فیلم تازهمنتشرشدهی ایر به کارگردانی بن افلک، الهامبخش ما بود؛ فیلمی که داستان «ایر جردن» را روایت میکند، کفش نایکی که برای بزرگترین بازیکن تاریخ بسکتبال، مایکل جردن، طراحی شد. در این مقاله یلووال مدیا، به چند نکته اشاره خواهیم کرد که فیلم باعث شد درباره آن ها فکر کنیم. نکاتی که درس های مهمی برای دنیای برندینگ و درسهایی برای زندگی حرفهای و شخصی ما دارند.
تو برای همیشه به یاد خواهی ماند
کسانی که فیلم را دیدهاند، این صحنه را به خاطر دارند. جایی که سانی واکارو، با ایفای نقش مت دیمون، در روزی که کتانیهای ایر جردن به مایکل جردن و والدینش، دلوریس و جیمز جردن، معرفی میشود، یک سخنرانی احساسی ارائه میکند. شور و شوق واکارو در تکتک کلماتش حس میشود. همین احساسات است که رابطه واکارو با کفش و با نایکی را قدرتمند میکند. شور او نسبت به محصول و شرکت کاملا بیچونوچرا و قابل لمس است. بهطوری که در طول فیلم، فارغ از موانع و سختیها، او همچنان بر رسیدن به هدفش مصمم میماند: ساختن کتانی که مایکل جردن را در تمامیتش نمایندگی کند.
در برندینگ نیز همین نگرش صدق میکند. ما باید شوق داشته باشیم، به پروژهها و محصولاتی که روی آنها کار میکنیم باور داشته باشیم. باید اعتمادبهنفس، پشتکار و تعهد داشته باشیم تا برندهایی قوی و ماندگار بسازیم. همین شور و شوقی که در واکارو میبینیم، ما را جلو میبرد، مسری است و دیگران را هم تحت تأثیر قرار میدهد. هیچ چیز قدرتمندتر از این نیست که به چشمهای کسی نگاه کنی و وسواس او نسبت به یک ایده یا بینش را حس کنی. همین احساس است که ذهنهای بزرگ را شکوفا میکند.
یک کفش فقط یک کفش است تا وقتی کسی آن را به پا کند

این جملهی فیلم یکی از نکاتی بود که من را عمیقا تحت تأثیر قرار داد.. در دنیای برندینگ، این جمله بازتابهای زیادی دارد. آیا تاکنون فکر کردهاید که یک فرد یا یک پروژه برندینگ چقدر میتواند یک محصول یا برند را ارتقا دهد؟ ما درباره این حرف نمیزنیم که «برندینگ + سلبریتی» الزاما موفقیت قطعی است، بلکه درباره قدرت این دو در کنار هم برای ساخت یک برند قدرتمند صحبت میکنیم. برندی که با اعتمادبهنفس و مالکیت با مخاطب ارتباط برقرار میکند.
ایر جردن تنها زمانی «ایر جردن» شد که مایکل جردن تصمیم گرفت قرارداد را امضا کند و این کفش را در بازیهایش بپوشد. انرژی، عزم و اشتیاق او بود که این کفش را از یک تکه پارچه و رنگ ساده به نمادی از پیروزی و غلبه بر موانع تبدیل کرد. به عبارت دیگر، بدون جردن، این کفش فقط یک کفش ورزشی دیگر میبود؛ بدون برجستگی خاص و بدون تمایز.
در TroianoBranding، روشی داریم به نام Naming Track. روشی که دقیقا همان فرآیند جمله فیلم را دنبال میکند: یک نام، در ابتدا فقط یک کلمه است؛ اما کمکم، از طریق برندینگ و ارتباطات، شکل میگیرد، متولد میشود، رشد میکند و تبدیل به یک برند میشود.
همهچیز درباره انسانهاست

