وقتی از کسی در روسیه میپرسید که کتاب مورد علاقهاش چیست، به احتمال زیاد پاسخ «مرشد و مارگاریتا» خواهد بود. وقتی مرشد و مارگاریتا در دهه 1960 منتشر شد، برای اولین بار به کتاب کلاسیک فرقه روشنفکران شوروی تبدیل شد. والدین فرزندان خود را تشویق کردند که آن را بخوانند و مردم شخصیت یکدیگر را بر اساس نظرشان درباره رمان، قضاوت می کردند.
حالا یکی از مشهورترین رمان های روسیه در قرن بیستم به پرده نقره ای آمده است. فیلم «مرشد و مارگاریتا» اثر میخائیل بولگاکف که ثبت آن بهعنوان یک فیلم متحرک بسیار دشوار است، این بار توسط مایکل لاکشین، فیلمساز آمریکایی-روسی ساخته شدهاست. در این نوشتار یلووال مدیا به فیلم مرشد و مارگاریتا پرداختهایم که در زمان اکران به یکی از پرفروشترین و پر صحبتترین فیلمهای روسیه در سالهای اخیر تبدیل شده بود.
جنجال سیاسی برای فیلم مرشد و مارگاریتا

مرشد و مارگاریتا ساخته مایکل لاکشین به عنوان یک نسخه اصلی احتمالی شرکت نتفلیکس با حمایت یونیورسال به عنوان توزیع کننده بین المللی شروع به کار کرد، که این حمایت احتمالا بر برخی از تصمیمات بازیگری تأثیر گذاشته بود؛ بنایراین از آنجایی که فیلم قبل از حمله روسیه به اکراین فیلمبرداری شد، امکان جذب استعدادهای برتر خارجی وجود داشت .زمانی که روسیه به اوکراین حمله کرد، یونیورسال از آن خارج شد و تاریخ اکران فیلم به دلیل کمبود بودجه برای پس از تولید به تعویق افتاد.
مرشد و مارگاریتا در اکران داخلی، اولین روز اکران در سینماها، در هفته اول باکس آفیس روسیه پیشتاز بود. این فیلم جنجالی قبل از اینکه حتی یک بلیت بفروشد، دشمن داشت. میهن پرستان افراطی و مبلغان دولتی لاکشین را به عنوان یک خائن و یک شرور محکوم می کنند؛ چرا که این اقتباس سینمایی از رمان کلاسیک بولگاکف (در سال 2021، قبل از تهاجم کامل به اوکراین) با 800 میلیون روبل از بنیاد سینمایی روسیه ساخته شد، پس آنها او را منافق می نامند. آنها اسکرین شاتهایی از پستهای فیسبوک لاکشین منتشر کردهاند که او گزارشهای مستقلی درباره جنگ در اوکراین به اشتراک گذاشته و نوشته که به سازمانهای اوکراینی کمک مالی کرده است، و هشدار داده است نسلهای آینده روس مجبور به پرداخت غرامت خواهند بود و در نهایت رژیم پوتین را با نازیسم در آلمان مقایسه کرده است.
نقدهای مثبت جهانی

با وجود همه جنجالها، مرشد و مارگاریتا نقدهای بسیار مثبتی از منتقدان دریافت کرد. آنتون دولین، منتقد معروف سینمای روسیه، که در وبگاه خبری مدوزا می نویسد، گفت: «سرانجام این رمان… نه فقط یک تفسیر سینمایی شایسته، بلکه موفق و کاملاً غیرمنتظره به نمایش در آمد.» و تیمور علی اف از مجله فوربس لایف خاطرنشان کرد که «همانطور که در دهه 1930، رمان درباره آزار و شکنجه روشنفکران خلاق توسط مقامات حکومتی چشم پوشی شد؛ تقریباً 100 سال بعد در سال 2024 مسکو چیزی شبیه به همان واکنش تکرار شد.»
اقتباس لاکشین همچنین نسخهای خارقالعاده از مسکو را به نمایش میگذارد که طرحهای رویایی هنرمندان در استودیوهای هنری و فنی عالی را به یاد میآورد که در دهه 1920 قبل از فروپاشی تحت استالینیسم شکوفا شدند. در این جهان، مسکو کاخ شوروی را تکمیل کرد و افق را در پایانی هذیانی که شهری شعلهور را به تصویر میکشد تغییر داد. این صحنه به ویژه باعث ناراحتی تعدادی از مبلغان دولتی شده است.
از طرفی آنچه باعث اعتراض وطن پرستان روسی شد این است که مسکو دهه 1930 در فیلم لاکشین تا چه حد به مسکو از نظر وحشیگری پلیس شباهت دارد.
انطباق های رمان بولگاکف و فیلم لاکشین

