زندگی مارتین مکدونا، فیلمساز ایرلندی با صحنه نمایش و فیلم عجین است. او از صحنه تئاتر تا سینما، رادیو و حتی تئاتر موزیکال یکی از تحسینشدهترین نمایشنامهنویسان ایرلند محسوب میشود.
آثار مکدونا از دهه ۱۹۹۰ مخاطبان را تحت تأثیر قرار داده است. مکدونا آنها را با بازی هوشمندانه با کلمات، بررسی دقیق فرهنگ و میراث ایرلندی، قرار دادن ضد قهرمانان در موقعیتهای پوچ و کمدی سیاه، شوکه و خوشحال میکند.
در این مقاله یلووال مدیا، به بهانه ی اکران پر سر و صدای آخرین فیلم مک دونا، یعنی بنشیهای اینیشرین، به سراغ بررسی زندگینامه این نمایشنامهنویس، فیلمنامهنویس و کارگردان ایرلندی رفتهایم. با ما همراه باشید.

کودکی و نوجوانی مک دونا
مارتین مکدونا در 26 مارس 1970 در لندن به دنیا آمد. پدرش کارگر ساختمان و مادرش خانه دار بود. خانواده مکدونا در میان جامعه ایرلندی ساکن لندن در منطقه الفنت و کاسل زندگی میکردند و بعداً به محلهای ارزانتر در کامبرول نقل مکان کردند.
او یک برادر به نام جان دارد که با او رابطه نزدیک و گاهی پیچیده دارد. هر دو برادر به مدارس کاتولیک رومی فرستاده شدند. در سالهای جوانی، تابستانها به زادگاه پدرشان کانمارا میرفتند. این سفرها الهامبخش مک دونا شد تا بعداً از آن به عنوان صحنه در بسیاری از نمایشهایش استفاده کند.
این فیلمساز و نمایشنامه نویس ایرلندی به عنوان یکی از طرفداران پر و پا قرص آل پاچینو شناخته می شود. او در سال 1984 و در سن 14 سالگی، با پولی که با انجام دادن کارهای پاره وقت پسانداز کرده بود برای تماشای اولین نمایش زندگی خود رفت. یک درام از دیوید مامت، به نام بوفالوی آمریکایی، با بازی آل پاچینو در نقش اصلی.
نمایشنامهنویسی که از نوجوانی رویای نویسندگی داشت
جان در 16 سالگی تحصیلات خود را رها کرد، زیرا میخواست نویسنده شود و مارتین نیز وقتی به همان سن رسید، همین کار را کرد. بدون تحصیلات و شغل مناسب، هیچ یک از آنها قادر به تأمین مخارج زندگی خود نبودند و هنگامی که والدینشان برای همیشه به ایرلند رفتند، در خانه پدری خود را در لندن ساکن شدند.
مک دونا فیلمهای مورد علاقه خود را تماشا میکرد و کارهای نویسندگان مورد علاقه خود مانند ولادیمیر ناباکوف، خورخه لوئیس بورخس و غیره را میخواند. او همچنین کارهای کوچکی مانند کار در سوپرمارکت و دستیار اداری پارهوقت در وزارت صنعت و تجارت بریتانیا انجام داد. مکدونا دراین سالها شروع به نوشتن داستانهای کوتاه سیاه بر اساس داستانهای عامیانه کرد.
او پس از جمعآوری تعداد زیادی از داستانهای کوتاه خود، شروع به ارسال این داستانها به شرکتهای فیلمسازی کرد به این امید که کسی به یکی از داستانهای او علاقهمند شود و آن را در قالب یک فیلم کوتاه بسازد اما هیچ فرصت بزرگی به دست نیاورد جز این که برخی از نمایشنامههایش در نمایشهای رادیویی استرالیا استفاده شدند.

