شاید جلوه های ویژه در آثار استیون اسپیلبرگ از مهم ترین المان های در نظر گرفته شده باشد که موفقیت بسیار زیادی را برای این کارگردان به همراه داشته است. کارگردانی که در کارنامه خود کارهایی همچون فهرست شیندلر و نجات سرباز رایان را دارد، در اثبات فن و مهارتش از متدها و شیوه های خاص خودش در تمامی ژانرها به کار میگیرد.

منتقدین بارها اسپیلبرگ را هوادار جلوه های ویژه حیرت آور خطاب کردند و نیز شاهد بودند که این کارگردان چطور به این اصل خودش پایدار مانده و از پاگنده گرفته تا جنگ دنیاها، قانون خودش را رعایت کرده است. در این مقاله از یلووال مدیا به بررسی فیلم هایی خواهیم پرداخت که جلوه های ویژه در آنها حرف اول را میزند.
-
پارک ژوراسیک:
امتیاز imdb: 2. 8
محصول سال 2022-1933
در سال 1993 یکی از نفس گیرترین فیلم های هیولایی واقع گرایانه تمام دوران به نام پارک ژوراسیک به نمایش درآمد. پارک ژوراسیک اسپیلبرگ، جانوران ماقبل تاریخ را از طریق ترکیبی از تصاویر کامپیوتری (CGI) و عروسکهای انیماترونیک، از انقراض بازگرداند و هنر دیجیتال را با جایگزینهای عملی ترکیب کرد. در ادامه به بررسی برخی از جذابترین نکات و جلوه های ویژه در این پنج فیلم که مجموعه پارک ژوراسیک به حساب می آیند خواهیم پرداخت.
-
“دیلافوزاروس” در پارک ژوراسیک یک تصویر کامپیوتری CGI نبود!
یکی از اولین تلفات در پارک ژوراسیک در جریان خاموشی در سراسر پارک رخ می دهد که توسط دنیس ندری آغاز شد، پس از دریافت رشوه از یک شرکت ژنتیک رقیب برای قاچاق جنین دایناسور به خارج از جزیره. بارندگی شدید ندری را منحرف میکند و باعث میشود که او با وسیله نقلیه خود تصادف کند. این او را با یک دیلوفوسور روبهرو میکند. Dilophosaur به عنوان یک عروسک در مقیاس کامل و با کابل کنترل شده با سه سر قابل تعویض ساخته شد. مکانیسم تف کردن دیلوفوسور بر اساس یک تفنگ پینت بال که “زهر” (ژله K-Y مخلوط با آلژینات متاکریلیک و رنگ خوراکی) را بیرون می زند، مدل سازی شد.

زیر زبانه دو سوراخ برای لوله وجود داشت که هوای پرفشار را پمپ می کرد و به آن توانایی تف کردن می داد. تمام قسمت های دیگر بدن با رادیو کنترل می شد. پاهای کابلی نیز برای به تصویر کشیدن پرش دیلوفوسور در هنگام نزدیک شدن به ندری ساخته شد که با آویزان کردن پاهایش از روی یک کت واک روی تارهای بانجی به دست آمد.
-
گرافیک یک “ایندوراپتر” دیوانه
انیمیشن Indoraptor از دنیای Jurassic: Fallen Kingdom با دو قطعه عروسکی زنده شد. یک قطعه، سر و گردن آن، توسط تیمی از اپراتورها کنترل می شد. قطعه دیگر، بازوی آن، توسط یک عروسک باز کنترل می شد. هر دو توسط هنرمند جلوه های ویژه، نیل اسکنلان ساخته شده اند. Indoraptor مجسمه سازی و رنگ آمیزی شد تا توهم کنده شدن پوستش را از بین ببرد، با دهان و دندان هایش طوری ساخته شده بود که کمی بیمار به نظر برسد. این برای خدمت به “بیماری روانی” Indoraptor انجام شد.
-
دو فنجان آب پر دردسر
یکی از نمادین ترین نماهای این مجموعه دو فنجان آب موج دار بود. طراح این فیلم، مایکل لانتیری، ناظر جلوه های بصری پارک ژوراسیک و دو دنباله آن، دنیای گمشده و پارک ژوراسیک 3 بود. او یک سوراخ در وسیله نقلیه تور فورد اکسپلورر ایجاد کرد و آکوردهای گیتار را از پایه هر فنجان تغذیه کرد و سیمها را به زمین متصل کرد. سپس یکی از خدمه زیر ماشین دراز می کشید و آکوردها را به آرامی می زد تا فرکانس دقیقی را که اسپیلبرگ می خواست می زد و باعث می شد آب به شکل خاصی موج بزند. لانتیری از آن شات 3 ثانیه ای به عنوان سخت ترین جلوه ویژه یاد می کند.
