فیلم بنشیهای اینشیرین مارتین مکدونا اثری است که این فیلمساز و نمایشنامه نویس انگلیسی-ایرلندی پس از ۲۰ سال با آن به سینما بازگشته است.
فیلمنامه بنشیهای اینشیرین از کجا آمد؟

مکدونا، در دهه ۱۹۹۰ تحریر دومین نمایشنامه سهگانه خود را با نام «جزایر آران» آغاز کرد که بنشیهای اینشیرین آخرین نمایشنامه این سهگانه بود اما هرگز منتشر نشد.
دو نمایشنامه اول مجموعه، (1996) The Cripple of Inishmaan و (2001) The Lieutenant of Inishmore منتشر شدند و به موفقیت بزرگی دست یافتند.
اکنون این فیلمساز و نمایشنامه نویس در حالی با فیلمی به سینما بازگشته که میتوان گفت تنها نام مشترکی با آن نمایشنامه نیمهتمام دارد. فیلم بنشیهای اینشیرین لزوما نه قطعه پایانی سه گانه مک دونا بلکه اثری است حاوی بسیاری از شاخصهای ادبی و هنر او.
فیلم بنشیهای اینشیرین و اکران جذاب و خیره کننده آن بهانهای شد تا در یلووال مدیا به بررسی داستان این فیلم و ظرافتهای ویژه مارتین مکدونا بپردازد.
داستان بنشیهای اینشیرین
داستان فیلم بنشیهای اینشیرین مارتین مکدونا در سال 1923 و در جزیره خیالی کوچک Inisherin در سواحل ایرلند اتفاق میافتد و با نشان دادن پادریک (با بازی کالین فارل) شروع میشود.
پادریک مطابق همیشه در ساعت 2 بعد از ظهر به خانه بهترین دوستش کولم (برندان گلیسون) می رود اما به طرز تکان دهنده ای، کولم دعوت پادریک را رد می کند و ناگهان به دوستی آنها پایان می دهد.
در همین زمان، جنگ داخلی ایرلند در سرزمین اصلی بیداد می کند و مک دونا با هوشمندی درگیری پادریک و کولم را به عنوان تمثیلی از مبارزه ای که فراتر از ناراحتی عجیب اینشرین رخ می دهد، تلقی می کند.
این فیلم اغلب در تلاش برای به تصویر کشیدن جنبههای تراژیک هویت ایرلندی بوده است. علت آن این است که او از والدینی ایرلندی و البته در انگلیس متولد شده است. از همین رو بسیاری از نمایشنامه ها و فیلم های او در ایرلند و یا با بازیگران ایرلندی به تصویر کشیده شده اند.
اما فراتر از این پایه و اساس فرهنگی، مک دونا به خاطر دیالوگهای تند و خاص، قصه گویی با نگاهی فردی و تواناییاش در کنار هم قرار دادن نوعی انسانیت ساده لوحانه با اعمال خشونتآمیز بیرحمانه و پرشور در دنیای تئاتر و فیلم مورد تحسین قرار گرفته است.
او حالا در چهارمین فیلم خود پس از اکران بسیار موفق سه بیلبور در خارج از ابینگ با بنشیهای اینشیرین به جزایر آران بازگشته است. داستانی کوچکتر اما به همان اندازه تلخ.
ویژگیهای محتوایی که مکدونا در بنشیهای اینیشیرین
مارتین مکدونا در فیلم بنشیهای اینیشیرین از ویژگیهای محتوایی خاصی استفاده کرده که قابل بررسی است. از جمله آنها میتوان به بهرهبرداری او از طبیعت، حیوانات و نگاهی است که به مردان دارد.

