لوکینو ویسکونتی اقتباس از آثار هنری را به خوبی اجرا می کرد. و در این زمینه تبحر خاصی داشت. ده سال قبل از اقتباس از بیگانه ی آلبر کامو، دست به ساخت شبهای سفید داستایفسکی زده بود که اقتباس از این رمان مشهور بر شهرتش افزوده بود. لوکینو ویسکونتی با شناختی که بر آثار مهم ادبیات داشت، سعی در به تصویر کشیدن آنها داشت و با کارگردانی قدرتمند خود و استفاده از تصاویر شاعرانه، آثار مهم و بزرگی در تاریخ سینمای جهان به جا گذاشت. در این مقاله یلووال مدیا نگاهی داریم به فیلم پر حرف و حدیث ویسکونتی.

بیگانهی ویسکونتی
ویسکونتی در سال 1967 با اقتباس از رمانِ اگزیستانسیالیستیِ آلبر کامو، فیلم بیگانه را با بازی مارچلو ماسترویانی در نقشِ مورسو می سازد. او فرانسوی است، در الجزایر زندگیاش می کند و کارمندی از طبقه متوسط جامعه است. در یک روز آفتابی بدون هیچ انگیزه قبلی یک بومی را به قتل میرساند. او قرار است به زودی محاکمه شود. در حالی که دلیلی برای جنایتش پیدا نمیشود. مورسو در انزوا زندگی میکند، سنگدل و بیاحساس به نظر میرسد و قادر به برآورده کردنِ انتظارات مورد نظر از یک فرزندِ پسر به عنوان عضوی از جامعه نیست، و به عنوان یک عاشق نیز از حرارت و اشتیاق اندکی برخوردار است؛ ولی با وجود این، مورسو به رغم سنگدلی و ناسازگاریاش با هنجارهای رفتاری حاکم بر جامعه با خودش صادق است.

فیلمبرداری و نورپردازی برای یک قتل
بیگانه فیلمی است با دکورهای تئاتری، انعکاس نورهایی عجیب، تصاویر اکسپرسیونیستی که با قصه انتخاب شده اند، همهی این ها به فیلم کمک می کند تا در فضایی افسانهای و رویایی فرو رود. آنچه در بیگانه ویسکونتی برجسته جلوه میکند فیلمبرداری درست و ثبت تصاویر بجا و مناسب است. آفتاب در کشور الجزایر و در سراسر این فیلم عنصر کلیدی به حساب میآید. شاید همین آفتاب تنها عنصری است که مورسو را ترغیب به قتل یک انسان میکند. این آفتاب در همه صحنهها دیده میشود: در روشنایی روز، در سایهها و در سایه روشنها. این رویکرد تصویر پردازانه باعث بهوجود آمدن فضایی میشود که تلاش نکردن مورسو را برای ادامه زندگی پذیرفتنی میکند. او در یک چنین فضایی نمیجنگد چون بر حق و از پیش برنده است.

تعهد به خود و سینما
لوکینو ویسکونتی می کوشد فیلم ساز متعهدی باشد و این مفهوم برای او جلوهی دیگری دارد. او هرگز حاضر نشد مثل روسلینی با دستگاه فاشیستی موسولینی کنار بیاید و فیلم هایی از جنس خلبان بازمی گردد بسازد. توقیف فیلم وسوسه و سکوت چند ساله ی ویسکونتی تا پایان جنگ جهانی دوم، بُعد دیگری از شخصیت او را هویدا می کند. او را اشراف زاده ای مستند دانسته اند که به دلیل خاستگاه اجتماعی اش، هرگز نتوانست به درستی به فضای طبقه ی محروم ایتالیا نزدیک شود.
حتی جفری ناول اسمیت منتقد سینما که یکی از مشهورترین هواداران فیلم سازی ویسکونتی محسوب می شود، روکو و برادرانش را اثری جاه طلبانه می داند که به واسطه ی قرار نگرفتن در قالب معیارهای رایج تحلیل آثار لوکینو ویسکونتی ، منتقد را نمی تواند متقاعد کند و دیدگاه های طبقاتی رایج را به سادگی پشت سر می گذارد. گرایشی که هم آنتونیو مورسوی بیگانه آلبرکامو را به خود راه می دهد و هم ماهی گیران ساده دل و زندگی باخته ی زمین می لرزد را به جایگاهی شایسته می رساند. به راستی جهان لوکینو ویسکونتی به شمولی دست یافته که می تواند آرزوی هر فیلم سازی باشد خیل کارگردانانی که مستقیماً از او تأثیر پذیرفته اند، لیستی شگفت انگیز است.

خلق محتوای یک کارگردان
چنین به نظر میرسد که نیرو محرکهی اصلی برای آنچه که در فیلم بیگانه اتفاق میافتد، وقوع تحولاتی در روابط خانوادگی یعنی همان موتیفِ کلاسیکِ مد نظر ویسکونتی باشد اما ارائهی تصویری درهم آمیخته از مردی که از به رسمیت شناختن و اهمیت قائل شدن برای دیدگاه ها و سنت ها عاجز است، عنصری معنادارتر و سازگارتر با تماتیک تکرارشونده ویسکونتی محسوب میشود.
ویسکونتی از سویی فاقد جبرگرایی مطلق نگر آثار مارکسیستی در نمایش سلطه ی نظام سرمایه داری بر طبقات محروم جامعه است و از سوی دیگر، ما را با همذات پنداری نمایشی به سمت درک نیازهای این طبقه می کشاند. نکته ی جالب توجه در کار لوکینو ویسکونتی این است که او بیش از هر کارگردان ایتالیایی دیگری در ترسیم درونمایه های اخلاقی چندگانه مثل ایثار، نیاز به پیشرفت، خودباختگی شخصیت، قربانی شدن در سیستم تولید سرمایه و… توفیق یافته است

وفادار ماندن به کامو
با تاییدِ همسرِ کامو، فیلمِ بیگانه اقتباسی وفادارانه از کتابِ مرجع تبدیل شده و ویسکونتی موفق شده تا به شکلی موثر به انتقال کشمکش محوریِ مد نظر کامو در مسیر یافتن معنا در جهانی احتمالاً تهی از معنا، و پذیرش این واقعیت بپردازد. اما آنچه که ویسکونتی با حساسیت و هوشمندی بالایی به آن میپردازد، خلق فضایی مسموم و از خود بی خود کننده است. این عصبیت و تنش لحنی نه تنها در فیلم بعدی ویسکونتی با بزرگنمایی بیشتری به تصویر کشیده میشود، بلکه حتی هر گونه حسی از ظرافت نیز از آن زدوده میشود.
اشتراک گذاری

