نگاهی به جنبش موج نو ژاپن

نگاهی به جنبش موج نو ژاپن
زمان مطالعه: 5 دقیقه
0
(0)

موج نوی ژاپن (Nūberu bāgu) که نام خود را از موج نوی فرانسه (Nouvelle Vague) گرفته است، در دوره‌ای از دگرگونی‌های شدید اجتماعی در ژاپن پس از پایان جنگ جهانی دوم شکل گرفت. با تمرکز بر موضوعات تابو و روایت‌های تجربی، سینمای موج نوی ژاپن به کاوش در مضامینی چون خشونت، رادیکال‌شدن فرهنگ جوانان و آنچه به‌عنوان همه‌گیری آشکار بزهکاری در کشور تلقی می‌شد پرداخت. این موج، علاوه بر آن‌که رذایل اجتماعی را به مرکز توجه سینمای ژاپن آورد، با بهره‌گیری از شیوه‌های نوآورانه در تدوین، ترکیب‌بندی بصری و روایت، ساختارهای جاافتاده و تثبیت‌شده‌ی فیلم‌سازی را به چالش کشید. با این حال، با وجود ماهیت رادیکال و نامتعارف موج نوی ژاپن، خاستگاه آن به‌طور شگفت‌انگیزی ریشه‌ای شرکتی و استودیویی داشت. در ادامه این مقاله یلووال مدیا، به بررسی این مکتب می پردازیم. با ما همراه باشید.

چگونگی آغاز موج نوی ژاپن

جنبش موج نو ژاپن

در سال ۱۹۵۵، استودیوهای محبوب ژاپنی به‌صورت نظام‌مند این جنبش فوق‌مدرن را ایجاد کردند تا علاقه‌ی عمومی به اکران‌های جدید را دوباره احیا کنند. موج نوی ژاپن فرصتی کم‌نظیر برای فیلم‌سازان فراهم کرد تا ایده‌های واقعا نوآورانه‌ی خود را به سینمای جریان اصلی وارد کنند. این جنبش همواره مرزهای آنچه می‌شد روی پرده‌های سینما نمایش داد را جابه‌جا می‌کرد و اغلب با روایت‌هایی از فساد، واقعیت‌های عریان و بی‌پرده و حقیقت‌های تصفیه‌نشده‌ی اجتماعی، به جنبه‌های غریزی و جسمانی انسان می‌پرداخت.

شاید اجتناب‌ناپذیر بود که فیلم‌سازان جوانی که مامور شکل‌دهی به موج نوی ژاپن بودند، به‌تدریج از نقش‌های خود در چارچوب استودیوهای بزرگ ناراضی شوند؛ همین نارضایتی باعث شد جنبش به‌سوی تولیدات مستقل و همکاری با ATG (انجمن تئاتر هنری) حرکت کند. این تغییر مسیر، به‌گمان بسیاری، مانع از آن شد که موج نوی ژاپن صرفا به بهره‌برداری سطحی از موضوعات تابو فروکاسته شود و در عوض، باعث شد این سینما به‌واسطه‌ی رویکرد تحلیلی و فلسفی‌اش نسبت به مسائل اجتماعی ژاپن در یادها بماند.

همانطور که سِیجون سوزوکی گفته است: «چرا باید درباره چیزی فیلم ساخت که کاملاً آن را می‌فهمیم؟ من درباره چیزهایی فیلم می‌سازم که آن‌ها را درک نمی‌کنم، اما دوست دارم بفهمم.»

کارگردان های مهم موج نو ژاپن

گفتمان پیرامون سینمای ژاپن در قرن بیستم، به‌ویژه زمانی که از سوی مخاطبان بین‌المللی هدایت می‌شود، اغلب حول «سه غول» یعنی آکیرا کوروساوا، کنجی میزوگوچی و یاسوجیرو اوزو می‌چرخد. سهم بی‌بدیل این سه نفر، همراه با آثار هم‌دوره‌هایشان، از نگاه بسیاری به‌عنوان دوره‌ی تعیین‌کننده‌ی تولیدات سینمایی ژاپن تلقی می‌شود.