«ما به تو در این کفشها نیاز داریم. نه برای اینکه زندگیات معنا پیدا کند، بلکه برای اینکه زندگی ما معنا پیدا کند». یکی دیگر از جملههایی که ارزش این را دارد که روی دیوار اتاقتان بزنید. وقتی این جمله را شنیدم، فکر کردم که چقدر ما، کسانی که با برندینگ کار میکنیم، آدمهای خوششانسی هستیم. چون کاری انجام میدهیم که نهتنها بر شرکتها، بلکه بر انسانها، افرادی مثل خودمان، تاثیر میگذارد.
اما این جمله در فیلم و در داستان نایکی، تاثیری بسیار بزرگتر دارد؛ تاثیری که ما اغلب هنگام کشف هدف شرکتها آن را دوباره تجربه میکنیم. فیلم به ما نشان میدهد که وقتی روی پروژههای کشف هدف کار میکنیم، با برندها، بینشها و ایدههایی مواجه میشویم که عطش ما به زندگی را، میل ما به بیدار شدن و شروع روز کاریمان را تغذیه میکنند. یافتن هدف در هر زمینهای چیزی بسیار قدرتمند است؛ چیزی که ما را وا میدارد درباره بنیادیترین اما مهمترین انگیزههای انسانی فکر کنیم. و کار زمانی تمام نمیشود که پروژه تمام شود. هر اقدام و ظهور برند که از آن نقطه آغاز میشود، همچنان بر ما تاثیر مثبت میگذارد؛ همانطور که استفاده مداوم مایکل جردن از ایر جردن بر خود نایکی اثر گذاشت.
دیدن پرواز جردن، شکستن مرزها، به چالش کشیدن محدودیتهایی که برای ما غیرممکن به نظر میرسند، همه اینها الهامبخش کارمندان نایکی بود؛ چیزهایی که باعث میشد با شوق و افتخار از خواب بیدار شوند. برای کسانی که بازیهای او را زنده دیدهاند این احساس کاملا آشناست. انگار داری جادو را جلوی چشمانت میبینی.
خود عمل، مقصد است
شتابزدگی یکی از بزرگترین دشمنان متخصصان برندینگ است. ما بارها میبینیم که برندها عجله میکنند، زودتر از موعد استراتژیهایشان را عوض میکنند، بدون اینکه صبر کنند تا ابتکاراتشان به بلوغ برسد. دوستان، نمیشود یکشبه ارزش خلق کرد! و این جمله، از زبان بن افلک در نقش فیل نایت، مؤسس و مدیرعامل نایکی، دقیقا همین را میگوید.
وسواس ما نسبت به خط پایان، اغلب تمام تلاشهای دیگرمان را نابود میکند. ما شاخص نهایی را اولویت میدهیم، تفکر انتقادی را با اقدام کورکورانه جایگزین میکنیم؛ درحالیکه باید به کل فرآیند استراتژیک فکر کنیم. به «مسیر»، نه فقط «نتیجه». این مفهوم شاید عجیب به نظر برسد، اما فیلم و داستان ساخت کفش مایکل جردن دقیقا همین را به ما آموزش میدهند. حتی با وجود فشار تحویل سریع محصول، نایکی به تمام لحظات مسیر اهمیت داد، از سادهترین تا قدرتمندترین. و همین دلیل است که تا امروز بازار ورزش را در اختیار دارد.
تو را به خاطر قوانینی که میشکنی به یاد میسپارند

در پایان، این جمله را انتخاب کردم چون بسیار قدرتمند و حقیقتی آشکار است. قوانینی که ما میشکنیم، قوانینی که نایکی با ساخت کفشی که با قوانین NBA مخالفت داشت شکست، اغلب حاصل یک بینش بزرگاند. بینشی که جسارت تغییر قواعد جامعه را دارد. پنهان نیست: برای تغییر قوانین و استانداردها، ابتدا باید جرئت به چالش کشیدن آنها را داشته باشیم.
نایکی مثال درخشانی است. وقتی که در برندینگ کار میکنیم، همیشه شیفته ورود نظریهها و ایدههای تازهای هستیم که برخلاف باور عمومی هستند. تحریک کردن، بحث کردن، مخالفت کردن، همه اینها بخشهایی از دنیای برندینگ هستند. البته پیروی از قوانین برای داشتن جامعهای آرام و کارآمد مهم است. اما ترفند این است که بدانیم کِی و کدام قانون را باید شکست. این عمل به ظاهر مخرب، اگر با دقت انجام شود، میتواند تبدیل به بزرگترین متحد ما شود.
سخن آخر
اگر شما یک متخصص برندینگ، تاجر، طرفدار ورزش یا حتی عاشق سینما باشید، فیلم ایر ارزش دیدن دارد.
این فیلم یک کلاس درس در کسبوکار است، و ادای احترامی زیبا به مایکل جردن افسانهای. من هرگز میراث او را فراموش نخواهم کرد. و شما، آیا هنوز بازیها و قهرمانیهای او را به یاد دارید؟
فقط دیدن تریلر فیلم باعث شد بخواهم یک ایر جردن بخرم!
منبع: وبسایت gabriel-92857.medium
اشتراک گذاری

