نگاهی روانکاوانه به جاده مالهالند

نگاهی روانکاوانه به جاده مالهالند
زمان مطالعه: 5 دقیقه
5
(1)

«جاده مالهالند» فراتر از مرزهای متعارف روایتگری حرکت می‌کند و مخاطب را به سفری سوررئال و پیچیده در  ناخودآگاه ذهن و لایه های زیرین هالیوود می‌برد. دیوید لینچ با استفاده از زبان سینمایی منحصربه‌فرد خود، داستانی می‌آفریند که در آن واقعیت و خیال درهم‌تنیده‌اند و تماشاگر در میان هزارتوی رویاها و ترس‌ها گم می‌شود. فیلم همچون کابوسی بیدار است که ما را به دنیای تاریک و فریبنده‌ای می‌برد، جایی که رؤیاهای درخشان هالیوود به کابوس‌های سنگینی از هویت‌های گمشده و آرزوهای فروپاشیده بدل می‌شوند.

لینچ به‌جای پاسخ‌های قطعی، ما را با سؤالات بی‌پایانی رها می‌کند و تماشاگر را وادار می‌سازد تا حقیقت را از میان وهم و واقعیت بیرون بکشد. «جاده مالهالند» نه‌فقط فیلمی برای تماشا، بلکه تجربه‌ای است برای تفکر که به‌طور عمیقی در ناخودآگاه ما ریشه می‌دواند و درک ما از هویت، رویا و خودِ حقیقی به چالش می‌کشد. در این نوشتار یلووال مدیا نگاهی روانکاوانه داریم به این فیلم دیوید لینچ.

معروف ولی بازنده در گیشه

تصویری از فیلم جاده مالهالند

منتقدان، کیفیت رؤیایی فیلم و داستان‌گویی پیچیده جاده مالهالند را تحسین کردند. راجر ایبرت بیان کرده که “این فیلم، یک چشم‌انداز رویایی سوررئالیستی به شکل یک فیلم نوآر هالیوودی است، و هرچه کمتر منطقی به نظر برسد، بیشتر نمی‌توانیم از تماشای آن دست بکشیم.” با وجود موفقیت‌های انتقادی، “بزرگراه مالهالند” عملکرد متوسطی در گیشه داشت. در ایالات متحده و کانادا، این فیلم تقریباً 7.22 میلیون دلار فروش داشت و آن را در حدود رتبه 5682 در تمام‌ دوران فروش داخلی قرار داد. به طور بین‌المللی، فیلم حدود 13.56 میلیون دلار درآمد داشت که مجموع درآمد جهانی آن را به حدود 20.78 میلیون دلار رساند. روایت غیرمتعارف و سبک سوررئال فیلم ممکن است به محدود بودن جذابیت تجاری آن کمک کرده باشد، چرا که از انتظارات سینمایی جریان اصلی فاصله داشت. اما با گذشت زمان، “بزرگراه مالهالند” یک دنبال‌کننده‌ی وفادار پیدا کرده و اکنون به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های قرن بیست و یکم شناخته می‌شود.

لینچ از نگاه جامعه روانشناسان

تصویری از فیلم جاده مالهالند

دیوید لینچ به شکل پیچیده‌ای به بررسی تم‌های روانشناختی می‌پردازد و پیچیدگی‌های هویت، حافظه و اشتیاق را کاوش می‌کند. روایت غیرخطی و تصاویر سوررئال فیلم، تفسیرهای مختلفی را به خصوص از منظر روانشناختی به ذهن دعوت می‌کند. این فیلم بستری غنی برای تحلیل روانشناختی فراهم می‌کند و به پیچیدگی‌های روان انسان، تعامل بین واقعیت و خیال و تأثیر عمیق تروما و اشتیاق بر شکل‌گیری هویت می‌پردازد.

