وقتی امروز نام «کریستوفر نولان» را میشنویم، مجموعهای از تصاویر عظیم و فراموشنشدنی در ذهنمان شکل میگیرد: شهری که در «تلقین» در خود تا میشود، نبردهای هوایی و زمینی «دانکرک»، بازی پیچیده با زمان در «تنت» و انفجار واقعی هستهای در «اوپنهایمر». فیلمسازی که نامش حالا با فرمت آیمکس، بودجههای کلان، طراحیهای پیچیده روایی و جاهطلبیهای بصری گره خورده است.
اما پیش از آنکه نولان به یکی از مهمترین کارگردانان معاصر سینما تبدیل شود، فیلمسازی بود با یک دوربین ساده، چند حلقه نگاتیو و ذهنی پر از ایدههایی که هیچ تناسبی با امکانات محدودش نداشتند. مسیر او از استودیوهای بزرگ هالیوود آغاز نشد؛ از یک اتاق کوچک، چند دوست و میل بیوقفه به ساختن فیلم آغاز شد.
داستان شکلگیری زبان سینمایی نولان، داستان تبدیل محدودیت به خلاقیت است؛ داستان فیلمسازی که به جای منتظر ماندن برای امکانات ایدهآل، یاد گرفت چگونه با کمترین ابزار، جهانی بزرگ خلق کند.
در این نوشتار از یلووال مدیا ریشههای سینمای نولان را پیدا میکنیم، که به سالهای پیش از شهرت جهانی او بازمیگردد؛ به زمانی که هنوز هیچکس او را به عنوان کارگردان «شوالیه تاریکی» یا «اوپنهایمر» نمیشناخت.
نقطه صفر نولان؛ آزمایش واقعیت در سه دقیقه
در سال ۱۹۹۷، نولان فیلم کوتاه سه دقیقهای «Doodlebug» را ساخت؛ اثری کوچک که شاید از نظر ظاهر فاصله زیادی با فیلمهای پرهزینه آینده او داشته باشد، اما از نظر فکری، بسیاری از نشانههای جهان سینماییاش را در خود دارد.

داستان درباره مردی تنها در اتاقی کوچک است که موجودی عجیب و ناشناخته را تعقیب میکند. او با اضطراب و وسواس تلاش میکند آن موجود را از بین ببرد، اما در پایان با حقیقتی عجیب روبهرو میشود: چیزی که شکار میکرد، نسخهای کوچکتر از خودش بوده است. هنوز شوک این کشف تمام نشده که موجودی بزرگتر از بالا ظاهر میشود و خود او را نابود میکند.
در همین سه دقیقه، میتوان ردپای علاقه نولان به مفاهیمی را دید که بعدها در تمام آثارش تکرار شدند: پرسش درباره واقعیت، محدود بودن ادراک انسان، جهانهای تو در تو و این ایده که چیزی که ما حقیقت میپنداریم، ممکن است تنها بخشی از یک ساختار بزرگتر باشد.
نولان در این فیلم تقریباً همه کارها را خودش انجام داد؛ نویسندگی، کارگردانی، فیلمبرداری و تدوین. این تجربه کوچک اما مهم، نشان داد که برای او فیلمسازی پیش از آنکه یک موقعیت حرفهای باشد، یک فرآیند شخصی و فکری است. او هنوز به ابزارهای پیچیده دسترسی نداشت، اما مهمترین عنصر فیلمسازی را در اختیار داشت: یک ایده مشخص و اشتیاق برای تبدیل آن به تصویر.
تعقیب؛ وقتی کمبود امکانات تبدیل به زبان سینمایی شد
پس از تجربه «Doodlebug»، نولان سراغ ساخت اولین فیلم بلند خود رفت؛ فیلمی که قرار بود مسیر آیندهاش را تغییر دهد. «تعقیب» (Following) در سال ۱۹۹۸ ساخته شد؛ فیلمی سیاهوسفید، کمهزینه و مستقل که شاید در نگاه اول هیچ شباهتی به پروژههای عظیم آینده او نداشته باشد.
اما اتفاقاً همین فیلم کوچک، یکی از مهمترین درسهای فیلمسازی نولان را آشکار میکند: محدودیت همیشه دشمن خلاقیت نیست؛ گاهی میتواند باعث پیدا شدن زبان شخصی یک فیلمساز شود.
شرایط تولید «تعقیب» بسیار دشوار بود. نولان بودجه بزرگی در اختیار نداشت. بازیگران او شغلهای دیگری داشتند و فقط آخر هفتهها میتوانستند مقابل دوربین حاضر شوند. فیلمبرداری بیش از یک سال طول کشید و بسیاری از صحنهها در خانهها و فضاهای شخصی دوستان ساخته شدند. اما نولان به جای آنکه این مشکلات را پنهان کند، آنها را به بخشی از سبک فیلم تبدیل کرد.
نبود امکانات حرفهای نورپردازی باعث شد فیلم از نورهای موجود در محیط استفاده کند؛ نتیجه، فضایی خام، سرد و نزدیک به سینمای مستند شد که کاملاً با داستان پارانویایی و نوآر فیلم هماهنگ بود. نبود امکان برداشتهای متعدد، باعث شد بازیگران و گروه بارها تمرین کنند تا هر صحنه با کمترین تعداد برداشت ضبط شود. نبود لوکیشنهای بزرگ، باعث شد فضاهای محدود به بخشی از حس خفقانآور فیلم تبدیل شوند. در واقع، نولان خیلی زود فهمید که سینما فقط هنر خلق کردن نیست؛ هنر حل مسئله هم هست. یک فیلمساز همیشه با محدودیت روبهرو خواهد بود؛ محدودیت مالی، زمانی، فنی یا حتی روایی. تفاوت میان یک فیلمساز معمولی و یک فیلمساز خلاق، در نحوه برخورد با همین محدودیتهاست.
تمرین بزرگ برای یک ذهن پیچیده
تعقیب فقط یک فیلم مستقل کمهزینه نبود؛ آزمایشگاهی بود که نولان در آن بسیاری از ایدههای روایی آیندهاش را امتحان کرد. داستان فیلم به شکل خطی روایت نمیشود. اطلاعات به آرامی و با جابهجاییهای زمانی در اختیار مخاطب قرار میگیرد. تماشاگر مجبور است قطعات پراکنده داستان را کنار هم بگذارد و از میان نشانهها، حقیقت را کشف کند.
این همان روشی است که چند سال بعد در «ممنتو» به یکی از مهمترین ویژگیهای سینمای نولان تبدیل شد.

