تصور کنید دوربین در جایی ایستاده که سالها پیش اتفاقی مهم در آن رخ داده است. آدمهایی که زمانی در قاب حضور داشتهاند دیگر آنجا نیستند. خانه شاید هنوز سر جایش باشد، خیابان همان خیابان باشد و حتی دیوارها چیزی از گذشته را در خود نگه داشته باشند، اما خود واقعه برای همیشه تمام شده است. اینجا بازیگری وارد قاب میشود.
او نقش مردی را بازی میکند که دههها پیش در همین اتاق ایستاده بود. نامهای را که احتمالا همان مرد نوشته، دوباره در دست میگیرد. دوربین آرام جلو میآید. نور روی صورت او میافتد و ما لحظهای را میبینیم که هیچ دوربینی در زمان وقوعش حضور نداشته است. اینجا سینما با یک تناقض جذاب روبهرو میشود: ما چیزی را میبینیم که هرگز جلوی دوربین اتفاق نیفتاده، اما فیلم از ما میخواهد آن را در نسبت با یک واقعه واقعی تماشا کنیم.
این قلمرو مستند بازسازیشده یا Docudrama است؛ جایی که واقعیت تاریخی با ابزارهای سینمای داستانی دوباره ساخته میشود. فرمی که سالهاست میان مستند و درام رفتوآمد میکند.
در این مطلب از یلووال مدیا یک پرسش ساده اما دشوار را بررسی میکنیم: وقتی سینما واقعیت را دوباره اجرا میکند، هنوز با واقعیت طرفیم یا با داستانی درباره واقعیت؟
مستند بازسازیشده چیست؟
بازسازی در سینمای مستند چیز تازهای نیست. فیلمسازان از همان سالهای ابتدایی مستندسازی، برای نشان دادن اتفاقاتی که دوربین در زمان وقوعشان حضور نداشته، به بازسازی متوسل شدهاند. اما همین ابزار ساده، یکی از پیچیدهترین رابطههای سینما با حقیقت را به وجود آورده است.
در مستند معمولی، یک تصویر آرشیوی، مصاحبه با شاهد یا صدای ضبطشده میتواند نقش سند را بازی کند. اما در بازسازی، چیزی که جلوی دوربین میبینیم خودِ سند نیست. تصویری امروزی از سند است. این تفاوت شاید در ظاهر کوچک باشد، اما همهچیز را تغییر میدهد.
وقتی بازیگری در نقش یک شخصیت تاریخی مقابل دوربین قرار میگیرد، ما دیگر خود شخصیت را نمیبینیم. داریم تصور فیلمساز از آن شخصیت را میبینیم. اتاقی که بازسازی شده ممکن است شبیه اتاق واقعی باشد، لباسها ممکن است بر اساس اسناد انتخاب شده باشند و حتی دیالوگها از نامهها یا شهادتهای واقعی گرفته شده باشند؛ با این حال، لحظهای که روی پرده میبینیم، لحظهای تازه و ساختهشده است. به همین دلیل بازسازی را نمیتوان صرفا یک تکنیک تصویری دانست. بازسازی نوعی تفسیر است. فیلمساز به ما نمیگوید «این همان لحظه است». در بهترین حالت میگوید: «این چیزی است که بر اساس آنچه میدانیم، ممکن است شبیه آن لحظه بوده باشد».
وقتی تصویر بیش از حد واقعی به نظر برسد یک مشکل است؟
قدرت سینما در همینجاست و خطرش هم همینجا شکل میگیرد. تصویر متحرک معمولا بیش از کلمات ما را متقاعد میکند. اگر کسی در یک مصاحبه بگوید «آن شب خیلی ترسیده بودم»، ما روایت او را میشنویم. اما اگر فیلم، آن شب را بازسازی کند و بازیگری را نشان دهد که در تاریکی پشت پنجره ایستاده، صدای قدمهایی را میشنود و دستش میلرزد، تجربه کاملا متفاوت میشود. ناگهان چیزی که فقط دربارهاش شنیده بودیم، شکل تصویر پیدا میکند. و ذهن انسان گاهی تفاوت میان «تصویری از یک واقعه» و «تصویر خود واقعه» را فراموش میکند.
همین مسئله باعث شده بازسازی در مستند همیشه بحثبرانگیز باشد. انجمن بینالمللی مستند نیز به همین تناقض اشاره میکند: عنوان «مستند» از ابتدا نوعی انتظار برای حقیقت و اصالت ایجاد میکند و تماشاگر معمولا آنچه میبیند و میشنود را به عنوان چیزی معتبر درباره جهان واقعی دریافت میکند. پس فیلمساز وقتی دست به بازسازی میزند، فقط با مسئله زیباییشناسی روبهرو نیست. او با اعتماد تماشاگر هم طرف است.