رویاها و واقعیت‌های جایگزین

ساختار فیلم به سیالی بودن رویاها شباهت دارد، جایی که مرز بین واقعیت و خیال محو می‌شود. بخش ابتدایی فیلم، با حضور بتی المز (نائومی واتس) و ریتا (لورا هرینگ)، به عنوان یک دنباله رویایی که توسط دایان سلوین (که همچنین توسط واتس نقش‌آفرینی می‌شود) ساخته شده است، قابل‌درک است. در این رویا، دایان خود را به عنوان بتی تصور می‌کند، یک بازیگر مشتاق، و ریتا را به عنوان زنی مرموز که او خواهان محافظت از او است. این بازنمایی مجدد بازتاب آرزوی ناخودآگاه دایان برای بازنویسی زندگی‌اش و فرار از واقعیت دردناک شکست در حرفه و رابطه‌اش با کامیلا رودز (هرینگ) است.

دیدگاه‌های روانکاوانه

از منظر روانکاوانه، “جاده مالهالند” به بررسی شکل‌گیری خیال و هویت‌های متغیر می‌پردازد. تحلیل لاکانی نشان می‌دهد که فیلم ساخت خیال را به عنوان ابزاری برای مقابله با امیال برآورده‌نشده و فروپاشی خود نشان می‌دهد. هویت‌های سیال شخصیت‌ها و کیفیت رویایی فیلم بر ناپایداری خود و تعامل بین امیال آگاهانه و ناخودآگاه تأکید می‌کند.

تروما و سرکوب

تفسیر دیگری که مطرح است آن است که فیلم به عنوان یک غوطه‌ور شدن سینمایی در خاطرات سرکوب‌شده دایان، به ویژه سوءاستفاده جنسی دوران کودکی‌اش عمل می‌کند. این دیدگاه، روایت را به عنوان تجلی ناخودآگاه دایان در نظر می‌گیرد که با تروماهای گذشته‌اش و تأثیر آن بر روان فعلی‌اش دست و پنجه نرم می‌کند. روایت سوررئال و تکه‌تکه‌شده فیلم بازتابی از ماهیت گسسته حافظه و تلاش ذهن برای سرکوب تجربیات دردناک است.

هویت و اشتیاق

فیلم همچنین به تم‌های هویت و اشتیاق از منظر “مرحله آینه‌ای” در نظریه لاکان می‌پردازد. هویت‌های متغیر شخصیت‌ها و تأکید فیلم بر آینه‌ها و انعکاس‌ها، تنش بین خود آرمانی و خود واقعی را برجسته می‌کند. این دوگانگی بر مبارزات شخصیت‌ها با ادراک از خود و آرزوی دستیابی به نسخه‌ای آرمانی از خود تأکید دارد.

چرا جاده مالهالند محبوب است؟

دیوید لینچ در پشت صحنه فیلم جاده مالهالند

«جاده مالهالند» به‌خاطر ساختار مبهم و تکه‌تکه‌اش قابل توجه است. اغلب این فیلم به‌عنوان دو بخش مجزا توصیف می‌شود: نیمه اول داستانی به‌ظاهر منسجم از بتی و زن مرموز را ارائه می‌دهد، در حالی که نیمه دوم همه چیز را دگرگون می‌کند و هویت‌ها، زمان‌بندی‌ها و اتفاقات جدیدی را معرفی می‌کند که مرز بین واقعیت و خیال را محو می‌کند.

فیلم “جاده مالهالند” به دلیل ترکیب منحصربه‌فرد سوررئالیسم، عمق روان‌شناختی و کاوش در جنبه‌های تاریک هالیوود، محبوبیت پایدار خود را حفظ کرده است. کارگردانی دیوید لینچ، روایتی رویاگونه خلق می‌کند که چالش‌های روایت‌پردازی سنتی را به مخاطب عرضه کرده و آن‌ها را دعوت می‌کند تا به ضمیر ناخودآگاه خود نفوذ کرده و با واقعیت‌های ناآرام روبه‌رو شوند. ساختار غیرخطی و داستان مرموز فیلم باعث تحلیل‌ها و بحث‌های فراوانی شده و جایگاه آن را به‌عنوان یک کلاسیک مدرن تثبیت کرده است.

منتقدان جو وهم‌آلود و اجراهای تأثیرگذار فیلم را تحسین کرده‌اند. مجله امپایر آن را یک سفر شهوانی، عمیقاً ناآرام، همراه با طنزی تلخ در شب ناخودآگاه تعریف کرده است.