در «ممنتو»، مخاطب دقیقاً همان شرایط ذهنی شخصیت اصلی را تجربه میکند؛ شخصیتی که حافظه کوتاهمدتش دچار اختلال شده و نمیتواند به اطلاعات گذشته اعتماد کند. نولان با ساختار روایت، مخاطب را وارد تجربه ذهنی قهرمان داستان میکند. اما این تکنیک ناگهان به وجود نیامده بود. سالها پیشتر، در فیلمی کوچک و مستقل، نولان داشت قواعد این بازی را کشف میکرد.
از اتاق کوچک تا جهانهای بزرگ
بسیاری از فیلمسازان جوان تصور میکنند برای ساختن فیلمی مهم، ابتدا باید امکانات بزرگ داشته باشند؛ دوربین حرفهای، گروه بزرگ، بودجه کافی و تجهیزات پیشرفته.
اما مسیر نولان نشان میدهد که گاهی امکانات، نتیجه یک مسیر هستند نه نقطه شروع آن. او ابتدا با امکانات محدود، توانایی خود را ثابت کرد. بعد از آن بود که فرصت ساخت پروژههای بزرگتر را به دست آورد. «ممنتو» موفقیت جهانی برایش آورد، «بتمن آغاز میکند» او را وارد جریان اصلی هالیوود کرد و «شوالیه تاریکی» جایگاهش را تثبیت کرد. اما ریشه همه این موفقیتها را باید در همان سالهایی جستوجو کرد که او با یک دوربین ساده، داستانهایی کوچک اما با ایدههایی بزرگ میساخت.
کلام آخر؛ اولین فیلم، مهمتر از بهترین فیلم است

نگاهی به سالهای ابتدایی کار کریستوفر نولان یک پیام روشن دارد: اولین فیلم یک فیلمساز قرار نیست کامل باشد؛ قرار است مسیر او را مشخص کند.
«Doodlebug» و «تعقیب» از نظر امکانات با آثار متأخر نولان قابل مقایسه نیستند، اما اهمیتشان دقیقاً در همین تفاوت است. این فیلمها نشان میدهند که سبک شخصی یک فیلمساز پیش از رسیدن به امکانات بزرگ شکل میگیرد. نولان ابتدا جهان ذهنی خود را ساخت، بعد توانست جهانهای عظیم سینماییاش را روی پرده بیاورد.
پیش از انفجارهای واقعی، پیش از آیمکس، پیش از میلیاردها دلار فروش، یک فیلمساز جوان در اتاقی کوچک ایستاده بود و تلاش میکرد ایدهای را به تصویر تبدیل کند. و شاید بزرگترین درس تجربه نولان همین باشد: سینما از زمانی شروع نمیشود که امکانات بزرگ در اختیار شما قرار میگیرد؛ سینما از لحظهای آغاز میشود که تصمیم میگیرید با هر چیزی که دارید، اولین قاب را بسازید.
منابع:
https://www.bafta.org/media-centre/press-releases/a-life-in-pictures-christopher-nolan
https://www.bafta.org/media-centre/press-releases/a-life-in-pictures-christopher-nolan
https://www.theguardian.com/film/1999/nov/05/2
اشتراک گذاری

