هرچند در سینمای جهان عمر نئورئالیسم چندان طولانی نبود اما این جنبش یکی از مهم ترین جنبش های سینمایی است چرا که هم در زمان خود بسیار جریان ساز بود و هم بر سینمای امروز تاثیرگذار شد.
در واقع ویتوریو دسیکا با همکاری چزاره زاواتینی که از پیشگامان نئورئالیسم بودند، با ساخت فیلم اومبرتو دی (Umberto D.) پایانی بسیار زیبا و مهم را بر این جنبش رقم زدند که یکی از کاملترین و بهترین تجربه های همکاری زاواتینی و دسیکاست. در این نوشتار یلووال مدیا نگاهی داریم به آخرین ساخته جنبش نئورئالیسم.

داستان فیلم
اومبرتو یک مرد بازنشسته است که به دلیل مشکلات اقتصادی کشورش از پس زندگی خود برنمی آید. او هر چه تلاش می کند شرایط مالی اش بهبود پیدا نمی کند و در نهایت تصمیم می گیرد خودکشی کند.

طرح کلی داستان فیلم
فیلم اومبرتو دی ، برهه ای خاص از زندگی یک مرد میانسال را به تصویر می کشد که تنهاست و تنها چیزی که بیننده از او می داند این است که سی سال کارمند بوده و زندگی بسیار سختی داشته و نامش اومبرتو است. فیلم با سیاهی آغاز می شود و در میان یک تظاهرات و میان شلوغی با زیبایی هر چه تمام تر دسیکا سوژه فیلمش را پیدا می کند. اومبرتو دی فیلمی است که سردی روابط انسان ها و بی رحمی جامعه و تنگناهای زندگی را بیش از پیش نمایان می کند. ویتوریو دسیکا برای این فیلم در جشنواره فیلم کن 1952 جایزه بزرگ را کسب کرد و چزاره زاواتینی در بیست و نهمین دوره مراسم اسکار یعنی در سال 1957 برای این فیلم نامزد اسکار بهترین فیلمنامه شد.

کاراکتر اومبرتو
اومبرتو دی مرد محترمی است، اهل مطالعه و پرسشگر است، انسانی پا به سن گذاشته که در رکود اقتصادی ایتالیا زندگی سختی را می گذراند و برای اضافه شدن حقوق حقیرانه و ناکافی بازنشستگی هرکاری کرده است. و حالا بی انگیزه و بی پناه و خسته در سالهای باقی مانده از عمرش حتی نمی تواند یک وعده غذای گرم بخورد. آقای اومبرتو مرد شریفی است و تا سالمندی از اخلاق و سلامت روحش در برابر آسیب ها محافظت کرده و از هر چه داشته راضی بوده اما در فیلم ما شاهد بزنگاهی هستیم که او در شرف بی خانمان شدن است، حاضر نیست از عزت نفس و انسانیت خود بگذرد و مجبور است تصمیم مهمی بگیرد.

فیلمبرداری آمبرتودی
در تصویربرداری عمق میدان به سبک هالیوودی های کلاسیک کم است، تا به این ترتیب توجه تماشاگر معطوف پیش زمینه مهم رویداد شود و گاهی وقت ها هم برای تغییر مرکز توجه، وضوح کانونی از نقطه ای به نقطه دیگر تغییر می کند. تکنیک میدان عمیق، فضای بیشتر و از جمله جزئیات رویدادهای پس زمینه را نیز در درون قاب نشان می دهد.

جزئیات کارگردانی یک پلان
پس از این که امبرتو برای فروش کتاب هایش به خانه برمی گردد، صحنه ای می بینیم که بسیاری از مختصات سبک پردازی نئورآلیست فیلم را به خوبی نشان میدهد. دوربین، راهرویی را نشان می دهد که اومبرتو وارد می شود. ابتدا صدای موسیقی ای را که از جایی دور شنیده می شود میشنویم، که در ادامه با سروصدای حرکت قطاری دنبال می شود که ما ضمنا تصویر تاریک و روشنی را نیز که ناشی از حرکت آن است می بینیم اومبرتو به طرف دوربین می آید و زمانی که به آن می رسد، دسیکا به نمایی با زاویه ۱۸۰ درجه نسبت به آن برش می زند.
حالا ما تصویر انتهای راهرو و درهای بسته و اتاق زن صاحب خانه را می بینیم. با این نماها دسیکا به تماشاگر امکان می دهد که موقعیت مکانی شخصیت ها را بشناسد. در فیلم، چند نمای بلند از راهرو وجود دارد. ما از این نماها می فهمیم که اتاق اومبرتو در کنار آشپزخانه و در ارتباط با اتاق صاحبخانه در انتهای راهرو چه موقعیتی دارد. این حس مکان توسط صدا نیز تقویت می شود. ما لایه های مختلف صوتی را از فواصلی متفاوت می شنویم. به عنوان مثال، صدای آوازی که در راهرو می شنویم از دور شنیده می شود چون هم منبع صدا از ما فاصله دارد و هم در اتاق بسته است.

رد پاهای نئورئالیست در اومبرتو دی
یکی از شاخصه های نئورئالیستی این فیلم آن است که دسیکا برای نقش ماریا از یک نابازیگر استفاده میکند؛ «ماریا پیا کازیلیو» خیاط سابق که همنام شخصیت فیلم است. دسیکا امیدوار است که چهره بازیگر چیزهایی را مقابل دوربین افشا کند که وابسته به خواست و نیت بازیگری نباشد.
همانطور که در فیلمهای نئورئالیستی معمول است، در اینجا هم جزئیات رئالیستی نقشی روایی بازی میکنند. آندره بازن به حق این صحنه را به خاطر نمایش زندگی دخترک خدمتکار با همه روزمرگی اش میستاید. اما نباید فراموش کنیم که قدری درام هم در این صحنه گنجانده شده است؛ دخترک تازه متوجه شده که باردار است. صحنه از تنشی نیرو میگیرد که بین کار روزمره ملالآور او و نگرانی خوابآلوده او در مورد آیندهاش وجود دارد.
اشتراک گذاری