از سوی دیگر کاوش فیلم در مورد رؤیای آمریکایی، با به تصویر کشیدن جذابیت آن در کنار تاریکی‌های پنهانش، با مخاطبان و منتقدان هم‌صدا شده است. تحسین منتقدانه آن مشهود است؛ به‌طوری که «بی‌بی‌سی کالچر» آن را در میان بهترین فیلم‌های قرن ۲۱ قرار داده است. این تحسین، همراه با دسترسی آن در پلتفرم‌های استریم، فیلم «جاده مالهالند» را به نسل‌های جدید معرفی کرده و محبوبیت آن را در طول زمان حفظ کرده است.

سبک فیلمسازی لینچ

استفاده دیوید لینچ از نمادگرایی بصری و موتیف‌ها، فضای سوررئال فیلم را تقویت می‌کند. تصاویری مانند کلیدها، جعبه‌ها و آینه‌ها به‌عنوان استعاره‌هایی برای گشودن حقایق پنهان یا مقابله با شیاطین درونی به‌کار می‌روند. جعبه آبی نمادین به‌ویژه به نقطه عطف کلیدی فیلم تبدیل می‌شود که نمایانگر گذر از یک واقعیت به واقعیتی دیگر است.

موسیقی دلهره‌آور فیلم، که توسط آنجلو بادالامنتی ساخته شده، حال و هوای ناآرام آن را تقویت می‌کند. موسیقی در فیلم کم و ترسناک است و به حس ترس و تنش که در طول فیلم ساخته می‌شود، می‌افزاید. استفاده لینچ از طراحی صدا، با سکوت‌های ناگهانی و صداهای وهم‌انگیز، حس گم‌گشتگی را بیشتر می‌کند.

لینچ در جاده مالهالند پاسخ‌های روشنی ارائه نمی‌دهد، اما ماهیت باز آن بخشی از جذابیتش است. این فیلم بینندگان را به مشارکت فعال دعوت می‌کند و آن‌ها را تشویق می‌کند که قطعات پازل را کنار هم قرار داده و به نتیجه‌گیری‌های خود برسند.

به‌طور کلی، «جاده مالهالند» به‌خاطر داستان‌سرایی جسورانه، نمادگرایی غنی و ترکیب ماهرانه معما و عمق روان‌شناختی برجسته است. این فیلم در ذهن مخاطب مدت‌ها پس از پایان تیتراژ باقی می‌ماند و به یکی از آثار ماندگار طرفداران آثار لینچ و یک اثر مهم در سینمای معاصر تبدیل شده است.

 

 

 

 

 

منابع:

https://www.rogerebert.com/reviews/mulholland-drive-2001

https://www.the-numbers.com/movie/Mulholland-Drive

https://www.bbc.com/culture/article/20160822-why-mulholland-drive-is-the-greatest-film-since-2000

https://www.boxofficemojo.com/title/tt0166924/

https://www.reddit.com/r/blankies/comments/rulhg9/david_lynch_box_office_performance/

https://www.theguardian.com/film/2017/apr/14/mulholland-drive-review-david-lynch

https://www.ruthlessreviews.com/movies/mulholland-drive/

https://lareviewofbooks.org/article/the-malleability-of-mulholland-drive-at-20

https://www.markreviewsmovies.com/reviews/M/mulhollanddr.htm

https://www.boxofficeprophets.com/tickermaster/listing.cfm?tmID=580

https://collider.com/david-lynch-highest-grossing-movies/

https://cinej.pitt.edu/ojs/cinej/article/download/58/192

https://archive.internationalpsychoanalysis.net/2010/07/15/a-psychoanalytic-tour-of-mulholland-drive/

https://psychoffilmdotcom.wordpress.com/2016/09/20/mulholland-dr-the-intersection-of-ptsd-and-the-subconscious/

https://www.mulholland-drive.net/analysis/analysis01.htm

چقدر این پست مفید بود؟

برای امتیاز دادن به پست روی ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 5 / 5. تعداد آرا: 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

0 دیدگاه