چند فیلم جنایی بر اساس واقعیت: زودیاک

چند فیلم جنایی بر اساس واقعیت: زودیاک
زمان مطالعه: 6 دقیقه
3.7
(3)

“داشتم کنترلم رو روی چیزی از دست میدادم که خیلی خشونت آمیزتر از اون بود که بشه برای همیشه در درون خودم نگهش دارم. نشسته بودم و یه سر بریده توی دستم بود. باهاش حرف میزدم. بهش نگاه میکردم. داشتم از هم میپاشیدم. میتونستم با این واقعیت زندگی کنم که همین الان یه زن جوون بیگناه رو با همین چاقو کشتم و گلوش رو بریدم. نه با اره، که با یک چاقوی جیبی. ” این بخشی از اپیزود آخر سری پادکست های مهدی پورباقیست. مردی که ابتدا جنازه خودش را در حالیکه خودکشی کرده بود در خانه اش می یابند و بعد جسد همسرش، باران عابد درحالی که به شکل جنین درآمده و رد یک چاقو نه چندان بزرگ روی گردن و بدنش مشخص بود. اشتباه نکنید. شما فیلم نمیبینید. این یک زندگی واقعیست. فکر کنید اگر یکی از فیلم های جنایی که دیدید بر اساس داستان واقعی باشد، چقدر همه چیز ترسناکتر خواهد شد. در این سری از مقالات، تیم یلووال مدیا بررسی فیلم هایی را هدف گرفتند که حسابی وحشتتان را برانگیخته میکنند.

یک قاتل بالفطره

صحنه‌ای از فیلم زودیاک

دو دانش آموزی که ابتدای ماجرا به دست زودیاک کشته میشوند اولین طعمه های زودیاک در دنیای واقعی نبودند. هنگام آفتاب گرفتن در ساحلی در نزدیکی پارک ایالتی گاویوتا در ژوئن 1963، این دو با طناب بسته شدند و به ترتیب یازده و 9 گلوله به آنها شلیک شد. اجساد آنها به کلبه ای در همان نزدیکی کشیده شد، جایی که پدر رابرت بلافاصله بعد از آن آنها را پیدا کرد. به همین ترتیب، در اکتبر 1966، چری باتس یادداشتی برای پدرش گذاشت که به کتابخانه کالج شهر ریورساید میرود. روز بعد فولکس واگن بیتل خود را رها شده در آنجا پیدا میکنند و جسد چاقو خورده او را بین دو خانه مجاور رها کردند. روزنامه محلی یک ماه بعد یک اعتراف تایپ شده از قاتل فرضی دریافت کرد و سال بعد، روزنامه، پلیس و پدر بیتس همگی دست نوشته های مشابهی با امضای Z دریافت کردند. این رویدادها تا سالها بعد با قاتل زودیاک مرتبط نبودند.

داستان با طعمه های دبیرستانی بیشتری ادامه می‌یابد، بتی لو جنسن و دیوید فارادی، که اولین قرار ملاقاتشان در دسامبر سال 1968 برگزار میشود. به گفته رانندگان عبوری، آنها قبل از اینکه جنسن کشته شود ماشینشان در بنیسا پارک شده بود. در والهو سال بعد، مادر متاهل دارلین فرین با مایکل مژو دوباره در همان محله پارک کرده بودند. دوباره همان سناریو تکرار میشود. غریبه ای به آنها نزدیک می شود و به هر دوی آنها شلیک میکند. فرین بر اثر جراحات جان خود را از دست داد اما مژو زنده ماند. قاتل همان شب با پلیس والهو تماس گرفت تا اعتراف کند و گفت: “سال گذشته هم من آن بچه ها را  کشتم. خداحافظ.” کشتن دارلین فرین جایی است که داستان زودیاک دیوید فینچر شروع می شود.

همیشه یکی میماند و یکی میمیرد

در 31 ژوئیه 1969، سه نامه به ترتیب به سه نشریه از ایالات مختلف ارسال شد. هر سه عمدتا یکسان بودند و جزئیات سلاح ها و مهمات مورد استفاده در قتل ها را نشان می دادند. در آنها ذکر شده بود:” من کشتن را دوست دارم چون سرگرمم میکند.” و تهدید کرد که اگر نشریات از انتشار رمز پیوست او خودداری کند، دوباره دست به قتل خواهد زد. نامه دیگری پنج روز بعد به اگزمینر فرستاده شد که در آن پلیس را به دلیل ناتوانی در حل رمز مورد آزار قرار می داد. “وقتی آنها آن رمز پیوست را رمزگشایی کنند، من را خواهند یافت.” این حرف اولین استفاده از نام “زودیاک” را نشان می داد. سان فرانسیسکو کرونیکل نامه رمزگشایی شده را منتشر کرد، اما زودیاک سپتامبر سال بعد، برایان هارتنل و سیسلیا شپرد، دانشجویان کالج، هر دو توسط مردی که لباس کلاهدار و نماد زودیاک پوشیده بود، مورد ضربات چاقو قرار گرفتند. شپرد بر اثر جراحاتش درگذشت اما هارتنل زنده ماند.

