پناه بر موسیقی
وقتهایی هست که هیچ خیال و خاطرهای توی سرمان نیست. مثلا در یک چهارراه پشت چراغ قرمز منتظر ایستادهایم که یک ماشین میرسد و با صدای ضبط پخش ماشین ما را برمیدارد میبرد به سالها قبل، به خاطرهای که از موسیقیای داشتهایم یا فیلمی که خاطرهاش بسیار دلانگیز یا بسیار غمافزا بوده است. موسیقی ماشین زمان است که بی هیچ پرسشی تو را پرت میکند به ناکجا. در این نوشتار یلووال مدیا نگاهی داریم به پنج سکانس موسیقیایی جهان سینما که در قلب تاریخ ماندگار شدهاند.
قلب من ادامه خواهد داد_ تایتانیک

علیرغم بی میلی سلن دیون برای اجرای این قطعه، برای فیلم «تایتانیک»، به کارگردانی جیمز کامرون، او یک شب به استودیو رفت تا خواندن ترانه را امتحان کند. او با اجرای تست این آهنگ، فضا را برافروخت. وقتی کار تمام شد همه حاضران گریه می کردند و جیمز هورنر، آهنگساز به او اطلاع داد که ممکن است حتی نیازی به خواندن دوباره نداشته باشند. در واقع، این برداشت اول همان برداشتی است که خود را در فیلم پیدا کرد. و در نهایت به موفقیت جهانی تبدیل شد و در صدر جدولهای موسیقی در سراسر جهان قرار گرفت. “قلب من ادامه خواهد داد” همچنین در سال 1997 برنده جایزه اسکار برای بهترین آهنگ اصلی و همچنین جایزه گلدن گلوب برای بهترین آهنگ اصلی در سال 1998 شد.
این آهنگ به پنج دقیقه اندوه بسیار فشرده خلاصه می شود؛ که بیش از همه چیز، آواز، فلوت آغازین مانند یک طوفان احساسی عمل میکند. “قلب من ادامه خواهد داد” به یکی از نمادینترین آهنگهای دهه 90 تبدیل شد. این ترانه از همان اولین نت های خود هیجان انگیز است. صدای آن در ابتدا کاملا توخالی است، زیرا سوت قلع ایرلندی با ملودی ساده و در عین حال نمادین هوا را سوراخ می کند. اثر کلی، بسیار زیبا و در عین حال غیرقابل انکار است – حس غم و اندوه و از دست دادن، خاطره و عشق بی انتها را منتقل می کند. ترانه سرایی، تولید و البته لحن امضای سلین دیون به هم می پیوندند تا قطعه ای زیبا و احساسی خلق شود.
موسیقی متن فیلم و آهنگ “My Heart Will Go On” موفقیت عظیمی تجربه کرد. این رکورد در بیش از 25 کشور در صدر جدول قرار گرفت، در سال 1998 پرفروش ترین تک آهنگ جهان بود و به یکی از پرفروش ترین تک آهنگ های تمام دوران تبدیل شد. در واقع، تصویر و رکورد یک نوع رابطه همزیستی را تجربه کردند که در آن محبوبیت هر یک باعث افزایش محبوبیت دیگری شد.
برگرد ای گرانبهای من _ خانه خالی

مردی به نام تائهسوک وارد خانه هایی میشود که ساکنانش به سفر رفتهاند. او با اسباب جالب خانه غریبهها عکسهای یادگاری میگیرد، اسباب منزلشان را تعمیر میکند و قبل از ورودشان خانه را ترک میکند. در یکی از همین ورودهای پنهانی به خانهها، با زنی روبهرو میشود که در معرض خشونت خانگی از سمت شوهرش قرار گرفته است. زن که سونهو نام دارد با تائهسوک از خانهی همسرش میگریزد.
