«همه چیز از حرکت شروع میشود.» این جمله را میتوان خلاصهای از فلسفه کارگردانی بسیاری از فیلمسازان بزرگ دانست. پیش از آنکه نور روشن شود، پیش از آنکه دوربین رکورد کند و حتی پیش از آنکه بازیگر نخستین دیالوگش را ادا کند، کارگردان باید به یک پرسش اساسی پاسخ داده باشد؛ شخصیتها کجا قرار میگیرند، چگونه حرکت میکنند و دوربین چگونه آنها را دنبال خواهد کرد؟
در این مطلب از یلووال مدیا به پاسخ این پرسشها پرداختهایم؛ که در زبان سینما «بلاکینگ» نام دارد؛ هنری که کمتر درباره آن صحبت میشود، اما تقریباً در تمام فیلمهای بزرگ تاریخ سینما حضوری تعیینکننده دارد.
تماشاگر معمولا بلاکینگ را نمیبیند، اما آن را احساس میکند. درست مانند موسیقی فیلم که گاهی بیآنکه شنیده شود، احساسات مخاطب را هدایت میکند، بلاکینگ نیز مسیر نگاه، ریتم روایت و حتی روابط عاطفی میان شخصیتها را شکل میدهد.
بلاکینگ به میزانسن جان میدهد

بلاکینگ ریشه در تئاتر دارد؛ جایی که کارگردان جای ایستادن و مسیر حرکت بازیگران را روی صحنه مشخص میکرد. اما سینما این مفهوم را متحول کرد. دوربین دیگر صرفاً یک ناظر نبود؛ خودش به یکی از بازیگران صحنه تبدیل شد.
به همین دلیل، بلاکینگ در سینما تنها به حرکت بازیگران محدود نمیشود. جایگاه شخصیتها، مسیر حرکت آنها، فاصلهشان از یکدیگر، زاویه دوربین، حرکت لنز و حتی زمانبندی این جابهجاییها، همگی بخشی از طراحی بلاکینگ هستند. اگر میزانسن معماری تصویر باشد، بلاکینگ روحی است که در این معماری جریان پیدا میکند.
تصویر، پیش از دیالوگ حرف میزند
یکی از بزرگترین ویژگیهای سینما این است که میتواند بدون کلمات روایت کند و بلاکینگ یکی از مهمترین ابزارهای این روایت خاموش است. فرض کنید در ابتدای یک صحنه، زن و شوهری در دو سوی اتاق ایستادهاند. میان آنها فاصلهای سرد و حسابشده وجود دارد. در طول گفتوگو، مرد آرامآرام به سمت زن حرکت میکند، اما زن یک قدم عقب میرود. هیچ دیالوگی درباره بحران رابطه ردوبدل نمیشود، اما مخاطب پیش از شنیدن هر جملهای، وضعیت این رابطه را درک کرده است. این همان نقطهای است که بلاکینگ به زبان تبدیل میشود؛ زبانی که احساسات را روایت میکند، نه کلمات را.
هیچکاک؛ استاد هدایت نگاه مخاطب
اگر قرار باشد تنها یک فیلمساز را به عنوان استاد بلاکینگ معرفی کنیم، احتمالاً نام آلفرد هیچکاک در صدر فهرست قرار میگیرد.
هیچکاک معتقد بود کارگردان باید نگاه تماشاگر را دقیقاً کنترل کند؛ نه فقط با تدوین، بلکه با جایگاه شخصیتها و حرکت دوربین. در فیلم های Psycho یا Vertigo، شخصیتها هرگز اتفاقی در قاب قرار نمیگیرند. فاصله آنها از دوربین، ورود و خروجشان از تصویر و حتی مسیر حرکتشان، بخشی از طراحی تعلیق است. مخاطب پیش از آنکه خطری را ببیند، آن را احساس میکند؛ زیرا بلاکینگ، ذهن او را برای وقوع اتفاق آماده کرده است.
وقتی دوربین هم بازی میکند