آیا بازسازی دروغ گفتن به تماشاگر است؟
نه لزوما. شاید اینجا یکی از مهمترین سوءتفاهمها درباره مستند بازسازیشده شکل میگیرد. اینکه هر چیزی که جلوی دوربین بازسازی شده باشد، الزاماً در برابر حقیقت قرار دارد. واقعیت این است که آرشیو هم همیشه حقیقت کامل را در اختیار ما نمیگذارد. گاهی اصلا تصویری وجود ندارد.
گاهی یک اتفاق تاریخی پیش از اختراع دوربین رخ داده است. گاهی دوربین آنجا بوده اما چیزی ثبت نشده. گاهی تمام چیزی که از یک واقعه باقی مانده چند عکس، چند نامه، یک گزارش و شهادت چند شاهد است. در چنین شرایطی، فیلمساز با یک خلأ تصویری روبهروست. و سینما از خلأ خوشش نمیآید.
بازسازی میتواند این جای خالی را پر کند؛ البته به شرطی که فیلم ادعا نکند چیزی را میداند که در واقع نمیداند. پژوهشهای جدید درباره بازسازی در مستندهای مربوط به نسلکشی نیز نشان دادهاند که نباید بازسازی را صرفا در نقطه مقابل «سند» قرار داد. بازسازی گاهی میتواند به حقیقتهایی عاطفی، اخلاقی و تاریخی دسترسی پیدا کند که تصاویر آرشیوی بهتنهایی قادر به انتقال آنها نیستند. به عبارت دیگر، ممکن است تصویر بازسازیشده سند نباشد، اما همچنان بتواند ما را به حقیقت نزدیک کند.
سینما همیشه واقعیت را قاب میگیرد
شاید برای فهم بهتر Docudrama باید یک قدم عقبتر برویم. حتی مستندی که هیچ بازسازیای در آن وجود ندارد هم واقعیت را عینا تحویل ما نمیدهد. فیلمساز تصمیم میگیرد کجا دوربین را بگذارد. چه کسی حرف بزند. کدام جمله در تدوین باقی بماند. کدام تصویر حذف شود. موسیقی کجا وارد شود و فیلم با چه نمایی تمام شود. واقعیت قبل از رسیدن به پرده، از فیلتر نگاه فیلمساز عبور کرده است.
به همین دلیل مرز میان مستند و داستان آنقدرها هم محکم نیست که معمولا تصور میکنیم. سینمای مستند هم روایت میسازد؛ فقط قراردادش با تماشاگر متفاوت است. بازسازی این مسئله را پنهان نمیکند؛ بلکه آن را آشکارتر میکند.
فیلمساز وقتی با رویدادی روبهروست که پیش از آغاز فیلمبرداری رخ داده، ناچار میشود گذشته را به شکلی دوباره در برابر دوربین قرار دهد. بنابراین مسئله اصلی شاید این نباشد که «آیا این تصویر واقعی است؟»
بلکه باید پرسید: فیلمساز چطور به این تصویر رسیده است؟
دوربین قرن بیستم وارد قرن هجدهم میشود و همین تضاد به بخشی از معنای فیلم تبدیل میشود.
بازسازی گاهی درباره چیزی است که دیگر نمیتوان دید
شاید مهمترین ویژگی مستند بازسازیشده همین باشد: بعضی چیزها دیگر قابل فیلمبرداری نیستند. مرگ قابل فیلمبرداری نیست وقتی اتفاق افتاده است. گذشته قابل فیلمبرداری نیست. لحظهای که یک نفر برای آخرین بار از خانه خارج شده، تصمیمی که سالها پیش گرفته شده، ترسی که در اتاقی تاریک تجربه شده یا گفتوگویی که هیچ دوربینی آنجا نبوده، دیگر به شکل تصویر وجود ندارد. اما اثر آنها باقی مانده است. در اینجا بازسازی میتواند چیزی شبیه احضار باشد. نه احضار خود واقعیت، بلکه احضار جای خالی آن.
این نکته را میتوان در نمونههایی مانند The Forgotten Face نیز دید؛ فیلمی که پیتر واتکینز برای بازسازی قیام ۱۹۵۶ مجارستان، حتی از خیابانهای کانتربری استفاده کرد و آنها را به بوداپست تبدیل کرد. BFI این فیلم را نمونهای از بازسازی دقیق یک رویداد تاریخی با امکانات بسیار محدود معرفی میکند. جالب اینجاست که شاید دانستن این موضوع، فیلم را ضعیفتر نکند. برعکس. وقتی میدانیم کانتربری جای بوداپست نشسته، به جای اینکه دنبال «واقعی بودن» تصویر بگردیم، شروع میکنیم به فکر کردن درباره اینکه چرا این تصویر ساخته شده است.