این فیلم یک درام رمانتیک است که آدمهایش با هم حرف نمیزنند. رابطه بین سونهوا و تائهسوک منحصرا در سکوت حفظ می شود که این استفاده مضمونی از سکوت تاثیرات بسیار دراماتیکی بر فیلم دارد. بر مشاهده بیان، عواطف و رفتار انسان به جای گفتگو تأکید می کند. خود کیم کی دوک میگوید: «میخواهم مخاطب با کاهش هرچه بیشتر دیالوگها، شخصیتها را با دقت بیشتری تماشا کند. اکثر فیلمها دیالوگهای زیادی دارند. فکر نمیکنم کلمات همه چیز را قابل درک کنند.» اما عنصر مهمی که بعد از سکوت قابل توجه است، موسیقی است. تائهسوک حرف نمیزند اما یک موسیقی عربی با صدای ناتاشا اطلس را تکرار میکند.
این ترانه هفت سال پیش از ساخت فیلم، برای اولین بار منتشر شده است. میشود حدس زد این ترانه مورد علاقهی آقای دوک است و حتی میشود خیال پردازی کرد آنجا که خواننده میخواند “برگرد ای گرانبهای من” احتمالا تاثیری در شکلبندی سوی عاشقانهی فیلم داشته است. موسیقی که توانسته هم از سنتهای موسیقی مدرن و هم از موسیقی باستانی به خوبی سود جوید، نوا و کلامی ماندگار دارد و در کنار پایان فیلم نیز به شکل باورنکردنی در هم تنیده میشود. سکانس آخر صدای ناتاشا اطلس در فضای خانه پخش میشود سونهوا و تائهسوک روی ترازویی ایستادهاند که وزن صفر را نشان میدهد. فیلم به طور دلپذیر و محزون در یک نمای معمایی و مرموز به پایان میرسد و کارگردان یک سرنخ به تماشاگر حیران میبخشد. “همیشه نمی توانیم واقعیت را از رویاها تشخیص دهیم.”
یکشنبهی غمانگیز _ یکشنبهی غمانگیز

داستان فیلم بر گرفته از کتاب نیک بارکو است، روایتی از یک درام وحشتناک هولوکاستی است که حول این آهنگ و نفرین وحشتناکی که ظاهراً آن را حمل می کرد، ساخته شده است. ساختن یک درام حول محور یک آهنگ، همان کاری است که هالیوود در دهه های 1930 و 1940، نه چندان خوب انجام می داد؛ اما دربارهی یکشنبهی غمانگیز، آهنگی که «آدمها را به کُشتن میدهد»، ایدهای توامان ترسناک وکمدی برای فیلم به نظر میرسد. آهنگ نمادین دهه 30 در فیلم «یکشنبه غمانگیز» هوشمندانه و خوشبازیشده که در آن موسیقی و شخصیت بهطور جدانشدنی با هم ترکیب شدهاند. علیرغم صحنههای پربار جنگ جهانی دوم مجارستان و تنشهای نازی-یهودی، این فیلم بیشتر یک داستان عاشقانه است که بیشتر دور یک ملودی خاطرهانگیز تنیده شده است تا یک درام جنگی. در حالی که ارتش آلمان رفته رفته وارد خاک آلمان میشوند، از گوشهی یک رستوران مردی مسیحی قطعهای موسیقی مینوازد که طرفداران زیادی پیدا میکند و کم کم جهانی میشود. به نظر میرسد که این موسیقی طلسم اسرارآمیزی دارد؛ با شنیدن این قطعه در عرض هشت هفته 157 نفر در مجارستان خودکشی میکنند.
یکشنبه غمانگیز یکی از معدود فیلمهایی است که ملودی را با هر مرحله از روابط شخصیتها ادغام میکند نه اینکه از آن فقط به عنوان صدا استفاده کند. زیر خط صاف توسط Detlef Petersen و Rezso Seress طعم خاص خود را دارد که به موسیقی عنوان اشاره می کند بدون اینکه بی پایان آن را در لباس ارکستر بازیافت کند. مخاطب ملودی پیانو را تنها زمانی میشنود که شخصیتها میشنوند – ابتدا به صورت طرحی ناتمام، سپس کامل، سپس با اشعار. به این ترتیب، کیفیت خاصی به خود میگیرد که تصویر را به هم متصل میکند، به عنوان یک “آواز عشق و مرگ” واقعی.