-
جنگ دنیاها:
امتیاز imdb: 5. 6
محصول سال: 2005
حالا به فیلمی میرسیم که در 73 روز در مراحل مختلف صدابرداری و همچنین لوکیشن فیلمبرداری شد و برای بهترین جلوه های ویژه، صدابرداری و تدوین صدا جایزه نیز گرفت که شاید تا آن زمان بهترین نمونه جلوه های ویژه در آثار استیون اسپیلبرگ نیز بوده است.
پروسه طراحی ماشین های جنگی غیرمنتظره و حجیم، ماجراهای تام کروز که بدون بدلکار ایفای نقش کرده و این سرعت در ساخت فیلم را در ادامه خواهیم خواند.
-
طراحی “سه پایه ها”
«سهپایهها» ماشینهای جنگی بیگانهها هستند که در بالای مجموعههایی از سه پای غیرممکن بلند قرار گرفتهاند. ماشینهای جنگی دارای «چراغهای بزرگ، روشن و باگ»، شاخکهای کشنده و مفصل و سلاحهایی نیز هستند. اما یک ویژگی جدید سه پایه غیرمنتظره است: زنگ زدگی.
آلزمن میگوید که ماشینهای جنگی کمی شکسته و اکسید شده به نظر میرسند، زیرا آنها سالها پیش، قبل از اینکه انسان مدرن بر فراز ایالات متحده سنگفرش کند، در جای خود دفن شده بودند و منتظر بودند تا توسط اربابان بیگانهشان فعال شوند.

برای ایجاد این چاپ های هنری، تیم آلزمن نقشه ها را برای روتوش فتوشاپ و Corel Painter در رایانه اسکن می کند. پس از چند هفته، هنرمندان تأیید خود را دریافت کردند و او سپس میتوانست ظاهر ماشینهای جنگی و استوریبورد را مشخص کند که چگونه در سکانسهای اکشن مختلف رفتار میکنند.
-
رویارویی هنرمندان با ماشین های غول پیکر
در ابتدا، تنها بخشهای کوچکی از فیلمنامه اسپیلبرگ به هنرمندان نشان داده شد، اما آلزمن میگوید: «ما واقعاً هیجانزده بودیم زیرا داستان فوقالعادهای بود، و ما شروع به طراحی این ماشینهای بزرگ کردیم، و همه به برخی از نگاههای آنها ضربه میزدند. ماشین ها.” آلزمن میگوید که او، چرچ، تایمنس، کارلوس هوانته و سانگ جون لی طرحهای متعددی را طراحی کردند و «بستههای واقعاً ضخیم» کاغذ را برای اسپیلبرگ و شرکت فرستادند. در تماسهای کنفرانسی، کارگردان به تیم میگفت که کدام طرحها برای او کار میکنند.
-
نهایت سرعت و درخشش
تیم VFX برنده جایزه ILM، به رهبری دنیس مورن، سرپرست ارشد جلوههای بصری و پابلو هلمن، ناظر جلوههای بصری، در طول مدت پروژه با آلزمن کار کردند. و مدت زمان نسبتاً کوتاه بود – خود اسپیلبرگ در نهایت ابراز شگفتی کرد که آنها فیلم فوق العاده سنگین را در کمتر از یک سال به پایان رساندند. آلزمن می گوید: “یک ترفند بزرگ برای رسیدن به آن سرعت لازم بود.”
-
نجات سرباز رایان:
امتیازimdb : 6. 8
محصول سال 1998
همانطور که در مقاله های قبل از یلووال مدیا اشاره شد، نجات سرباز رایان طولانی ترین صحنه جنگی در طول تاریخ را دارد. البته خالی از لطف نیست که بدانیم سریالGame Of Thrones از او پیشی گرفت و رکوردش را شکست ولی همچنان در بین فیلم ها همچنان پرچمدار است.
-
صحنه های باورپذیر از رایان:
رویکرد زیباییشناختی تصویر بر روی کسانی که مسئول جلوههای ویژه و بصری آن هستند نیز تأثیر گذاشته است – سخت است که از ایجاد انفجار کامل یا زخم مهلک در حالی که میدانیم کسی در زندگی واقعی چنین ضربهای را متحمل شده است، احساس سرگیجه داشته باشیم. در نتیجه، رایان برای کار بر روی آنها ممتاز بود و در عین حال طاقتفرساترین پروژهها بود، که کار ناظر جلوههای ویژه کهنه کار نیل کوربولد را با حدود 40 شات بهبود یافته دیجیتالی از ناظران جلوههای بصری Industrial Light & Magic، استفن فانگ مایر و راجر گیت ترکیب کرد.

