هانس لوکاس تقلبی یا همان ژان-لوک گدار
“نوشتن درمورد سینما، نوشتن درمورد تاریخ های سینماست.” این جمله به سادگی پیچیدگی ها و دانایی گدار را به نمایش میگذارد. کارگردانی که از موثرترین بانی های موج نو فرانسه به حساب می آید. سال ۱۹۳۰ در خانواده ای با وضع مالی بسیار خوب به دنیا آمده است و در سن ۱۰ یا ۱۲ سالگی عصرها برای تفریح به طبیعت متحیر کننده دریاچه ژنو میرفته و ترجیح میداده تنهایی قدمی بزند. سپتامبر برای گدار ماه معمولی نبود. با پایان یافتن جنگ جهانی دوم، یعنی ۲سپتامبر سال ۱۹۴۵ به همراه خانواده اش به فرانسه مهاجرت کرد و آشنایی او با سینمای فرانسه در همان تاریخ کلید خورد و چند روز پیش، یعنی سیزدهم سپتامبر با مرگی خودخواسته این جهان را برای همیشه ترک کرد. در این مقاله از یلووال مدیا به زندگی پر از فراز و نشیب و همکاری های کارآمد ژان-لوک گدار در فاصله سپتامبر ۱۹۴۵ تا سپتامبر ۲۰۲۲ خواهیم پرداخت.
اولین قدم به سمت سینما
گدار قبل از اینکه خودش را در شمایل یک کارگردان نوآور ببیند، در قد و قواره یک منتقد معمولی بود. تحصیلاتش تیره شناسی (قومشناسی) بود و با دیدگاه مردم تا حدودی آشنا. در زمانی که عشق به سینما کورش کرده بود با نام تقلبی «هانس لوکاس» در مجله«گازت دو سینما» و چند مجله دیگر نقد مینوشت. اوضاع اقتصادی اش وخیم بود و به دلایل نامشخصی سر از آرژانتین و برزیل دراورده بود که در انجا به جرم دزدی دستگیر شد. پس از رهایی، دوباره به پاریس بازگشت تا از مادرش کمک مالی بگیرد و با عشق به سینما خودش را از این مهلکه نجات دهد. در پاریس چند فیلم کوتاه میسازد. حالا سال ۱۹۶۰ است و قرار است مهمترین خدمتش را به سینما بکند. اولین فیلم بلندش را به سبک «گدار» میسازد و منتشر میکند. فیلمی که هیچ اثری از تکرار بدیهیات فیلم های آن زمان در آن دیده نمیشود. این ها همه در حالیست که موج نوی فرانسه نیز پا گرفته است. بعد از آن چند فیلم بلند میسازد و به سوئیس بازمیگردد و ساخت فیلم «مصائب» را کلید میزند. رائول کوتار که فیلمبردار کارهایش در دهه ۶۰ بوده نیز در سوئیس او را در این فیلم و «شاه لیر۱۹۸۷» همراهی میکند و رفته رفته فیلم های گدار که به نمایش عموم دربیایند کمتر میشوند.
فرش قرمز کن ۱۹۶۸ را گدار جمع کرد!
در حالی که در فرانسه حدود ده هزار کارگر دست از کار کشیده بودند و نه روز از جشنواره کن گذشته بود، گدار با گرفتن پرده مخملی سالن نمایش مسبب استعفای چهار نفر از داوران (مونیکا ویتی، ترنس یانگ، رومن پلانسکی و لویی مال) به هواداری از او شد. روز بعد روبر فاور لو بره (رئیس جشنواره کن) پایان آن دوره جشنواره را اعلام کرد. تاثیر این رویداد در سینمای سال ۱۹۶۸ قابل رویت است. تاد مکارتی (منتقد ارشد نشریه ورایتی) از آن سال به عنوان «رنسانس در میان شورش» یاد میکند و آن را بهترین رویداد دوران میداند چراکه به شکل بی سابقه میان انچه اتفاق میفتاد و انچه روی پرده دیده میشد حسی از همزیستی وجود داشت. پس از جشنواره کن، فیلمهایی مثل «۲۰۰۱:ادیسه فضایی (استنلی کوبریک) و بچه رزماری (رومن پلانسکی)» که از مهمترین اثار سینما به شمار می ایند اکران شد که ردی از ماجراهای کن در جایی از داستان انها دیده میشد. حالا مردی که در این اتفاقات همنظر و همراه گدار بود، فرانسوا تروفو بود که در ادامه این مقاله از یلووال مدیا به بررسی ارتباط وی با گدار خواهیم پرداخت.
