سینما به روایت کیارستمی لینچ و کوبریک
اسما سعدی
اگر از ابتدا به زندگی هنرمندان مشهور جهان نگاه کنیم همگی به دو دسته تقسیم می شوند: یک آن گروهی که به رقم شانس و تقدیر و فراهم بودن محیط به هنر روی آورده اند، گروه دوم آن هایی که عاشق؛ تاکید میکنم عاشق هنر بودهاند. درگروه اول اقبال خانوادگی راه را بر راهرو فراهم آورده و هر چه بر آنان گذشته جای تأمل و گفتگو ندارد اما گروه عاشقان برای رسیدن به مقصود آنجا که راهی نبوده راه ساخته اند، خرق عادتها کرده و زندگیشان را به ساحت هنر تقدیم کرده اند چرا که هنر معشوقه ایی تمامیت خواه است و عاشق را به تمامی می طلبد. بنابراین گروه دوم زندگیشان و طریقی که رفته اند می تواند برای نسلهای بعد الهام بخش و پندآموز باشد و کوچکترین نکته بتواند هنرجو را هدایت کند. برای نمونه در روزگاری که همه فیلم می سازند چگونه می شود از کارنامه یک کارگردان کمکی گرفت که دستگیر فردی باشد که به فیلمسازی علاقهمند است؟ به جز دیدن چندباره فیلمها، مطالعه فیلمنامه ها و خواندن کتاب هایی که شرحی است بر سبک و سیاق مشهوران عرصه سینما چه چیز دیگری می تواند مسئله آموز راغبان هنر کارگردنی باشد؟
در این مقاله یلووآل مدیا شما را با چند مستند زندگینامهایی از کارگردان های مشهور جهان آشنا می کند. چرا که مستندها نزدیکترین تصویرها به واقعیت را ارائه میدهند و با اعتمادترین پل های ارتباطی هستند میان ما که گاهی دست بسته زمان هستیم و گاهی پا بستهی بعد مکان.
مستند درسی از سینما ساختهی مژده فامیلی
مستند با صدای عزیز عباس کیارستمی آغاز می شود و پس از چند لحظه ایشان را می بینید با همان عینک تیره همیشگی، پشت یک میز روبروی یک تلوزیون جعبه ایی رنگی نشسته اند و دربارهی روند ساخت فیلم “باد ما را خواهد برد” صحبت می کنند. در ابتدای مستند ایشان ما را دعوت می کند به این که در نگاه کردن به محیط، عادت به دیدن را وارد نکنیم، احساس اولین بار را در خود تداعی کنیم و آدمها، سایهها، دیوارها و اشیا را دوباره ببینیم.
به مرورِ تصویرها با فرهنگِ زندگیِ زنانِ کارگرِ روستایی آشنا میشویم نظر به اینکه سینمای کیارستمی غالبا از بازیگران مشهور خالی است چرا که او در تلاش است طوری به تماشاچی دروغ بگوید که وی را به حقیقتی بزرگتر برساند و در آن هنگام روایت تجربه ی بازی گرفتن با افرادی که پیشنه ی بازیگری ندارند را از زبان ایشان می شنویم. و جذابترین بخش مستند احتمالا برای شما هم همان دقایقی خواهد بود که می بینید وقت هایی هست که کارگردان برای رساندن یک معنا به مخاطب رخت بنایی به تن میکند تا قِل خوردن و افتادن یک سیب از بالکن طوری اتفاق بیفتند که به مخاطب محترمش بگوید” زندگی سهم کسانی که خوابند نیست، سهم کسانیست که بیدارند”. مستندهای زیادی از عالیجناب کیارستمی ساخته شده است که یکی دیگر از آن مستندها “هنر زیستن” است ساخته پت کالینز و فرگوس دالی که یلووال مدیا تاکید موکد دارد به دیدنش.
مستند زندگی هنری دیوید لینچ
خود جناب دیوید لینچ روایتگر مستند است. او را در یک فضای تاریک می بینیم با سیگاری که پشت به پشت هم کنار لبش در حال دود شدن است. دیوید لینچِ امروز را با موی کاملا سفید در کارگاهِ نقاشی مشغول نقاشی نظاره می کنیم که داستانش را از کودکیش شروع می کند، باقی تصاویر عکسهاست و تکه فیلمهای قدیمی از کودکی، نوجوانی و جوانی خودش در کنار خانواده و محل زندگی او در تمامی سالها پیش از لینچِ کارگردان شدن. اولین گرایش او به هنر، نقاشی بوده و در نوجوانی اولین کارگاهش را با کمک هزینهی پدرش و یک شغل پاره وقت میتواند اجاره کند. ازدواجش در ابتدای دههی بیست سالگی بوده و خودش معتقد است ازدواج بهترین چیزی بود که در زندگیش اتفاق افتاد. او معتقد است باید خرابکاری کرد تا چیز خوبی که دنبالش بودی پیدا کنی، بنابراین پس از یک خرابکاری اولین فیلمش را ساخت، الفبا که ترکیبی است از نقاشی متحرک و فیلم.