با این حال، مؤلفان مدرن در سراسر جهان بدون تردید بدهی بزرگی به پیشگامانی دارند که موج نوی ژاپنِ به‌شدت ساختارشکن را پدید آوردند. از طریق آثار فیلم‌سازانی چون شوهی ایمامورا، سِیجون سوزوکی و سوسومو هانی، در کنار بسیاری دیگر، سینمای ژاپن در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ هویتی تازه پیدا کرد. هویتی که ضمن جذب انرژی انقلابی دیگر فرهنگ‌های سینمایی، صدایی کاملا اصیل و متمایز برای خود ساخت.

برای درک درست و جامع از چشم‌انداز به‌غایت متنوعِ سینمای ژاپن در دوره‌ی موج نو، مرور آثار مؤلفان اصلی این جنبش امری کاملا ضروری است. برای کمک به این مسیر، در ادامه به کارنامه‌ی سه فیلم‌ساز پرداخته‌ایم که با دیدگاه‌های منحصربه‌فرد و خیره‌کننده‌ی خود، به کلیت این جنبش جان بخشیدند. برای هر کسی که به این دوره‌ی چشمگیر از تاریخ فیلم‌سازی ژاپن علاقه‌مند است، غوطه‌ور شدن در آثار کارگردانان زیر بهترین نقطه‌ی آغاز به‌شمار می‌آید. آثار آن‌ها سرشار از گرایش‌های آوانگارد است و نماینده‌ی تمام عواملی است که موج نوی ژاپن را تا این اندازه انفجاری و اثرگذار کرد.

هیروشی تشیگاهارا

هیروشی تشیگاهارا

هیروشی تشیگاهارا، هنرمندی چندرشته‌ای که در خلق پروژه‌های خارق‌العاده‌اش از رسانه‌های گوناگون الهام می‌گرفت، میراثی پاک‌نشدنی از خود بر جای گذاشت که همچنان آینده‌ی سینمای ژاپن را شکل می‌دهد. او که با شاهکارهایی چون «زن در ریگزار» و «چهره‌ی دیگری» شناخته می‌شود، از نظر حساسیت‌ها و نگاه سینمایی، حتی در مقایسه با همکاران موج نوی خود نیز رویکردی کاملا متمایز داشت.

فیلم‌های تشیگاهارا که سرشار از پرسش‌های پیچیده درباره هویت فردی، وضعیت انسانی و ملال مدرن حاکم بر کشوری در حال دگرگونی سریع هستند، به‌گونه‌ای مسحورکننده مخاطب را در خود می‌کشند و نگاه او به جهان را به‌طور ماندگار دگرگون می‌کنند. دقیقاً به همین دلیل است که نسل‌های جوان‌تر سینمادوستان همچنان به آثار او جذب می‌شوند و در جست‌وجوی کشف معناهایی هستند که فراتر از زمان باقی می‌مانند.

ناگیسا اوشیما

ناگیسا اوشیما

احتمالا شناخته‌شده‌ترین نام در این فهرست و در عین حال پرکارتر از دیگران، ناگیسا اوشیما است. او توانست از دایره‌ی محدودتری که بسیاری از مؤلفان موج نو در آن محصور می‌مانند فراتر برود و با مخاطبان گسترده‌تری ارتباط برقرار کند. یکی از دلایل اصلی این امر، جایگاه کالت فیلم «در قلمرو حواس» است؛ اثری که در زمره‌ی بزرگ‌ترین فیلم‌های اروتیک هنری تاریخ سینما قرار می‌گیرد. فیلم کالت (Cult Film) اثری است که معمولا خارج از جریان اصلی سینما  تولید شده و اگرچه ممکن است در زمان اکران اولیه شکست بخورد، اما به مرور زمان طرفداران پرشور، وفادار و متعصبی پیدا می‌کند. این فیلم‌ها اغلب با داشتن داستان‌های غیرمتعارف، شخصیت‌های عجیب، تابوشکنی، و ویژگی‌های هنری منحصربه‌فرد، محبوبیت ماندگاری در یک خرده‌فرهنگ خاص می‌یابند