این تخیل بولگاکف نیست که واقعیت تلخ را دگرگون می کند، بلکه منحصراً احساسی است که می تواند شما را به آسمان ها برساند، شهرها را به آتش بکشد، و صرفاً با نیروی فکر مجازات یا عفو کند. در نهایت، فیلم لاکشین نه درباره شیطان است، نه درباره مسکو، نه درباره پیلاتس، و نه در مورد توتالیتاریسم، سانسور یا خلاقیت، بلکه درباره عشق است؛ به تنهایی انسان را نامرئی و آزاد می کند. لیدیا تسوی از مجله نوایا گازتا اروپا این حرف را تصدیق میکند و میگوید: «فیلم در چندلایه به عنوان یک جاذبه سینمایی برای تماشاگر، به عنوان داستانی از عشق بزرگ، و به عنوان بیانیه ای در مورد سانسور عمل می کند.»
فیلم مرشد و مارگاریتا، وسعت رمان بولگاکف را در یک روایت منسجم و روشن متراکم میکند. از نظر منتقدان فیلم مرشد و مارگاریتا “توانست وضوح منبع اصلی را حفظ کند، که در آن قدرت شوروی را به سخره میگیرد و در عین حال دیدگاهی بدیع از یک متن کلاسیک به بیننده ارائه میدهد.”
البته فیلم لاکشین با رمان کلاسیک بولگاکف تفاوت هایی دارد. به عنوان مثال، در رمان، شخصیت استاد تا اواسط کتاب ظاهر نمی شود و خواننده را پرسشگر در مورد عنوان رها می کند. با این حال، در فیلم، خط اصلی داستان به داستان عشق بین مارگاریتا نیکولائونا و نویسنده ای تعلق دارد که او را استاد می نامد.
این کتاب شامل سه روایت نیمه مستقل است: ورود وولند و همراهانش به مسکو در سال 1930، محاکمه پونتیوس پیلاطس یشوا ها نوتسری (عیسی ناصری) در اورشلیم، و داستان مرشد و معشوقش مارگاریتا در مسکو. ولی این فیلم هر سه روایت را در هم می آمیزد؛ استاد در حال نوشتن رمانی درباره ماجراهای وولند در مسکو است. بنابراین لاکشین استاد را با نویسنده رمان، میخائیل بولگاکف، یکی می داند. استاد با بازی یوگنی تسیگانف، در واقع شباهت هایی به بولگاکف دارد.
مایکل لاکشین و بازیگرها
مایکل لاکشین نسبتاً تازه کار است. فیلم دیگری در کارنامه او وجود دارد، فیلمی بسیار موفق به نام «اسکیتهای نقرهای» که اولین فیلم روسی زبان نتفلیکس است. «اسکیتهای نقرهای» یک فیلم کریسمسی سرگرمکننده درباره گروهی از جیببرها است که در کانالهای یخزده سنت پترزبورگ اسکیت میکنند و به موضوعات جدیتری مانند حقوق زنان و وحشت ناشی از سقوط اعتراضات مخالفان میپردازد.
رومن کانتور، فیلمنامه نویس «مرشد و مارگاریتا»، فیلمنامه اولین فیلم لاکشین، «اسکیت های نقره ای» و همچنین سریال تلویزیونی تحسین شده «به دریاچه» را که توسط نتفلیکس خریداری شده بود، نوشت.
آگوست دیل، بازیگر نقش وولند، شیطان متجسد، یک هنرپیشه سرشناس آلمانی است که به خاطر بازی در فیلمهای «جعلکنندگان» و «حرامزادههای لعنتی» ساخته تارانتینو شهرت دارد.
نقش پونتیوس پیلاتس را یک بازیگر دانمارکی، کلاس بنگ، بازی میکند که بازیگر نقش اول فیلم محبوب روبن اوستلوند «میدان» بود.
یوگنی تسیگانف و یولیا اسنیگر در زندگی واقعی یک زوج هستند، بنابراین یک شیمی بسیار معتبر بین آنها وجود دارد.
برای تهیه این نوشتار از این منبع ها استفاده شده است.
اشتراک گذاری