یک ماه بعد، پل استین راننده تاکسی 28 ساله از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و تکه ای از پیراهنش را درآوردند. دیو توشی از SFPD صحنه را مورد بررسی قرار داد و به زودی به بازرس مشهورترین مربوط به پرونده تبدیل شد. شهرت و سبک توشی الهام بخش فیلم هایی مانند هری کثیف و بولیت شد. توشی مرگ استاین را بخشی از یک سرقت معمولی می دانست تا اینکه قاتل نامه ای به کرونیکل ارسال کرد که شامل قطعه گم شده پیراهن آغشته به خون استاین برای اثبات حقانیت او بود. در فیلم، پل اوری نامه را در کرونیکل می خواند و سرانجام توشی ( با بازی روفالو)، اوری (با بازی داونی جونیور) و رابرت گریسمیت (با بازی گیلنهال) کاریکاتوریست را گرد هم می آورد.

دوستی قاتل و کارآگاه

فیلم زودیاک

طولی نکشید که کرونیکل به جای یک نشریه عادی صرفا تبدیل به جایی برای انتشار نامه های زودیاک. او در آن سال دو نامه دیگر برای آنها فرستاد. این نامه‌ها شامل رمزها و گزارش‌هایی از پلیس بود که او را نزدیک به دستگیری می‌کرد اما راهی بود که به بیراهه میرفت. آنها در سال 1970 چندین نامه دیگر از زودیاک دریافت کردند که برخی از آنها دست داشتن در جنایات اخیر را انکار می کردند و برخی دیگر مسئولیت را بر عهده گرفتند. با لذت بردن از شهرتی که مقالات اوری برای او به ارمغان آورد، زودیاک در آوریل 1970 از مردم منطقه خلیج سانفرانسیسکو درخواست کرد که “دکمه های زودیاک” را با نماد او بپوشند. در ژوئیه 1970، او از عدم استفاده از دکمه های زودیاک شکایت کرد. کرونیکل تصمیم گرفت در این زمان چند نامه زودیاک را منتشر نکند و اوری خودش روایت را کنترل کند که در نتیجه زودیاک ناامید شد و شروع به هدف قراردادن شخص “اوری” کرد.

یک سال پس از دریافت لباس خونین پل استین از طریق پست، اوری کارتی برای هالووین دریافت کرد که روی آن نوشته شده بود: «از دوست مخفی تو»، «پیک-آ-بو – تو محکوم شدی» و عدد «4-نوجوان» که یعنی یا محکوم دیگری در کار است و یا خود اوری طعمه بعدیست. برخلاف آنچه که فیلم نشان می دهد، در این پاکت هیچ پارچه خونی وجود نداشت زیرا لباس پل استاین در سال قبل دریافت شد. با این حال، همانطور که فیلم نشان می دهد، این مکاتبات هدفمند جدید که به طور خاص به “اوری” به این منجر شد که اوری یک هفت تیر کالیبر 0.38 را پس از آن همیشه با خود حمل می کرد. این فیلم همچنین به درستی اشاره می‌کند که کارمندان کرونیکل، از جمله خود اوری، بعداً لباس هایی با عنوان ” من اوری نیستم” را به شوخی می‌پوشیدند تا قربانی بعدی زودیاک نشوند.

پرونده ناتمام

صحنه‌ای از فیلم زودیاک

به نظر می رسید که کشتار زودیاک در سال های بعد متوقف شد. ظاهراً با نامه ای به اتحادیه آلبانی تایمز در اوت 1973 که در آن آمده بود او کجا و چه زمانی دوباره دست به قتل میزند، با این موضوع مخالفت شد. پلیس نتوانست هیچ قتلی را از آن تاریخ شناسایی کند که مربوط به زودیاک باشد، و کارشناسان نتوانستند تأیید کنند که آیا حتی توسط همان شخص نوشته شده است یا خیر. در نامه دیگری به کرونیکل در سال 1974 آمده بود:  SFPD – 0 به این معنی که قاتل تا آن زمان 37 قربانی گرفته بود و هنوز آزاد بود.

در نهایت، هویت زودیاک یک راز باقی ماند و توشی متقاعد شد که آرتور لی آلن، معلم و کودک آزاری است که سه سال عمرش را در بیمارستان روانی گذرانده است. و اما درمورد توشی اثر انگشت و دست‌خط آلن با قاتل مطابقت نداشت و او آزمایش پلی‌گراف را گذراند که به گفته آلن 10 ساعت ادامه داشت. پلیس بی سر و صدا پرونده را در سال 1991 بازگشایی کرد. مایکل مگیو، بازمانده زودیاک در سال 1969، آلن را از یک تیراندازی در سال 1991 شناسایی کرد، اما اداره پلیس والهو این را نامعتبر دانست، به اعتراف خودش، مژو در آن زمان هرگز به خوبی به مرد مسلح نگاه نکرده بوده. آلن در سال 1992 درگذشت. رابرت گریسمیت به نوشتن کتابی ادامه داد که فیلم فینچر بر اساس آن ساخته شده بود، هر دوی این کتاب ها تلاش می کنند آلن را زودیاک جلوه دهند. اما فقط زودیاک است که از هویت خودش خبر دارد. قاتلی که رازش برای همیشه سربسته ماند.

چقدر این پست مفید بود؟

برای امتیاز دادن به پست روی ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 3.7 / 5. تعداد آرا: 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

2 دیدگاه