چند فیلم جنایی بر اساس واقعیت: هنری، پرتره ای از یک قاتل سریالی

چند فیلم جنایی بر اساس واقعیت: هنری، پرتره ای از یک قاتل سریالی
زمان مطالعه: 4 دقیقه
2
(1)

فیلم ترسناک، جنجالی و تکان دهنده “هنری: پرتره یک قاتل سریالی ” پنج سال مخاطبانش را منتظر گذاشت. این فیلم در سال 1985 فیلمبرداری شد، اولین بار در سال 1986 به نمایش درآمد و سپس در سال 1990 در سینما اکران شد. اکنون این فیلم به عنوان یک فیلم کلاسیک کالت در نظر گرفته می شود. جان مک ناتون، نویسنده و کارگردان، از داستان واقعی قاتل سریالی آمریکایی هنری لی لوکاس الهام گرفته است. حقایق پیرامون لوکاس نسبتاً نامشخص است، عمدتاً به این دلیل که او یک دروغگوی بیمار بود، اما هم او و هم همراهش اوتیس تول در فیلم مک ناتون به تصویر کشیده شده اند. به دلیل جزئیات مبهم پرونده های واقعی لوکاس و تول، مک ناتون هرگز قصد نداشت آنها یا جنایاتشان را به طور دقیق به تصویر بکشد. در عوض، «هنری: پرتره یک قاتل سریالی» از داستان های هولناک دو قاتل با آمیزه ای از حقیقت و تخیل الهام گرفته شده است. در راه کشف داستان این پرونده نیز همراه یلووال مدیا باشید.

موانع و راه مک ناتون

مک ناتون فیلم را با بودجه ای 110000 دلاری فیلمبرداری کرد که منجر به نقش آفرینی برخی بازیگران غیرحرفه ای به برخی از صحنه ها شد. نقش اصلی را مایکل روکر بازی میکرد که در تمام مدت سر صحنه فیلمبرداری در نقش خودش خوش درخشید. بودجه کم در واقع به فیلم کمک خوبی می کند که در راه درست قدم بگذارد و به بیراهه نرود. خشونت زیادی در فیلم نمایش داده میشود که با یادآوری اینکه تمام اینها واقعیت محض است آن را به درجه بالایی در ترسناک بودن میرساند. مک ناتون با وجود انتقادهایی که به آنها وارد بود، حاضر به حذف هیچ سکانسی نشد.

داستان یا واقعیت

هنری، پرتره ای از یک قاتل سریالی

این که فیلم‌های ترسناک سعی می‌کنند خود را به‌عنوان داستان واقعی بپندارند، غیرمعمول نیست  و هرگز چنین نبوده است. البته، تجربه ما از فیلم اگر حقیقت داشته باشد وحشتناک تر است. با این حال اغلب، فیلم های ترسناک وقایع واقعی را برای رسیدن به اهداف دراماتیکشان تا حد زیادی اغراق می کنند. با این حال، این دقیقاً در مورد فیلم “هنری، پرتره ای از یک قاتل سریالی” صدق نمی کند. مک ناتون واقعیت را با داستان تلفیق می کند و آن را درست مانند قاتلان سریالی واقعی می چرخاند. تناقضات و اعترافات ساختگی لوکاس باعث شد که او به عنوان “قاتل اعترافات” شناخته شود. او یک دروغگوی بیمار بود که به 600 قتل اعتراف کرد. در واقع، او تنها به یازده قتل محکوم شد و در اواخر عمرش، تقریباً از تمام جنایات خود صرف نظر کرد. در این میان فردی به نام “تول” پیدا میشود  ادعا میکند که لوکاس را در بیش از 100 قتل با وجود هیچ مدرک واقعی همراهی میکرده است. در طول مصاحبه‌های پلیس، داستان‌های لوکاس و تول با هم یکی نشدند و اعترافات دروغین آن‌ها، در گذشته، بیشتر شبیه به هذیانی بی منطق به نظر می‌رسد. در مصاحبه ها لوکاس خود را مردی از خود راضی و پست جلوه میدهد که عمده قتل هایی که به آن ها ارتباطی نداشته را نیز گردن میگیرد.