پس از آن از موسسهی فیلمسازی آمریکا درخواست کمک هزینه میکند و در کمال ناباوری و ناامیدی کمک هزینه را برنده میشود که به ساخت اولین فیلم کوتاهش به نام مادربزرگ انجامید.
کوبریک به روایت کوبریک به کارگردانی گریگوری مونرو
مستند کوبریک با موسیقی “دانوب آبی” از یوهان اشتروس آغاز می شود و طی مستند تکه مصاحبه هایی از دوستان و همکارانش را می بینیم که درباره شخصیت، چگونگی و کیفیت همکاری با او صحبت می کنند. او کارگردانی نیست که مصاحبه کردن را دوست داشته باشد و به شوخی مجری ها و بذله گویی های احتمالی آنها بخندد اصلا او نفس گفتگو کردن را دوست ندارد و مهم تر اینکه معتقد است گفتن از زیبایی شناختی فیلم کار بی معنا و غیرممکنی است.
او از نوجوانی عکاسی را شروع کرده و پیش از فیلمساز شدن عکاس مجلهها بوده و خودش می گوید عکسهای عامه پسندی می گرفته که در نظرش احمقانه بودهاند. اما همین مسیر فیلمسازی را برایش هموار کرد. به عقیدهی او شما نمی توانید بدون تجربه عکاسی فیلم خودتان را بسازید. استنلی یکی از سختگیرترین کارگردانهای جهان سینماست و تلاش می کند همه چیز در فیلم هایش به نزدیکترین سطح از واقعیت برسد تا آنجایی که در همین مستند شاهد خواهید بود در راه و روش او طراح لباس در فیلم مفهومی ندارد و برای ساخت فیلم “بری لیندون” صدها کتاب نقاشی از قرن هجدهم را تکه تکه کرده تا تمامی لباس ها کپی دقیقی از نقاشی های قرن هجدهم از آب در بیاید. یا در همان فیلم از نور شمع برای فیلمبرداری از فضا استفاده شده یا بسیاری از صحنه ها با دم و دستگاه هایی گرفته شده که خود استنلی کوبریک آنها را ساخته که تا آن وقت در هیچ فیلمی از چنین دستگاههایی استفاده نشده. به استناد همهی فیلمهایی که از او دیدهایم، کتابهایی که درباره او نوشته اند و همین مستند کوبریک به روایت کوبریک می بینیم که او در عملی کردن ایده هایش یکی از جسورترین فیلمسازانی است که سوای کارگردانی چیزهای زیادی درباره زندگی می توان از او آموخت.
مستند Woody Allen A Documentary
اگر فیلمهای وودی آلن را تا به حال ندیده اید و دنبال یک دلیل می گردید که شما را مشتاق به دیدن کند این مستند پیشنهاد ویژه یلووال مدیا به شماست که مقدمه و معرفی خوبی است برای آشنایی با دنیای درونی این نویسنده، کارگردان و بازیگر. او می گوید آخرین باری که مادرم خنده ام را مشاهده کرده پنج ساله بودم و بعد از آن همیشه بداخلاق و عصبانی بوده ام. چرا که احتمالا در همان سالها فهمیده ام قرار نیست زندگی ادامه داشته باشد، همه ما میمیریم و این خیلی ناراحتم کرد و به نقل از خودش سیزده سال روانکاوی شده است. ولی هیچکدوم از اینها موجب نشده که کسی کار کردن با او را دوست نداشته باشد و همکاری با او کسالت بار یا استرسزا باشد. وقتی که مصاحبه هایش را می بینیم و می شنویم به خنده می افتیم، اما فیلم هایش که روایتی ظریف از عمق ارتباط آدم هاست آرام آرام خنده را از لب هایمان دور می کند و احتمالا تلخ می شویم. همان تلخی که ما را وادار میکند از نو به زندگی و ارتباطاتمان نگاه کنیم.
اشتراک گذاری