مرز واقعی و ساختگی کجاست؟
شاید هیچ پاسخ قطعیای وجود نداشته باشد. اگر فیلمی براساس اسناد تاریخی، شهادت شاهدان و مدارک موجود یک صحنه را بازسازی کند، آیا آن صحنه واقعی است؟ نه.
آیا دروغ است؟ باز هم نه، لزوما.
آنچه میبینیم یک روایت سینمایی از یک واقعیت تاریخی است. تفاوت این سه مفهوم مهم است: واقعیت، تصویر واقعیت و روایت درباره واقعیت.
مستند بازسازیشده دقیقا در فاصله میان این سه حرکت میکند؛ به همین دلیل است که یک بازسازی خوب نباید فقط ما را متقاعد کند. باید ما را وادار کند درباره چیزی که میبینیم فکر کنیم. اگر فیلم آنقدر خوب بازسازی کند که فراموش کنیم صحنه ساختگی است، شاید از نظر نمایشی موفق شده باشد؛ اما ممکن است از نظر اخلاقی خطرناک باشد.
اما اگر فیلم آنقدر از بازسازی فاصله بگیرد که هیچ رابطهای با تجربه انسانی واقعه برقرار نکند، ممکن است به یک نمایش سرد تاریخی تبدیل شود. هنر Docudrama شاید در پیدا کردن همین نقطه تعادل باشد.
تماشاگر باید بداند چه چیزی را میبیند
در نهایت، مسئولیت فقط بر عهده فیلمساز نیست. تماشاگر هم باید نوعی هوشیاری داشته باشد. هر تصویر مستند را نباید حقیقت نهایی دانست. همانطور که هر بازسازی را هم نباید دروغ تلقی کرد. بهتر است هنگام تماشای یک مستند بازسازیشده، همزمان دو جمله را در ذهن نگه داریم: «این اتفاق واقعا رخ داده است»
و «آنچه من میبینم، تصویری ساختهشده از آن اتفاق است.» این دو جمله در کنار هم، تجربه تماشای Docudrama را پیچیدهتر اما صادقانهتر میکنند؛ چون سینما قرار نیست همیشه پنجرهای شفاف به گذشته باشد، گاهی آینه است. گذشته را در آن میبینیم، اما همزمان نگاه امروزمان به گذشته را هم میبینیم.
وقتی سینما چیزی را دوباره به یاد میآورد
مستند بازسازیشده در نهایت درباره گذشته نیست؛ دستکم فقط درباره گذشته نیست. درباره رابطه ما با گذشته است. درباره چیزهایی که از یاد رفتهاند، چیزهایی که ثبت نشدهاند و چیزهایی که هنوز نمیدانیم چطور باید به تصویرشان بکشیم. وقتی بازیگری در اتاقی قدیمی میایستد و کاری را تکرار میکند که سالها پیش شخص دیگری انجام داده، ما شاهد خود واقعه نیستیم، شاهد تلاش سینما برای نزدیک شدن به واقعهایم و شاید همین تلاش، چیزی باشد که ارزش دیدن دارد چون واقعیت همیشه یک تصویر آماده نیست؛ گاهی فقط چند تکه سند است، یک صدای دور، یک عکس قدیمی، یک خاطره ناقص و یک جای خالی. سینما آن جای خالی را پر نمیکند؛ در بهترین حالت، دور آن میایستد، نور میاندازد و به ما اجازه میدهد برای چند لحظه به چیزی نگاه کنیم که دیگر وجود ندارد. شاید به همین دلیل، مرز میان واقعیت و روایت در Docudrama هیچوقت قرار نیست کاملا محو شود، اتفاقا باید باقی بماند؛ چون درست در همین فاصله است که تماشاگر متوجه میشود آنچه روی پرده میبیند، نه خود حقیقت، بلکه تلاش سینما برای به یاد آوردن حقیقت است.
برا تهیه این مطلب از این منابع استفاده شده است:
https://documentary.org/feature/do-you-swear-re-enact-truth-dramatized-testimony-documentary-film
https://exchanges.warwick.ac.uk/index.php/exchanges/article/view/235
https://institute.aljazeera.net/en/ajr/article/3733
https://academic.oup.com/jaac/article-abstract/78/1
https://intellectdiscover.com/content/journals/10.1386/josc_00206_1
اشتراک گذاری