قاتل دروغگو

مک ناتون فیلمبرداری فیلم را تنها دو سال پس از دستگیری لوکاس و تول آغاز کرد و در زمانی که هنوز بسیاری از اعترافات دروغین آنها بی اعتبار نشده بود. پس از دستگیری لوکاس، او مغرور شد و شروع به بازی با مقامات کرد. او به طرز فجیعی شروع به درخواست اقلام لوکس مانند تلویزیون، سیگار و میلک شیک توت فرنگی در ازای ارائه اطلاعات بیشتر به مقامات کرد. او را برای تجدید خاطره در سراسر کشور به صحنه های قتل می بردند و از توجهی که با این کار به دست می آمد لذت می برد. لوکاس یک فرد بیمار بود که به حل پرونده های قتل اهمیت نمی داد، بلکه بیشتر به جلب اعتبار و توجهی که با شبکه دروغ های بی پایانش جلب می کرد اهمیت می داد. آنچه واقعی است – و در هنری: پرتره یک قاتل سریالی به آن اشاره شده است – این است که لوکاس مادرش را به قتل رسانده. در یک سکانس، هنری با بکی (تریسی آرنولد) در مورد چگونگی کشتن مادرش صحبت می کند و چندین بار ناخواسته با حرف های خودش هم مخالفت می کند. داستانی که او بازگو می کند به حقیقت نزدیک است، این تنها قتلی بود که لوکاس تا پایان عمرش از آن عقب نکشید. طولی نمیکشد که با اعترافات ضد و نقیض او به عنوان شخصیتی غیرقابل اعتماد شناخته میشود و دیگر اعترافاتش ارزش چندانی ندارند.

آن لحظه ناب آدم کشی

صحنه قتل در فیلم هنری، پرتره ای از یک قاتل سریالی

مشهورترین صحنه فیلم، صحنه غم انگیز تهاجم به خانه است که در آن هنری و اوتیس (تام تاولز) ضبطی را تماشا می کنند که از خود گرفته اند و وارد خانه یک خانواده سه نفره شده و به طرز وحشیانه ای آنها را سلاخی می کنند. این صحنه به طور خاص ترس قربانیان و شادی روانی مجرمان را به تصویر می کشد. هیجانی در چهره هنری و اوتیس وجود دارد که نشان میدهد ارتکاب جنایات برای آنها نه تنها سرگرم کننده است بلکه اعتیاد آور نیز هست. در حالی که صحنه هجوم به خانه ساختگی است، مک ناتون بیش از حد پیش نمی رود، صحنه را به طرز وحشتناکی واقع گرایانه نگه می دارد و مخاطب را مجبور به تصویرسازی از دو قاتل سریالی خونسرد می کند.

یک روانی یا یک گناهکار؟

صحنه ای از فیلم هنری، پرتره ای از یک قاتل سریالی

بسیاری از روزنامه‌نگاران و مصاحبه‌کنندگانی که این فرصت را پیدا کردند که مستقیماً با لوکاس در زندان صحبت کنند، بعداً ادعا کردند که مشکوک بودند که او به آنها دروغ می‌گفت. هنری: پرتره یک قاتل سریالی تفسیری هولناک از خواسته های خشونت آمیز یکی از آشفته ترین قاتلان زنجیره ای در تاریخ آمریکا است. مک ناتون می تواند دیوانگی هنری و اوتیس را در صحنه های قتل، و فریبکاری آنها را در دیالوگ به تصویر بکشد. هرج و مرج نهایی که بین هنری، اوتیس و بکی در پایان فیلم به وجود می‌آید، بازتاب روابط آشفته‌ای است که هر سه آن‌ها با هم داشتند. لحن نیهیلیستی فیلم آن را به تصویری واقع گرایانه از وحشت غیرقابل تصور تبدیل می کند و ترکیبی از حقیقت و تخیل آن انعکاسی هوشمندانه از دروغ هایی است که قاتلان واقعی گفته اند.

چقدر این پست مفید بود؟

برای امتیاز دادن به پست روی ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 2 / 5. تعداد آرا: 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

0 دیدگاه