با توجه به اینکه این آهنگ بیشتر یک سری پیشرفت های هارمونیک است تا یک “لحن” معمولی، هیچ احساس اضافه بار ملودراماتیکی وجود ندارد. همین امر را می توان در مورد اجراهایی که طبیعتاً بدون تبدیل شدن به کلیشه های عاشقانه کشیده شده اند، گفت.
قبل از اینکه “یکشنبه غم انگیز” به یک استاندارد بین المللی تبدیل شود، قبلاً یک رسوایی بود. این آهنگ که در سال 1933 توسط یک آهنگساز یهودی مجارستانی به نام Rezső Seress نوشته شد، درست پس از به قدرت رسیدن هیتلر، زمانی که فاجعه اقتصادی همه جا را فرا گرفته بود و جنگ جهانی دیگری در راه بود، روی سن آمد. بلافاصله پس از انتشار، داستان هایی در مورد یافتن نت آهنگ در کنار اجساد شروع شد. سرتیترهای عجیبی در روزنامههای بین المللی دست به دست چرخید و شایعات بی شماری را برانگیخت و حتی این موضوع موجب فروش بیشتری شد. موضوع خودکشی در یک آهنگ، صدا کردن یک چیزی تابو و تاریک، در دنیای موسیقی عامه پسند بی سابقه بود. در سالهای بعد اشعار جدیدی روی همین آهنگ سروده شد؛ به طوری که هر جا این آهنگ در سراسر جهان رفت، قبل از انتشار به شهرت رسیده بود. بیبیسی این نسخه آوازی را در طول جنگ جهانی دوم به این دلیل ممنوع کرد که به روحیه آسیب میرساند، اما مدیران موسیقی در ایالات متحده هیچ تردیدی نداشتند و «یکشنبه غمانگیز» را به عنوان «آهنگ معروف خودکشی مجارستانی» بازاریابی کردند.
تا امروز بالغ بر صد بار این آهنگ بازخونی شده است و همه به روایت عشق است.
حس خوب _ روزهای بینقص

هیرایاما سپیده دم هر روز با صدای رفتگران خیابان از خواب بیدار می شود، به درختانش رسیدگی می کند، قهوه اش را از یک ماشین خودکار می گیرد و سپس کارهای روزانه خود را انجام می دهد؛ شغلش شستن توالتهای توکیو است؛ این کار را با نهایت دقت و جزئیات انجام میدهد.
این روال تشریفاتی با مشاهده لحظات به ظاهر بی اهمیت، مانند عبور نور از میان درختان یا تاب خوردن آرام مردی بی خانمان در پارک، مشخص می شود. هیرایاما بقیه وقت خود را به خواندن کتاب، گرفتن عکس با دوربین آنالوگ و گوش دادن به موسیقی راک از مجموعه عظیم نوارهای کاست خود در حین رانندگی در شهر اختصاص می دهد. آهنگ های پتی اسمیت، نینا سیمون، Velvet Underground و Otis Redding موسیقی متن خاطره انگیز Perfect Days را تشکیل می دهند که حتی نام خود را از آهنگ معروف لو رید گرفته است. به نظر میرسد هیرایاما به حالتی از رضایت از زندگی رسیده است که برای عموم جامعه تعریف نشدهاست. مردمی که هیرایاما را میبینند، اگر ببیند، تصویر زندگیاش برایشان ناراحتکننده خواهد بود. اما مدیتیشن اکنون ویم وندرس در مورد زیبایی، حقیقتی کاملاً برعکس است: این یک تصویر دردناک دوستداشتنی است که زندگی را تأیید میکند. همه چیز – و این در پیام عمیق و ملایم فیلم – چیزها به نوع نگاه شما بستگی دارد.