-
همکاری تیم کارگردانی و جلوه های ویژه:
تیم اسپیلبرگ یکی از گروه های بسیار ماهر کارگردانانی است که فرهنگ واژگان سینما را از طریق جلوه های بصری به پیش برده است. با شروع با آرواره ها (و ادامه از طریق برخوردهای نزدیک از نوع سوم، سه گانه ایندیانا جونز و دو فیلم پارک ژوراسیک، او همیشه به دنبال راه هایی برای دستیابی موثرتر به مخاطبان خود از طریق ترفندهای بصری بوده است. اما زمانی که اسپیلبرگ این توانایی را در رایان بسیار عاطفی آشکار کرد، این تجربه در سطح جهانی ویرانگر بود. اسپیلبرگ می گوید: «همه ما خیلی زود به این نتیجه رسیدیم که می خواهیم به گونه ای بر مردم تأثیر بگذاریم که شاید برای اولین بار ماهیت جنگ را به آنها نشان دهیم». با این حال، اسپیلبرگ زمانی که زمان فیلمبرداری صحنه های جنگی فیلم فرا رسید، به مراتب ریسک گریزتر بود.
ایمنی یک مسئله کلیدی در سراسر تولید بود. کارگردان می گوید: «خیلی خوش شانس بودم که نیل کوربولد را به عنوان ناظر جلوه های فیزیکی خود داشتم، زیرا او به همان سرعتی که من احساس می کردم کار می کرد. “نیل خدمه شگفت انگیزی داشت، تروور وود و کلایو ریش، و آن تیم سه گانه درست مانند یک تیم تهاجمی بود.” کوربولد عملاً در صحنه فیلمبرداری بزرگ شد. او در نوجوانی اولین کار خود را در جلوه های ویژه عملی در نسخه 1979 سوپرمن بدست آورد و برای عمویش، کالین چیلورز افسانه ای کار می کرد.
-
سکانس تهاجم یا D-Day:
برای کارگردانی و ایده پردازی بهتر، یک روز قبل از شروع فیلمبرداری سکانس تهاجم D-Day، اسپیلبرگ با کوربولد در ساحل ایرلند قدم زد و به او گفت که میخواهد هرآنچه کوریولد در چنته دارد را ببیند. «من کمی نگران بودم. “ما در حال آماده شدن برای [تصویربرداری سکانس در] عکسهای کوتاه بودیم. اما در ساحل، استیون گفت: “به یاد دارم که این فیلم ژاپنی را دیدم که در آن از ابتدای هر سکانس تا انتها، گلولهها مورد اصابت قرار میگرفت. همانطور که من فریاد می زنم “حرکت!” و تا زمانی که فریاد بزنم «کات!»، میخواهم اصابت گلوله را ببینم.
یکدفعه فکر کردم، “من برای انجام این کار به اندازه کافی اسکیت ندارم!” این ما را برای مدتی در وحشت خفیف قرار داد. ما برای حدود یک هفته فیلمبرداری به اندازه کافی اسکیت داشتیم، اما عجله دیوانهواری برای ارسال بیشتر از آمریکا وجود داشت.» اسپیلبرگ صرفاً به خاطر زیبایی نبود که میخواست صدها گلوله به شنهای ساحل اوماها در طول هر شات اصابت کند.
در Saving Private Ryan، مبارزه فقط یک صحنه برای فیلم نیست، بلکه یک شخصیت زنده و نفسگیر است. از نظراسپیلبرگ: “وقتی به جنگ می روید، حتی اگر رزمندگان دور هستند و اغلب با چشم نامرئی هستند، چیزی که بر سر شما می ریزند جلوه های فیزیکی دارد و من فکر می کنم این بسیار نمادی از هرج و مرج است.
این یک نوع فیزیکی است. وقاحتی که چنین قدرت آتشی بر سرت بارید. این یک جانور است، و من تمام تلاشم را کردم که هر فوت مربع از ساحل اوماها و همچنین شهر رامل را با مظاهر جنگ پر کنم.” آنچه در این مقاله از یلووال مدیا خواندید، تحلیل جلوه های ویژه در سه فیلم مهم کارنامه اسپیلبرگ بود که امیدواریم مورد توجه شما قرار گرفته باشد.
اشتراک گذاری

