هر چند وقت یکبار، فیلمی از راه می رسد که مانند یک تن آجر به احساسات شما برخورد می کند و مدت ها با اثرات این برخورد درگیر می شوید. همه ما غریبه ها یکی از همین فیلم ها است. این پرتره عمیقا شخصی از عشق تازه کشف شده و گذشته پرآسیب، با بازی اندرو اسکات و پل مسکال، یک شاهکار احساسی است. سبک، نحوه فیلم برداری، فیلمنامه و داستان همه به گونه ای در هم تنیده و به هم متصل می شوند که فیلم را منحصر به فرد و سرشار از زندگی می کنند. همه عوامل فیلم و بازیگران این فیلم باید تحسین شوند، زیرا آنها داستان تقریبا جاودانه ای از عشق را بیان می کنند. اگر شما نیز به دانستن حقایق بیشتر در مورد این فیلم درام و جذاب علاقمند هستید، این مقاله یلووال مدیا را از دست ندهید.
غمگین ترین لبخند سینمایی

لبخندی نصفه و نیمه روی صورت اندرو اسکات نشسته است. با لب های بسته و آن چشم های تیره که به دلیل اشک های ریخته نشده برق می زنند. از نظر فنی این یک لبخند است، اما یادم نمیآید کسی را غمگینتر دیده باشم. این بازیگر استعداد نادری برای عریان کردن روح کاراکتر با یک نگاه دارد و ما را وارد ده ها سال درد و فقدان کالیدوسکوپیک می کند. این استعدادی است که به ندرت بهتر از پنجمین فیلم بلند زیبا، خردکننده و عمیقا شخصی اندرو هیگ، همه ما غریبهها، استفاده شده است.
داستان همه ما غریبه ها

اندرو اسکات نقش آدام، فیلمنامه نویسی را بازی می کند که با فیلمنامه ای برگرفته از گذشته خود دست و پنجه نرم می کند. کار خوب پیش نمی رود. اولین برخورد ما با آدام، دیدن انعکاس چهره او در پنجره های آپارتمانش است در حالی که بی حال به غروب لندن خیره شده است. آدام خود را در موسیقی دوران کودکی اش غرق می کند. کلاسیک های پاپ دگرباشان دهه 80 توسط پسران پت شاپ و فرانکی به هالیوود می رود. او جعبه ای پر از گنجینه های خانوادگی دارد که پیوندی به گذشته های دور ارائه می دهد. اما به نظر می رسد ارتباط او با بقیه جهان قطع شده است. چیزی که پژواک او و آپارتمان کاملا بی روح او در یک بلوک تقریبا خالی بر آن تاکید دارد.
سپس دو اتفاق می افتد. یک رابطه اولیه بین آدام و همسایه اش هری (پل مسکال)، یکی از تنها افرادی که در ساختمان زندگی می کنند، شروع می شود. و در طی یک بازدید تحقیقاتی از خانه دوران کودکی خود در حومه دورکینگ، آدام با والدین مرحومش (با بازی کلر فوی و جیمی بل)، بدون تغییر، پیر نشده و هنوز دقیقاً مانند قبل از مرگشان در 30 سال پیش، ملاقات می کند. لازم به ذکر است که کل بازیگران در سراسر فیلم بی عیب و نقص هستند.
تروماهای حل نشده

با تقویت ارتباط بین آدام و هری، آدام بارها و بارها به گذشته کشیده می شود. ترومای حل نشده دوران کودکی او در واقع نشان می دهد که زمان همه زخم ها را التیام نمی بخشد. در عوض، آنها را عمیقتر و ناتوانکنندهتر میکند. اما اگر آدام نتواند لحظه ای که پدر و مادرش در یک تصادف رانندگی کشته شدند را بازنویسی کند، به لطف یک رفتار متافیزیکی، می تواند آنها را به عنوان یک مرد بالغ بشناسد تا به عنوان کودکی که مورد آسیب و خشونت قرار گرفته. مادرش در حالیکه لبهایش را جمع کرده است دیدگاه خود را نسبت به آینده پسرش میگوید: «آنها میگویند زندگی تو، یک زندگی پر از تنهایی است». آدام در حالی که صحبت میکند، متوجه میشود که تنها بودن تنها چیزی است که تاکنون وجود داشته است، و میگوید: «آنها دیگر این را نمیگویند».
داستانی از قلب ژاپن
فیلمنامه نفیس و با ظرافت فیلم توسط هیگ از رمان غریبه ها (1987) اقتباس شده است. رمانی از نویسنده ژاپنی تایچی یامادا. این دومین فیلمی است که بر اساس این کتاب ساخته شده است. اولین فیلم اثر نوبوهیکو اوبایاشی با نام متمایزان (The Discarnates) در سال 1988 بود. البته که هیگ نشان خود را در داستان گذاشته است. استفاده از خانه واقعی دوران کودکی او به عنوان لوکیشن صحنه های ملاقات بین آدام و والدینش بر ارتباط عاطفی بین کارگردان و فیلم تاکید می کند.
سخن آخر
وقتی صحبت از روابط انسانی در فیلم میشود، اصالت چیزی بود که اندرو هیگ میخواست آن را منتقل کند و به وضوح میتوان گفت که هدف اصلی او این بوده است. آدام در اطراف پدر و مادرش بی آلایش رفتار می کند، از خوشحالی اش صحبت می کند که با نگاه غمگین و تنهایی او در چشمان و زبان بدنش تناقض دارد. آدام یک انسان پر از مشکل است. او فقط میخواهد آن را اصلاح کند، چه این که احساساتش را با خانوادهاش آشتی دهد و چه اینکه بخواهد در رابطه با هری چه کسی شود. داستان در پایان دچار یک نوسان احساسی بزرگ می شود که به مضامین کلی فیلم می افزاید. زندگی متأسفانه دارای پایان دارد، اما عشق برای همیشه جاودانه خواهد بود.
منبع: وبسایت گاردین

اشتراک گذاری