نمایشنامه «ملکه زیبایی لینین» آغاز فعالیت حرفهای
وقتی برادر مارتین مک دونا در سال 1994 برای تحصیل در رشته فیلم نامه نویسی به کالیفرنیا رفت او به مدت 9 ماه به نوشتن ادامه داد و هفت نمایش نامه اول خود را نوشت. اولین نمایشنامهای که او نوشت «ملکه زیبایی لی نین» نام داشت. او شروع به ارسال این نمایشن امه ها به کمپانی های مختلف تئاتر کرد، اما از همه جا رد شد تا اینکه تئاتر دروید، گالوی، در ایرلند آن را پذیرفت.
در سال 1996، نمایشنامه ملکه زیبایی لی نین در دروید به نمایش درآمد. این نمایشنامه به خاطر درام عالی و کمدی سیاهش مورد قدردانی قرار گرفت. نمایش ملکه زیبایی لینین به مدت دو سال در برادوی اجرا و نامزد جایزه تونی شد.
مکدونا و روزهای خوش موفقیت نمایشنامههایش
مکدونا در سال ۱۹۹۷، پس از سالها زندگی در سختی و با استفاده ازکمکهای مردمی به یک شخصیت ادبی مشهور در جزایر بریتانیا تبدیل شد. او جایزه امیدوارکنندهترین نمایشنامهنویس در Evening Standard Theater Awards را دریافت کرد.
دو نمایش نامه دیگر مکدونا یعنی «جمجمه ای در کونه مارا» و «غرب غمزده» درسال ۱۹۹۷ در گالوی روی صحنه رفت. غرب غمزده در سال ۱۹۹۸ نامزد جایزه تونی در بخش بهترین نمایش نامه شد.
نمایشنامهنویسی که به شکسپیر رسید!
نمایشنامههای «چلاق اینیشمان»، «ستوان اینیشمور» و «مرد بالشی» در سال ۱۹۹۷ در تئاتر سلطنتی کورت لندن به روی صحنه رفتند. این نمایشها، به ویژه «چلاق انیشمان» او را از سایر نمایشنامه نویسان متمایز کرد و پس از شکسپیر او اولین نمایش نامه نویسی شد که نمایش نامه های زیادی را به طور همزمان در تیاتر حرفه ای لندن به روی صحنه برد.
نمایشنامه مرد بالشی، بازگشت پس از دوران کمکاری
برای سالهای متمادی، مک دونا چیز جدیدی ننوشت و منتقدان احساس میکردند که نمایش نامه های متعددی که او یکی پس از دیگری در سال ۱۹۹۴ نوشت، در واقع استعداد ادبی او را از بین برده بودند.
در سال 2004، «مرد بالشی» او برنده جایزه لارنس اولیویه از انجمن تئاتر لندن برای بهترین نمایش نامه جدید فصل شد و در سال 2006، «ستوان اینیشمور» در کمپانی تئاتر آتلانتیک در نیویورک به نمایش درآمد.

از نمایشنامهنویسی تا فیلمسازی در سینما
در سال 2005، مک دونا اعلام کرد که برای مدتی دیگر نمایش نامه نمینویسد و به ساخت فیلم پرداخت. او یک فیلم نامه نوشت و فیلم کوتاه «شش لول» را کارگردانی کرد که برای او اسکار بهترین فیلم کوتاه اکشن سال را به ارمغان آورد.
در سال 2008 فیلمنامه دیگری نوشت و فیلمی به نام «در بروژ» را کارگردانی. این فیلم یک کمدی سیاه با بازی کالین فارل و رالف فاینس در نقشهای اصلی بود. در بروژ در هشتاد و یکمین دوره جوایز اسکار نامزد بهترین فیلم نامه اصلی شد.
«هفت روانی» یکی دیگر از فیلمهای او بود که در سال ۲۰۱۲ با بازی کالین فارل، کریستوفر واکن، سام راکول، وودی هارلسون و تام ویتس اکران شد.
این فیلم یک کمدی جنایی بریتانیایی بود، داستان مارتی فارانان که آرزوی اتمام فیلم نامه حماسی خود را دارد. فیلم مورد تحسین منتقدان قرار گرفت و از آن به عنوان یک داستان پیچیده با لحظات خنده دار زیادی یاد شد.
جوایز مکدونا در سینما
برنده ی اسکار بهترین فیلم کوتاه اکشن برای فیلم شش لول در سال 2004
برنده ی جایزه ی گلدن گلوب بهترین فیلم و بهترین فیلم نامه برای فیلم سینمایی سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری در سال 2018.
برنده ی جایزه ی ونیز در بخش بهترین فیلم نامه برای سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری (2017) و بنشی های اینی شرین (2022)
آقای نمایشنامهنویس به فکر تجربه زندگی
مارتین مک دونا، نمایش نامه نویسی است که ژانر جدیدی از تئاتر به نام تئاتر « In Your Face» را ابداع کرده است. اولین نمایش نامه او ، یعنی ملکه زیبایی لی نین از داستان هایی الهام گرفته شده بود که مک دونا از مادرش که به عنوان نظافتچی در لندن کار می کرد و در محل کار مورد آزار قرار می گرفت شنیده بود.
بسیاری از منتقدان آثار مک دونا را با نمایش نامه نویسان مشهور ایرلندی مانند جان میلینگتون سینج و دیوید مامت مقایسه می کنند. مک دونا در مصاحبه ای با نیویورکر گفته است که به عنوان یک نمایش نامه نویس جوان به اندازه کافی نوشته و حالا برای اینکه بیشتر برای صحنه بنویسد باید بیشتر در زندگی تجربه کند.
منبع: وبسایت The famous people
اشتراک گذاری