با این حال، روحیه‌ی ساختارشکن اوشیما در بخش عمده‌ای از کارنامه‌اش مشهود است، به‌ویژه در آثاری چون «مرگ با دار زدن»، جایی که او بدون تردید، جامعه‌ی خود را در برابر مشکلات اجتماعی و سیاسی‌اش مسئول می‌داند. اوشیما با به‌کارگیری تکنیک‌های آوانگارد برای خلق تجربه‌های سینمایی تکان‌دهنده، چنان نقشی محوری در این جنبش داشت که بدون او، موج نوی ژاپن چهره‌ای کاملا متفاوت می‌داشت.

شوجی ترایاما

شوجی ترایاما

آثار شوجی ترایاما را می‌توان بی‌تردید تجربی‌ترین نمونه‌ها در این فهرست دانست؛ آن هم در حالی که موضوع بحث، خود موج نوی ژاپن است. ترایاما به‌تمام معنا یک هنرمند بود و پیش از آن‌که اصول و ایده‌هایش را به سینما منتقل کند، از راه‌های گوناگون با اشکال بدیل بیان هنری درگیر شده بود؛ اصولی که به‌زعم او برای احیای سینمای ژاپن ضروری بودند.

فیلم‌هایی چون «کتاب‌هایت را دور بینداز»، «به خیابان‌ها برو»، «رژه در خیابان‌ها» و «روستایی: مردن در وطن» با وجود پیچیدگی سرگیجه‌آورشان، جذابیتی جهان‌شمول دارند و همچنان آثاری تعیین‌کننده به‌شمار می‌آیند؛ به‌گونه‌ای که بدون آن‌ها فهم پیام و ماهیت موج نو عملا ناممکن است. ترایاما به‌طور مداوم چارچوب‌های تثبیت‌شده‌ی سینما را در هم می‌شکست تا به حقیقت‌های تازه‌ای دست یابد و بدین ترتیب، بنیان‌های صحنه‌ی تجربی معاصر ژاپن را پی‌ریزی کرد.

پایان موج نو ژاپن

سینمای موج نوی ژاپن (تقریبا ۱۹۵۶ تا ۱۹۷۰) در نتیجه‌ی مجموعه‌ای از عوامل، از جمله کاهش فروش گیشه، گسترش تلویزیون، فروپاشی استودیوها و فرسودگی فیلم‌سازان اصلی پس از سرخوردگی‌های سیاسی، به پایان رسید. تا اوایل دهه ۱۹۷۰، تعداد مخاطبان سینما از بیش از یک میلیارد نفر در سال ۱۹۶۰ به حدود ۰٫۲ میلیارد نفر در سال ۱۹۸۰ کاهش یافت و همین امر باعث شد استودیوها از فیلم‌های هنری تجربی و پرهزینه فاصله بگیرند و اغلب به سمت تولید آثار ملایم‌تر و ژانرمحور حرکت کنند.

این جنبش که در اوایل دهه ۱۹۶۰ به‌عنوان تلاشی برای نوسازی سینمای جریان اصلی آغاز شده بود، تا اواخر همان دهه به تولیدات مستقل و آوانگارد تغییر جهت داد؛ آثاری که در حفظ مخاطب گسترده با دشواری روبه‌رو شدند. تا دهه ۱۹۷۰، بسیاری از کارگردانان اولیه از سبک رادیکال و عصیانگر فاصله گرفتند و این دوره در نهایت به‌عنوان «دهه‌ای از دست‌رفته» برای سینمای تجاری تلقی شد؛ دوره‌ای که سینمای ژاپن در آن به‌تدریج به سمت تولیدات مستقل یا فیلم‌های تجاری بهره‌بردارانه حرکت کرد.

منبع: وبسایت movementsinfilm

چقدر این پست مفید بود؟

برای امتیاز دادن به پست روی ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

0 دیدگاه