مردي ز باد حادثه بنشست
براي آنان که دلشان هنوز براي جنوب و مردم غيورش مي تپد دو هفته اي که گذشت با هيچ جمع و ضربي قابل شمارش نيست! هيچ کسي دقيقا نمي داند از اين دوازده روز چند روز گذشته، براي مردم آبادان و صاحبان عزا و داغ دوازده ماه؟ دوازده سال يا دوازده قرن! انگار اين روزها زمان فراي زمين است و هيچ معياري براي رد شدن از اين ثانيه به ثانيه ي بعد نيست.
با مشاهده ي فرو ريختن متروپل، مشابه وقايع هاي شهري چه رويدادهاي اتفاقي چه با قصور و خطاي انساني گذشته را يک يک به خاطر آورديم و شمرديم و سري زديم به فيلم هايي با همين مضامين. اگر تاب مرور اين مصيبت ها را به روايت سينما داريد در اين مقاله يلووال مديا همراه ما باشيد.
ساختمان پلاسکو به روايت چهار راه استانبول
داستان فيلم درباره ي دو مرد جوان است که به خاطر تحريم ها و واردات کالاي چيني به ايران ورشکست شده اند و دنبال يک ميان بر براي نجات از مخمصه هستند، شخصيت احد با بازي محسن کيايي شاگرد يک توليدي در ساختمان پلاسکو است، از سمت ديگر احد دلباخته ي دختري است به نام لادن که پدرش موافق ازدواج آن ها نيست. لادن از ترس اين که پدرش او را وادار به ازدواج با پسر عمويش کند شب از خانه فرار مي کند و در همان توليدي پوشاکي که احد کار مي کند شب را به صبح مي رساند. فرداي آن روز ساختمان پلاسکو دچار آتش سوزي مي شود. هرچند خود کارگردان؛ مصطفي کيايي قبل از نمايش اعلام کرده فيلم مربوط به پلاسکو نيست اما به نظر مي رسد آوردن قصه ي پلاسکو ميان قصه ي بهمن و احدِ ورشکسته براي جذب گيشه است. فيلم يک سال بعد از آتش سوزي پلاسکو اکران شد و به طبع در آن زمان ذهن مخاطب هنوز درگير اين بوده است که داستان پلاسکو را در ذهنش کامل تر کند. اما در نهايت آن چه مخاطب با آن همراه مي شود قصه ي تکراري دو مرد مال باخته است که به هر قيمتي مي خواهند راهي به سوي رهايي باز کنند که اتفاقا حادثه پلاسکو اين راه را برايشان هموار مي کند. فيلم چهار راه استانبول به مخاطبي که از فيلم ديدن صرفا سرگرمي نمي خواهد هيچ چيز تازه اي نمي بخشد، بازي دو زوج بهرام رادان و محسن کيايي کاملا يادآوره نقش حامد و ميلاد است در فيلم بارکد. خانم ها سحر دولت شاهي و ماهور الوند هم نتوانستند بازي متفاوتي ارائه دهند. اگر مخاطب جدي سينما هستيد اين فيلم براي شما ساخته نشده اما اگر وقتي را پيش رو داريد که نمي دانيد چگونه پرش کنيد اين فيلم توانايي آن را دارد که سرگرم تان کند.

سينما رکس به روايت جنايت بي دقت
زمان سيال است در روايت اين فيلم. ما همه مي دانيم که سينما رکس چهل و اندي سال پيش آتش گرفته و چهار صد و بيست نفر بي گناه در آن جهنم سوختند. اما کارگردان با روايت تازه اي از آن جنايت بيننده را به اين خيال دعوت مي کند آن چهار نفري که مسبب اين جنايت بودند هرگز نتوانستند به هدف شان برسند. فيلم روايت گر داستان هاي تو در تويي است که قصه ي آدم هايش به هم مربوط مي شود. پانزده دقيقه ي ابتداي فيلم کاملا دلهره آور و اضطراب زاست. بريده گزارش هاي آتش سوزي سينما رکس، سالني که براي نمايش فيلم آماده مي شود و ورود و دنبال کردن حسين با بازي ابوالفضل کاهاني و رسيدن به عروسک عبدالله بقا براي گرفتن دارو شروع خوبي براي فيلم رقم مي زند. بعد از اين فيلم سه خط روايي را به بيننده نشان مي دهد: ابتدا قصه تماشاگران فيلم جنايت بي دقت در سينما، دوم خود فيلم جنايت بي دقت که در سالن پخش مي شود و ماجراي حسين و رفقايش که چهل و چهار سال قبل مي خواهند سينما را آتش بزنند. مخاطب در دو ساعت و بيست دقيقه ي فيلم ميان گذشته و آينده در رفت و آمد است و براي اين که بتواند داستان ها را به هم وصل کند بيش از يک بار بايد وقت بگذارد و فيلم را ببيند از همين رو مي توان گفت فيلم پيچيده است اما از پس اين پيچيدگي چيزي به بيننده مي دهد يا نه؛ با مخاطب است.

دست هنر سينما براي ساختن حوادث شهري و خطاهاي احتمالا انساني کاملا باز است و به مدد مردان سياست تا عمر داريم قصه هست براي ديدن، اگر غم نان و غم نام و غم جان بگذارد.
اشتراک گذاری