استفادهای ظریف مکدونا از طبیعت
یکی از متفکرانهترین انتخابهای «بنشی های اینی شرین»، استفاده مک دونا از طبیعت به عنوان پشت صحنهای برای درگیری پادریک و کولم است. مایکل نلسون، ادیتور فیلم با قرار دادن تپههای اینی شرین، صخرههای ساحلی خیرهکننده و دامها در صحنههای تنشآمیز فیلم تصویر خارقالعادهای ساخته است.
هر تصویر ساده که در لوکیشنی در اینیشمور گرفته شده است قبل از اینکه جای خود را به صحنههای تندتر درگیری عاطفی بدهد، فیلم را به سمت نوعی زیبایی و ظرافت بیوقفه تغییر جهت میدهد.
این صحنهها علاوه بر اینکه به عنوان یک لوح خالی برای مک دونا و شخصیتهایش عمل میکند تا تصویر درون آن بسازند، تصویری است که زیبایی بکر ایرلند را قبل از جنگ داخلی ایرلند به و به وجود آمدن ویرانی گسترده نشان میدهد.
حیوانات به مثابه نماد
جذابتر از طبیعت، استفاده از حیوانات توسط مک دونا در فیلم است. پادریک چندین حیوان دامی مانند اسب و گاو دارد، اما همراه مورد علاقه او یک الاغ مینیاتوری است. در همین حال، کولم تنها با یک سگ نژاد بردر کولی زندگی می کند که پادریک نیز او را دوست دارد. ما اغلب پادریک را میبینیم که از حیواناتش مراقبت میکند اما نقطه عطف فیلم و اوج خشم پادریک زمانی است که اتفاقی برای الاغش میافتد. به عبارت دیگر، این الاغ است که سرانجام قلب پادریک را به در میآورد.
- مک دونا نه تنها الاغ پادریک و سگ کولم را به عنوان شخصیت این دو به تصویر می کشد، بلکه نمادهایی از مهربانی بی چون و چرای آن دو نسبت به حیوانات هستند.
- اگرچه پادریک و کولم در نهایت مصمم به صدمه زدن به یکدیگر (از لحاظ جسمی یا عاطفی) می شوند، هرگز عمداً به حیوانات یکدیگر صدمه نمی زنند.
- نکته ای که مک دونا می خواهد به مخاطب بگوید این است که حتی این قوانین محبتآمیز در زمان جنگ مبهم میشوند و که تلفات جنگ همیشه فراتر از آنچه در نظر گرفته شده است پیش می رود.
مکدونا و نگاه به مردان
راه جالب دیگری برای نگاه کردن به بنشیها با پس زمینه آثار دیگر مک دونا، تصویر او از مردان است. نکته اصلی فیلم در ناتوانی پادریک در درک اینکه چرا کولم در را به روی سالها دوستی میبندد نهفته است. نیاز عمیق و ناامیدانهای از جانب پادریک وجود دارد که توسط کولم تأیید و شنیده شود. کولم متوجه شده است که واقعاً برای کنار آمدن با تضاد وجودی خود به پادریک نیازی ندارد. در عوض، به دنبال موسیقی است تا او را از ترس وجودیاش رها کند و به پادریک میگوید که قطع دوستی به دلیل تمایل او به گذراندن بقیه عمرش در این شرین در خدمت هنر و «صلح» است.
این مقاومت اساسی پادریک در برابر تغییر است که به قتل عام می انجامد، شبیه به جنگ. همچنین درباره مردانی است که هیچ چارچوب یا زیرساخت عاطفی ندارند، مردانی که برای زنده ماندن به پیوندهایی مانند خود متکی هستند. رد این پیوند توسط کولم شاید به این منظور باشد که به پادریک درسی بیاموزد یا بهتر است بگوییم تشویق به یک زندگی انفرادی اما رنگارنگ عاری از تله منطقی یکسان بودن.

مردها نیز احساس دارند
بنشی های اینی شرین مطمئناً جامع ترین نگاه مک دونا به بندهایی است که مردان را به هم پیوند می دهد و با پس زمینه ای از جنگ داخلی، نبرد عاطفی همان چیزی است که در اصل در اینی شرین انجام می شود.
مک دونا میداند که ساختن فیلمی که بگوید «مردها هم میتوانند چیزهایی را حس کنند» کافی نیست. درعوض، او کار درخشانی می سازد تا دلیلی که مردان میتوانند به خشونت روی آورند یا در مورد کولم، خودزنی، نشان دهد.
درواقع خشونت برای پادریک روشی است که از طریق آن احساس از دست دادن، طرد شدن یا ترس را تغییر میدهد.
مک دونا قبلاً با شخصیتهای فارل و گلیسون در بروژ به بررسی این موضوع پرداخته است. اما شاید فیلم هفت روانی او در سال ۲۰۱۲ تحقیقی غمانگیزتر در مورد آشفتگیهایی بود که مردان میتوانند ایجاد کنند.
این فیلمها اما همچنین درباره مردانی بودند که شدیداً به یکدیگر نیاز دارند و پیوندهای عاطفی که آنها را به هم پیوند میدهد از احساس ناامنی ناشی میشوند.
حکم نهایی
در بنشی های اینی شرین رد کردن مردی که عمیقاً به او نیاز دارد توسط کولم، صراحتاً خشمگینکننده است. قابل درک است؟ قطعا. عمدا ظالمانه است؟ قطعا نه. با این حال، پیامدهای این تصمیم فاجعه آمیز است زیرا پادریک فاقد ظرفیت شناخت واقعی مقاصد کولم است.
اینجا دیگر بحث ارتباط نیست. تلاش های مکرر کولم برای قطع ارتباط با پادریک به طرز تحقیرآمیزی واضح است. مساله هزینه از دست دادن هدف است که اگر پادریک باید به دلیل تلاش کولم برای صلح رنج بکشد. پس نباید به کولم صلح و آرامش اعطا شود.
فیلم به عنوان تمثیلی از جنگ داخلی، به خوبی کار شده و عمیقاً متفکرانه است اما در مجموع طعم کمی تلخ به جا میگذارد و شاید عمدا فاقد برخی از محکومیت های سوم نهایی است که مک دونا اغلب در کارهای صحنهای و سینمایی خود به آن دست یافته است.
با این حال، شاید بزرگترین تعدیل مک دونا، عدم خشونت واقعی در فیلم باشد. برای کارگردان و نویسندهای که برای ایجاد تضادهای قانعکنندهتر در شخصیتهایش نوعی «خشونت ماوراء الطبیعه» را بررسی کرده است، بنشی های اینی شرین بدون شک تلاش او برای نشان دادن یک درگیری عاطفی و روانی بیشتر از یک درگیری فیزیکی است.
این فیلم ممکن است یک فیلم جدی باشد، اما حقایق بسیار زیبایی وجود دارد که مک دونا، بازیگران و گروهش در جزیره خیالی اینی شرین کشف می کنند.
منبع: وبسایت consequence
اشتراک گذاری