هیرایاما با چشمانش به دنیا می نگرد، اما با قلبش می بیند. وجود زاهدانه هیرایاما به اصول اولیه بازمی گردد: موسیقی، نواخته شده بر روی نوارهای کاست جمع آوری شده. کتاب های دست دوم خریداری شده از بخش بودجه کتابفروشی محلی؛ یک دوربین عکاسی که با آن چیزهایی را می گیرد که او را خوشحال می کند. و تعامل بین آسمان و درختان به نظر می رسد درختان برای هیرایاما اهمیت خاصی دارند، چیزی که او با نجات دقیق نهال های شکننده افرا ژاپنی به منظور پرورش آنها در آپارتمانش جبران می کند.
به همان اندازه که درک ما از زندگی هیاراما اهمیت دارد، انتخاب موسیقی در فیلم ویم وندرس هم مهم است. او به موسیقی راک دهه 60 و 70 آمریکایی و بریتانیایی – Velvet Underground، Kinks، Otis Redding، Patti Smith – و فولک ژاپنی همان دوره گوش می دهد. انتخاب آهنگ احساس خوب نینا سیمون – پنجرههایی به روح او در هر لحظه هستند.
سکانس پایانی فیلم «روزهای بینقص» آنجا که هیرایاما در حال رانندگی است، با پخش آهنگ نینا سیمون فشرده میشود در هجوم گریه و خنده با آن در هم تنیدگی نوری که روی صورتش نشسته آورد؛ تنهایی، درد و اضطرابهای ناگفتهی او را به یاد میآوریم.
آواز در باران _ آواز در باران

آواز و رقص جین کلی در میان گودالها و طوفان باران، این آهنگ را در رتبهبندی “صد سال، صد آهنگ” در موسسه فیلم آمریکا در رتبه سوم قرار داد. این سکانس از لذت اجرا می درخشد و این رقص جین کلی، بهعنوان یکی از بهترین لحظات تاریخ سینما و به آرامترین رقص تمام دوران شناخته میشود.
این فیلم موزیکال به کارگردانی جین کلی، برای افرادی است که موزیکال را دوست ندارند. کلی در نقش یک بُت فیلم صامت که اولین تصویر ناطق خود را می سازد؛ عاشق یک دختر همخوان با بازی دبی رینولدز می شود که وظیفه دوبله آهنگهای بانوی برجسته را بر عهده دارد. فیلم در 1952 یک معیار موسیقی عالی است. برای افرادی که موزیکال را دوست ندارند، هنوز هم یک کمدی بسیار خنده دار است. برای افرادی که کمدی نمی خواهند، یک عاشقانه جذاب دارد. برای افرادی که فکر میکنند عاشقانه تلخ است، تاریخچه طنزآمیز انتقال به صدا در فیلم وجود دارد. و برای کسانی که می خواهند یک موزیکال داشته باشند، آهنگ های قدیمی و آهنگ های جدید و اجراکنندگان عالی برای ارائه آنها وجود دارد. آواز در باران به بی تکلف ترین شکل ممکن، عناصر لازم برای یک موزیکال خوب را به مخاطب ارائه می دهد.
فیلم «آواز در باران» توانست در تمام مدت خنده دار و شاداب باشد و در عین حال حقایق دشواری را در مورد صنعت فیلم به شکلی قابل هضم فاش کند. صحنههای اولیه «آواز در باران» که آغازهای بسیار نوآورانه و تقریباً هرج و مرج صنعت فیلم مدرن را به تصویر میکشد، در واقع نسبت به آن زمان بداهه و نوآورانه بسیار دقیق است. نکته قابل توجه این است که آنها همچنین با نوستالژی گرمی نشان داده می شوند که نشان از احترام فراوان فیلمسازان به پیشینیان خود در دوران صامت دارد. در نهایت فیلم، راحت به نظر میرسد و به مخاطب آنچه را که میخواهد میدهد؛ چنان که بخش بسیار مهمی از تاریخ فرهنگی آمریکا است.
این فیلم بهشت فراموسیقی ناب است.
اشتراک گذاری

