فیلم “روزی روزگاری در هالیوود” نامه ای عاشقانه به هالیوود در اواخر دهه 1960 است، دوره گذار از سیستم قدیمی استودیوهای هالیوود به موجهای جدید فیلمسازی در حال ظهور. این فیلم فضا، مُد و فرهنگ آن زمان را با توجه زیاد به جزئیات به تصویر میکشد و هم جذابیت و هم تنشهای روزافزون آن دوران را برجسته میکند.
کوئنتین تارانتینو به شخصیتهای خوب اعتقادی ندارد. اگر شما به عنوان یک فیلمنامه نویس می توانید یک درس مهم از نوشته های او بیاموزید، این است که شخصیت های داستان اگر ناقص باشند بسیار جذاب تر هستند. البته، تارانتینو آن را تا حد اغراقآمیزی پیش میبرد؛ بیشتر اوقات فیلمهای او پر از «آدمهای بد» است و «آدمهای خوب» او معمولاً آدمهای بدتری هستند.
روزی روزگاری در هالیوود، روایتی منفک از تاریخ دارد، به ویژه در رابطه با وقایع دهه 1960 هالیوود و قاتل های بدنام خانواده منسون ارائه می دهد. تارانتینو واقعیت را با داستان ترکیب میکند و جهانی موازی ایجاد میکند که در آن وقایع تاریخی، بهویژه سرنوشت شارون تیت و قتل غمانگیز او توسط پیروان چارلز منسون در سال 1969 دوباره تجسم میشوند. در این نوشتار یلووال مدیا از نگاه کوئنتین تارانتینو به روزی روزگاری در هالیوود میپردازیم.
تاریخی که تجدیدپذیر است

تارانتینو به خاطر بازنویسی تاریخ در فیلمهایش شناخته میشود، همانطور که در فیلم حرامزادههای لعنتی آمده بود، او ترور تخیلی آدولف هیتلر را به تصویر میکشد. در روزی روزگاری در هالیوود هم او به طور مشابه انتظارات تاریخی را زیر و رو می کند. این فیلم نتیجه متفاوتی را برای قتل های منسون ارائه می دهد و شارون تیت در امان می ماند و در عوض خشونت را به دست ریک دالتون (لئوناردو دی کاپریو) و کلیف بوث (براد پیت) متوجه پیروان منسون می کند. با تغییر تاریخ از این طریق، تارانتینو حسی از کاتارسیس را ارائه میکند و خیالی میسازد که در آن عدالت بر وحشت وقایع زندگی غالب میشود.
تصویر نوستالژیک هالیوود دهه 1960
این ساخته تارانتینو هرچند آن عصر طلایی را رمانتیک نشان میدهد، به شکنندگی آن هم اذعان دارد. شخصیت ریک دالتون، یک ستاره تلویزیونی در حال محو شدن، نماینده نسلی از بازیگرانی است که برای انطباق با چشم انداز در حال تغییر هالیوود تلاش می کردند. حضور شارون تیت به عنوان نمادی از خوش بینی و وعده جوانی بر این حس گذار تأکید بیشتری می کند، زیرا نشان داده می شود که زندگی پر از امید خود را قبل از تراژدی واقعی که تماشاگران می دانند در انتظار او است سپری می کند.
فضایی بین تاریخ و تخیل

روایت تارانتینو شخصیت های تاریخی واقعی مانند شارون تیت، رومن پولانسکی و بروس لی را با شخصیت های کاملاً تخیلی مانند ریک دالتون و کلیف بوث ترکیب می کند. این تداخل بین واقعیت و تخیل خطوط واقعیت را محو می کند و به تارانتینو اجازه می دهد تا تاریخ را مطابق با داستان سرایی خود دستکاری کند.
این فیلم شکلی از برآورده کردن آرزوها است؛ با نجات شارون تیت و دادن لحظه ای قهرمانانه به ریک دالتون و کلیف بوث، تارانتینو تصویری از آنچه می توانست وجود داشته باشد، ارائه می دهد – که نه تنها با استفاده از عنوان “روزی روزگاری” برجسته شده است – بلکه به مخاطبان احساس رضایت از تصور یک نتیجه عادلانهتر و امیدوارکنندهتر برای یکی از تاریکترین لحظات هالیوود میدهد.
نقش فانتزی در تسویه حساب خیالی