در بسیاری از فیلمهای معاصر، دوربین دیگر صرفا ثبتکننده اتفاقات نیست، بلکه به شخصیتی مستقل تبدیل شده است. نمونه درخشان این رویکرد را میتوان درChildren of Men ساخته آلفونسو کوارون دید. پلانسکانسهای مشهور فیلم، بیش از آنکه نمایش مهارت فیلمبرداری باشند، نتیجه بلاکینگی دقیق و نفسگیر هستند. بازیگران، دوربین، نور، جلوههای ویژه و حتی انفجارها، مانند قطعات یک ارکستر هماهنگ شدهاند. تماشاگر احساس میکند در دل اتفاقات حضور دارد، نه اینکه صرفا آنها را تماشا کند.
همین ویژگی را میتوان در آثار مارتین اسکورسیزی، پل توماس اندرسن و آلخاندرو اینیاریتو نیز مشاهده کرد؛ جایی که حرکت دوربین، ادامه طبیعی حرکت شخصیتهاست.
سکون؛ فراموششدهترین بخش بلاکینگ
برخلاف تصور رایج، بلاکینگ فقط درباره حرکت نیست. گاهی بهترین تصمیم یک کارگردان این است که هیچ اتفاقی نیفتد. استنلی کوبریک استاد استفاده از سکون بود. در The Shining شخصیتها اغلب در قابهایی کاملا متقارن و بیحرکت قرار میگیرند. همین سکون، بهجای آرامش، نوعی اضطراب عمیق ایجاد میکند.
در چنین لحظاتی، کوچکترین حرکت بازیگر یا دوربین، معنایی چند برابر پیدا میکند. در سینما، سکون نیز نوعی حرکت است؛ حرکتی که در ذهن مخاطب اتفاق میافتد.
وونگ کار وای؛ طراحی احساس با فاصله
کمتر فیلمسازی مانند وونگ کار وای توانسته از بلاکینگ برای نمایش احساسات استفاده کند.درIn the Mood for Love شخصیتها بارها از کنار یکدیگر عبور میکنند، اما هرگز کاملا به هم نمیرسند. راهروهای باریک، قابهای بسته و فاصله حسابشده میان دو شخصیت، بیشتر از هر دیالوگی درباره عشق سرکوبشده آنها سخن میگوید. در اینجا بلاکینگ نه ابزاری برای روایت داستان، بلکه خودِ احساس است.
بلاکینگ در سینمای ایران
سینمای ایران نیز نمونههای قابل توجهی از بلاکینگ هوشمندانه ارائه کرده است. در آثار اصغر فرهادی، شخصیتها اغلب در فضاهای محدود آپارتمانها، راهروها و اتاقهای کوچک حرکت میکنند. این محدودیت فضایی تنها یک انتخاب بصری نیست، بلکه تنش روانی شخصیتها را نیز بازتاب میدهد.
در «جدایی نادر از سیمین»، فاصله شخصیتها از یکدیگر، جایگاهشان در قاب و ورود و خروج مداوم آنها از اتاقها، بخشی از درام را میسازد. دوربین کمتر خودنمایی میکند، اما همیشه در جای درست قرار دارد.
این همان بلاکینگ نامرئی است؛ نوعی طراحی که مخاطب متوجه آن نمیشود، اما تمام احساس صحنه را از طریق آن دریافت میکند.
تکنولوژی جای فکر را نمیگیرد

امروز با گسترش استدیکم، گیمبال، درون و دوربینهای سبک، اجرای حرکتهای پیچیده آسانتر از همیشه شده است. اما تجهیزات مدرن، بلاکینگ خلق نمیکنند.
حرکت طولانی دوربین زمانی ارزشمند است که ضرورتی روایی داشته باشد. اگر تنها برای نمایش توانایی تکنیکی اجرا شود، خیلی زود به خودنمایی تبدیل خواهد شد؛ مشکلی که در بسیاری از تولیدات پرهزینه امروز دیده میشود. فیلمسازان بزرگ همیشه یک اصل ساده را رعایت کردهاند؛ هر حرکت باید معنایی داشته باشد.
هنر نامرئی کارگردانی
شاید دلیل اینکه بلاکینگ کمتر از فیلمبرداری یا تدوین مورد توجه قرار میگیرد، همین نامرئی بودن آن باشد.
تماشاگر هرگز پس از پایان فیلم نمیگوید: «بلاکینگ فوقالعادهای داشت.» او فقط احساس میکند فیلم روان، طبیعی و تأثیرگذار بود. اما کافی است بلاکینگ ضعیف باشد؛ شخصیتها بیهدف حرکت کنند، دوربین بدون انگیزه جابهجا شود یا فاصلهها معنایی نداشته باشند. در همان لحظه، جادوی سینما فرو میریزد.
به همین دلیل، بسیاری از استادان کارگردانی معتقدند بلاکینگ همان جایی است که فیلمساز از ثبت واقعیت عبور میکند و به خلق معنا میرسد. هنر طراحی حرکت، در نهایت هنر هدایت احساسات است؛ زبانی خاموش که مخاطب آن را نمیخواند، بلکه زندگیاش میکند.
برای تهیه این مطلب از این منبع ها استفاده شده است:
https://beverlyboy.com/filmmaking/what-is-blocking-in-film
https://sony-cinematography.com/articles/the-cinematographer-and-scene-blocking
https://filmdaft.com/what-is-blocking-in-film-and-how-do-you-use-it-to-tell-a-story-with-examples
اشتراک گذاری

