک طرفه و دویست حلقه فیلم، به هند سفر کرد. او معتقد است هیچ وقت با پیروی کردن از قلب تان اشتباه نمی کنید.
آغاز به کار عکاسی برای مجله های مطرح جهان
پس از یک سال کار در هند به پاکستان رفت. در محل اقامتش در پاکستان با دو جوان افغان آشنا شد و به پیشنهاد آن ها برای عکاسی به مرزهای افغانستان رفت تا از جنگی که در جریان بود عکاسی کند. رفتن به افغانستان و رسیدن به منطقه جنگی چندان آسان نبود چرا که ورود او به افغانستان ممنوع بود. او تمام حلقه فیلم هایش را در لباسش پنهان کرد و با لباس بومی وارد افغانستان شد. استیو جز اولین عکاسانی بود که تصاویر حمله شوروی به افانستان را ثبت کرد و در نتیجه ی تلاش شجاعانه ای که داشت عکس هایش در نیویورک تایمز چاپ شد و مدال طلای رابرت کاپا را از آن خود کرد.

استیو مک کری می گوید: یادتان باشد مساله عکس هایی که می گیرید اصلا دوربین تان نیست، فرقی نمی کند دوربین ساخت کجاست، من با هر مدل دوربینی عکس گرفته ام. تقریبا هر روز از دوربین گوشی ام استفاده می کنم. موضوع اصلی عکس؛ نگاه، کنجکاوی و تصور شماست. وقتی که من در هند بودم دو بدنه ی دوربین داشتم و چندین لنز، اما تمام عکس ها را با یک بدنه و یک لنز پنجاه میلیمتری گرفتم.
جهان رنگی استیو مک کری
او جهان عکسهای رنگی را بیشتر از عکس های سیاه و سفید دوست دارد، و بزرگترین دلیل این علاقه را دنیایی می داند که به ذات پر از رنگ است، پس منطقی است دنیا را همان طور که هست عکاسی کنیم. بخش مهمی از داستان عکس ها در رنگ ها نهفته است. مثلا در صومعه تبتی ها بخش زیادی از داستان به رنگ ها مربوط می شود، نمی شود داستان را به طور کامل بیان کرد اگر رنگ ها حذف شوند.
روحیه مک کری
او مردی است که هرگز تسلیم نمی شود ترجیح می دهد که خطر کند تا اینکه به خاطر خطرهایی که در حرفه اش نهفته خودش را از معرکه دور نگه دارد. استیو یک بار در رودخانه ای در هند نزدیک بوده غرق شود، و یک بار دیگر در سقوط هواپیما در عمق ده فوتی زیر آب بوده و توانسته نجات پیدا کند.
از دیدگاه استیو مک کری عالی ترین کاربرد عکس ها این است که قصه ی آدم ها و سرزمینی که در آن زندگی می کنیم را بیان می کنند و عکاس کسی است که این قصه ها را منتشر می کند.
9 درس ترکیب بندی که می توان از عکس های مهم استیو مک کری آموخت
استفاده از قانون یک سوم طلایی: نقاط مهم سوژه را بر تقاطع خطوط قرار دهید.
پرسپکتیو و خطوط هدایت کننده: از خط های هدایت کننده برای هدایت چشم استفاده می شود.
خطوط قطری: برای نشان دادن حرکت سوژه عالی هستند.
کادربندی: از کادرهای طبیعی مثل درها و پنجره ها استفاده کنید.
تضاد بین سوژه و پس زمینه: به دنبال تضاد بین سوژه و پس زمینه باشید
کادر را پر کنید: برای پر کردن کادر باید کمی جسارت به خرج دهید و به سوژه نزدیک شوید.
چشم قوی در مرکز: چشم قوی سوژه را در مرکز کادر قرار دهید، این کار حسی را در بیننده القا می کند که چشم ها او را دنبال می کنند.
ایجاد پترن (الگو) و تکرار: الگوها زیبا و دل انگیز هستند و زمانی زیباتر می شوند که الگوها قطع شوند.
ایجاد تقارن: تقارن برای چشم ها لذت بخش است.
در انتهای همه ی این قوانین مک کوری به ما می گوید: ترکیب بندی بسیار مهم است اما قانون ها به وجود آمده اند برای شکسته شدن بنابراین از عکاسی لذت ببرید و سبک خودتان را پیدا کنید.
اشتراک گذاری