برخلاف بسیاری از فیلمهای قبلی تارانتینو، این فیلم تا زمان زیادی لحن آرام خود را حفظ میکند و خشونت عمده آن در یک سکانس پایانی به اوج خود میرسد.
اعضای خانواده منسون، که در واقعیت در قتل شارون تیت و دیگران نقش داشتند، در این فیلم به خانه ریک دالتون حمله میکنند. این سکانس با نمایش خشونت شدید و اغراقآمیز همراه است که شامل چاقوزنی، شلیک گلوله، و استفاده از شعلهافکن است. این خشونت به شکلی غیرواقعی به تصویر کشیده میشود که حتی جنبهی کمدی به خود میگیرد. این نمایش خشونت نه تنها تأکیدی بر ویژگیهای شناختهشده آثار تارانتینو است، بلکه بهطور عمدی به واقعیتهای تلخ تاریخ اشارهای غیرمستقیم میکند و در عین حال یک نوع لذت تخیلی و انتقامجویانه را به مخاطب ارائه میدهد.
تارانتینو بهطور عمدی تاریخ را بازنویسی میکند و به جای نمایش واقعی و تکاندهنده قتلهای منسون، یک پایان متفاوت و انتقامی را برای شخصیتها رقم میزند. در این بازنویسی، خشونت به نوعی به ابزاری برای اصلاح تاریخ تبدیل میشود و فرصتی برای تجسم عدالت در برابر ظلم فراهم میآورد. این نوع خشونت در نهایت، نه تنها تأثیر روانی بر مخاطب میگذارد بلکه بهطور غیرمستقیم نقدی به تاریخ هالیوود و فساد آن در این دوران است.
نگاهی انتقادی به هالیوود

در حالی که فیلم به طور نوستالژیک به عصر طلایی سینما ارادت میورزد، همچنین به جنبههای تاریک صنعت سینما نیز انتقاد دارد. به تصویر کشیدن حمله برنامهریزی شده خانواده منسون به خانه شارون تیت، به عنوان یادآوری از خشونت و بیثباتی که این دوران را تحت تأثیر قرار داد، عمل میکند. با تغییر این رویداد تاریخی، تارانتینو به نوعی به توانایی صنعت سینما در بازآفرینی خود و تمایل به بازنویسی روایتهای خود اشاره میکند.
تلاش ریک دالتون و کلیف بوث، متمرکز است. تلاشهای آنها برای سازگاری با دنیای سرگرمی در حال تغییر، نماد تغییرات صنعت سینما از فیلمسازی سنتی به رسانههای جدید است. نقشهای کاهش یافته دالتون و ظهور استعدادهای جوانتر چالشهایی را که بازیگران قدیمی در این دوران با آن مواجه بودند، به نمایش میگذارد.
این فیلم برای تمرکز محدودش بر روی شخصیتهای زن، به ویژه شارون تیت، مورد انتقاد قرار گرفته است. با وجود نقش مهم تیت در روایت، زمان کمی از فیلم به او اختصاص داده شده است که این به شیوههای حاشیهای کردن زنان در صنعت سینما اشاره دارد. این کمبود در فیلم باعث بحثهایی درباره نمایش و نقشآفرینی زنان در تاریخ هالیوود شده است.
منابع:
https://faroutmagazine.co.uk/once-upon-a-time-in-hollywood-explained
https://www.studiobinder.com/blog/once-upon-a-time-in-hollywood-analysis
https://www.rogerebert.com/reviews/once-upon-a-time-in-hollywood-2019
https://www.empireonline.com/movies/features/movie-plots-explained-once-upon-a-time-in-hollywood/
https://thescenescribe.com/once-upon-a-time-in-hollywood-analysis-and-review
https://filmobsessive.com/film/film-analysis/a-sunny-and-funny-tale-once-upon-a-time-in-hollywood
https://www.bbfc.co.uk/education/case-studies/once-upon-a-time-in-hollywood
اشتراک گذاری