فروپاشی یک رفاقت
اولین همکاری این دو رفیق در مجله «کایه دو سینما» شکل گرفت و در راه اندازی موج نو در فرانسه به اوج خودش رسید. کارگردان فرانسوی که برخلاف گدار، کودکی پر فراز و نشیبی داشته و آثار این مشکلات در آثار او ردی به جای گذاشته است. آن کارگردان شیفته سینما بی تحجر کسی نیست جز، فرانسوا تروفو. خالی از لطف هم نیست که بگوییم فیلم از نفس افتاده که پیشتر درموردش حرف زدیم، بر اساس داستانی از تروفو بوده است. ماجرای زندگی این دو دوست در کودکی و نوجوانی به کل با هم تفاوت داشت و سینما این دو را به هم نزدیک کرد و نقطه اشتراکشان شد. مستند «دو تن در موج» به خوبی به بررسی کارهایی که این دو دوست برای راه اندازی موج نو فرانسه کرده اند میپردازد. البته این همکاری و همراهی خیلی طول نکشید. گدار شیفته سینمای سیاسی شد و تروفو همچنان در پی سینمای تجاری. گدار سرش برای دردسر و بداهه پردازی درد میکرد ولی تروفو همانطور که الگو خودش را هیچکاک قرار داده بود، در راستای فیلم مفهومی ساختن قدم برمیداشت. تا اینکه فیلم برنده اسکار «روز به جای شب» که در آن تروفو در نقش خودش ایفای نقش میکرد، اکران شد و گدار صراحتا خشم خودش را اعلام کرد و در نامه ای به تروفو فرایند ساخت فیلم را به شدت مورد انتقاد قرار داد. این جدال تا پایان زندگی تروفو که بیست و یکم اکتبر ۱۹۸۴ بود، ارام نگرفت.
اتانازي: مرگ خودخواسته
در سكانسي از فيلم “از نفس افتاده” پاتريشيا (بازيگر نقش اول زن با بازي جین سبرگ) برای مصاحبه با ژان-پیر ملویل میرود. وقتی از او میپرسند: “بزرگترین ارزویتان در زندگی چیست؟” ملویل در جواب میگوید: “جاودانه بشوم… و سپس بمیرم.” حالا به جف کاستلو در فیلم سامورایی (به کارگردانی ملویل) نگاهی بیندازیم که از میز قمار بلند میشود و میگوید: «من هرگز شکست نمیخورم… من هرگزکامل شکست نمیخورم..» جاه طلبی درست در معنای واقعی خودش ظاهر شده است. همانطور که قهرمانان ملویل همگی درنهایت بازندگان بی نقصی هستند که رو به بلندای جهانند و سرافراز از پای میافتند، مرگ گدارِ از نفس افتاده نیز اینطور در زندگی خودش رقم خورده است. کارگردانی که در مسیر ساخت و پیشرفت سینما گام برداشت و تا قبل از اینکه کاملا شکست بخورد، جاودانه شد. گدار به بیماری های لاعلاج متعددی گرفتار شد و از طریق قوانینی در سوئیس در رابطه با مرگ داوطلبانه خود اقدام کرد. بی پروا بودن او در تمام آثارش به راحتی دیده میشد و تحمل دردی که از گدار دستور نمیگرفت برای کسی که تمام صحنه هایش را به دست خودش رقم میزد، سخت بود. هرآنچه ما در این مقاله از یلووال مدیا خواندیم بخش کوچکی از اعمال مهم زندگی این کارگردان مهم و صاحب سبک فرانسوی بود.

اشتراک گذاری

